دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42103

تاریخ انتشار : بهمن 1391

آغا یادم میاد 5 سال داشتم مامانم یه مرغ زنده خرید آورد خونه واسه شاممون.. چون خودش نمیتونست سرش رو ببره و بابام هم خونه نبود رفت همسایمون رو صدا کنه که بیاد سر خانوم مرغه رو ببره... منم چون قبلا چندباری دیده بودم فکر کردم خودم میتونم تا مامان بیاد سریع رفتم چاقو برداشتم رفتم سر وقت مرغه
به جان خودم اول پاهاش رو قطع کردم (زنده زنده) فکر میکردم اگه پاهاش رو اول ببرم دیگه تکون نمیخوره.. دستم انداختم که گلوشو بگیرم و ببرم مامان رسید و جاتون خالی کتک بود که خوردم..