دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  42191

یه سری هم داشتم میرفتم خونه یکی از اراذل و اوباش محترم محله سر کوچه وایساده بود و پی دعوا میگشت، منم از کنارش رد شدم دیدم کل چشمم داره میاد بیرون و منو نگاه میکنه خلاصه دلم براش سوخت رفتم بهش گفتم ببین دوست عزیز چشمت داره در میاد و میوفته رو آسفالت کثیف میشه :))
گذاشت دنبالم که بزنتم منم فرار کردم پریدم تو خونه از در رفتم بالا بهش گفتم خونسردی خودتو حفظ کن دوست عزیز :))
هیچی دیگه الان یک ماهه از خونه نیومدم بیرون چون یارو به خونم تشنس :))

  42189

رفتم امتحان گواهی نامه بدم
نفر قبل از من نوبتش شد نشست پشت فرمون پاشو گذاشت روی گاز
دستی رو نکشیده بود. همینجور گاز میداد
ماشین نمیم خیز شده بود
سرهنگ بهش گفت دستی رو آزاد کن
همون حین ی پیرمرد سوار موتور اومد از جلومون رد شه
اینم دستی رو آزاد کرد
ماشین پرید طرف موتور
یکم دیگه مونده بود سوار موتورشیم
سرهنگ داد زد چیکار میکنی
طرف هول کرد دستی رو کشید
سرهنگ زبون بسته که کمربند نبسته بود با سر رفت تو شیشه و با فحش طرف رو از ماشین پیادش کرد
نوبت من که شد از بس میخندیدم نمیتونستم حرکت کنم. سرهنگ رو هم که میدیدم بدتر خندم میگرفت
سرهنگ هم ماشینو روشن نکرده ردم کرد

  42188

داشتیم توی ی مغازه فوتبال میدیدیم
پیروزی استقلال
همه گرم دیدن فوتبال بودن ی پیرمردی اومد تو و با دقت به این فوتبال نگاه میکرد
هممون کیف کرده بودیم که تو این سن و سال چه علاقه و شوقی داره و چه دل جوونی داره پیرمرد
بعد از چند دقیقه دقت گفت
این پیرهن سیاهه کیه چقدر هم میدوه، چرا توپو بهش نمیدن
(منظورش داور بود)
جمعیت ترکید همسایه ها خیال کردن یکی گل زد پریدن در مغازه

  42172

با عموی بچه ی دهه گودزیلام(ببخشید با گودزیلای عموم)داشتم تو حیاط خونمون بازی میکردم اونم ازون بازیا :) با توپ چل تیکه بهش میزدم(اونم نوک پا)اونم در میرفت
آغا ما هر چی میزدیم خو بهش نمیخورد که هیچ اینقدر که بهمون تیکه انداخت آبرو واسمون نموند(از تیکه هاش :جلبک چلاق)
ماهم دیگه اعصاب واسمون نموند یه شوتی زدم تو صورتش(نامردم خودتونین حقش بود) که یکی از توپه خورد یکی از دیوار یکی هم از زمین
من دیگه نمیتونم بگم بعدش چی شد و چقدر خندیدم و چه باجی بهش دادم تا صداش در نیاد{فقط بگم مبلغ بالایی بود(50تومان وجه نقد)}

  42171

تاحالا شده برین ی جا مهمونی بعد صاحب مجلس زیاد از آشنای نزدیک نباشه اونوقت وسط مجلس دسشوییتون بگیره بعد رفتن به مستراح بفهمید هواکش نداره !! خداییش توی سکوت توالت ادم تکون نمی تونه بخوره !! جم بخوره صدا پیچیده تو مجلس!!!
خدا نصیب هیچکی نکنه!!!

  42170

ســــه شنبـــه غــروب اومــــدم خـــونه..؟؟!!!
بـــعد درو بـــاز نـــکرده دیـــدم کـــله خـــونواده دارن ایـــنجوری نــگام مــیکننo_o
گـــفتــم:چـــی شـــده؟؟؟
یـــــدف بـــابام بــهم حمـــله ور شـــد نـــرسیده گــــوبس!مـــشت زد تـــو صورتـــم..؟؟!!!
بـــی هوا زد نـــامرد!!!
دســـتمو گـــذاشتم رو صورتـــم داد زدم:چــــته؟؟ واس چــــی مـــیزنی..؟؟؟!!!
داد زد:خــــفه شـــو !!! گـــوشیت دســـته کـــی بـــود؟؟؟
مـــــــــــــن؟؟؟دســــته خـــودم بــــود !!!اول بـــگو واس چـــی
زدی؟؟؟خـــجالت نمــیکشی بـــا ایــن ســـنم دس روم بـــلند مــیکنی؟؟؟
بــابام:خـــفه شــو !!!آدم شـــده واس من!!!اون دخـــدره کــی بـــود گــوشیتو جواب داد..؟؟!!!!!
مــــن:چـــــــــــی؟؟؟کـــدوم دخـــدر؟؟؟بـــه قـــران دســـته خـــودم بـــود!!!
دســتشو آورد بالا دوبـــاره بــزنـــه ..؟؟!!!
مـــنم ســـریع مـــیگ مـــیگ فـــرار تـــو آشپزخونـــه!!!
گــــفتم بـــه ابــالفضل دســته خودم بــود بابا کـــدوم دخـــدر؟؟؟زنـــگ بـــزن ببینم؟؟؟
تـــلفـــنو ورداشت تــــکرارو زد گـــذاش رو اســـپیکر:
یـــدف یـــه دخـــدره ورداش گفـــت:بـــععععله؟؟؟
بـــابام کُـــــپ کـــرد!!!زود قـــط کرد
رفــــتم دیـــدم بعـــله آقا بجای 0935 زده 0936!!!
گـــفتم:دیـــدی الکـــی زدی؟؟؟
مـــیگه:مـــن که میدونـــم تــــو یــه چــیزیت هســـت!!!
بـــازم طلبـــکاره!!! بــه مـــن چــه نامـــبرش عـــینه نـــامبره منـــه ؟؟؟أه!!!
هـــه... خــوب شد دمـــاغم نشـــکستا!!!
ولــــی فــک کنم عـــاشقه اون دخـــدره کــه شمـــارش عــینه من بـــود شـــدم!!!
صــداش خــیلی قـــشنگ بـــود"بـــــــععععلـــه؟؟؟"

  42157

تو خیابون دو نفر داشتن دعوا میکردن مردم دورشون جمع شدن اون دو نفری که داشتن دعوا
میکردن رفتن ، مردم 10 دقیقه اونجا وایستادن به امید اینکه دوباره برگردن دعوا کنن
مردمم بیکارنا
اینا کار و زندگی ندارن؟؟
البته خودم جزو اون بیکارا بودم خخخ

  42156

وای امروز از خوشحالی تو لباسه خودم نمیگنجیدم :دی
امروز رفتم آرایشگاه سرم کوتاه کرد خواست بشوره سرمو دید آب قطع شده سریع به شاگردش گفت برو برو واسه آقا آب معدنی بگیر سرشو با آب معدنی بشورم!!! یه حسی بهم دست داد که نگو!
حسم تو اون لحظه شبیه ترول مغرور بود خخخخ

  42153

بچه ها اگه یه وقت ارور فن براتون اومد نرید فن بخریدا !!!
فن من ارور داد کیسو خوابونم درست شد !
فکر کنم خسته شده بوده :)

  42131

آقا پارسال ما پیش دانشگاهی بودیم. درس مرس هم متوسط ولی زبان انگلیسی فاجعه!
دبیر زبانمون هم ازم قطع امید کرده بود!
خلاصه امتحانهای میان ترم اول رسید و درس خون شدم و زبان رو مثل چی خوندم و امتحانو خوب دادم و نمره بالا!
بعد ازون آق دبیر هر از چند گاهی منو میکشید کنار میپرسید:
تقلب کردی نه!
یه روز دوباره آخر زنگ منو صدا کرد،گفت:
سر امتحان همه حواسم به تو بود،راستشو بگو چجوری تقلب کردی؟
آقا این روند پنج شیش باری تکرار شد تا اینکه سر یکی از امتحانهای ترم دوم،که از قضا مراقبمون هم ایشون بود،از کنارم رد شد پشتش به من شد و منم دست کردم توی آستین جادویی لباسم، یک دفعه جوری که انگار عمدا پشتش رو سمت من کرده بوده باشه پرید رو هوا 180درجه چرخید و فهمید!
برگشت گفت: دیدی بالاخره مچتو گرفتم! دیدی ! دیدی!
گفتم آقا ببخشید دیگه تکرار نمیشه!
میگه د نه د ! سر میان ترم اول هم همین غلطو کرده بودی!فکر کردی نفهمیده بودم!
واسه همچین روزی لحظه شماری میکردم! دیگه دستت واسم رو شده آقای فسقلی!
نه خداییش مراقب جوگیره ما داریم!
فکر میکنه انگار کارآگاهه!

  42129

با مامان و بابا و دایی نشسته بودیم و اینا داشتن از هر دری حرف میزدن که رسیدن به من!
مامان: ایشالله پسرم مهندس شه خروار خروار پول بیاره خونه!(تو دلم گفتم زکی،مامان مارو نیگا،معلوم نیس داره برای من دعای خوشبختی میکنه یا برای خودش!)
بابام: تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود!
داییم: چرا نشه! مگه فسقلی شاخ و دم داره!
بابام: شاخ که فک نکنم ولی از بچگی دم نداشت!(کنایه از خر ما از کره گی دم نداشت)
و اینا هم مشوق های من!

  42115

یکی از دغدغه های من تو زندگیم اینه که صبح که میخام برم سرکار تا وسطای راه فکر میکنم شلوار پام نیس.....یا با شلوار راحتی گل گلی اومدم بیرون....
بعداز 2 ...3 بار چک کردن تازه خیالم راحت میشه که توهمی بیش نبوده است...
وای بخدا آلزایمر دالم....بلام دعا تنید..!!!

  42114

دیروز خیلی دیر وقت از مدرسه اومدم باید با اتوبوس می رفتم اون ساعت اتوبوس انقدر شلوغ بود که اگر می ایستادی باید خدارو شکر می کردی سوار شدم چند تا ایستگاه که گذشت دیدم یک خانم می خواهد پیاده بشه من هم نزدیک در بودم یا باید از پشتم رد می شد که پیاده بشه یا من برم پایین تا پیاده بشه منم انقدر خسته بودم گفتم بذار از پشتم رد بشه یه لحظه رومو به سمتش برگردوندم دیدم داره از اون بالا همه راهل می ده پایین وتو دستش یه پاکت فریزر با کلی کارد توشه گفتم بذار برم پایین تا پیاده بشه جون ادم ارزشش بیشتر از این حرفاست باور کنید این پلاستیک را به قدری از بین مردم محکم می کشید که گفتم هر ان ممکنه پاره بشه
بله دیگه اولین پستم بود

  42107

یه خاطره دارم بد تابستون بود هوا گرم من تشنه خلاصه این ور و ببین انور بیبن تا یه مغازه پیدا کردم . رفتم گفتم آقا یه معاشعیر لیموی دارین یارو گفت نه استک داریم . عاقا ما که تا حلا اسم شو نشنیدم نخوردیم که کم نیاوردم گفتم لیموی داری نه انارو سیب فقط هست باشه یه دونه از انار بده گفته تو یخچاله وردار رفتم برداشتم (تازه سوتی هاهااها شروع شد)گفتم باز میکنی یه نگاه کرد گفت پیچی بچرخون باز می شه من زور بزن نه باز نشد داد بهش کفنم نشد که دادا از در اب معدنی راحتر باز کردحساب کردم رفتم بیرون زدیم به بدنو برگشتم تو گفتم آقا بفر ما شیشه اش یارو یه نگاه عاقل اندر صفی به ما کردو گفت شیشه بنداز بره تازه فهمیدم که که جه سوتی دادم من، مغازه پر مشتر ی . از اون موقع به بعد هروقت بیرون تشنه میشو فقط اب معدنی

  42103

آغا یادم میاد 5 سال داشتم مامانم یه مرغ زنده خرید آورد خونه واسه شاممون.. چون خودش نمیتونست سرش رو ببره و بابام هم خونه نبود رفت همسایمون رو صدا کنه که بیاد سر خانوم مرغه رو ببره... منم چون قبلا چندباری دیده بودم فکر کردم خودم میتونم تا مامان بیاد سریع رفتم چاقو برداشتم رفتم سر وقت مرغه
به جان خودم اول پاهاش رو قطع کردم (زنده زنده) فکر میکردم اگه پاهاش رو اول ببرم دیگه تکون نمیخوره.. دستم انداختم که گلوشو بگیرم و ببرم مامان رسید و جاتون خالی کتک بود که خوردم..