یه خاطره دارم بد تابستون بود هوا گرم من تشنه خلاصه این ور و ببین انور بیبن تا یه مغازه پیدا کردم . رفتم گفتم آقا یه معاشعیر لیموی دارین یارو گفت نه استک داریم . عاقا ما که تا حلا اسم شو نشنیدم نخوردیم که کم نیاوردم گفتم لیموی داری نه انارو سیب فقط هست باشه یه دونه از انار بده گفته تو یخچاله وردار رفتم برداشتم (تازه سوتی هاهااها شروع شد)گفتم باز میکنی یه نگاه کرد گفت پیچی بچرخون باز می شه من زور بزن نه باز نشد داد بهش کفنم نشد که دادا از در اب معدنی راحتر باز کردحساب کردم رفتم بیرون زدیم به بدنو برگشتم تو گفتم آقا بفر ما شیشه اش یارو یه نگاه عاقل اندر صفی به ما کردو گفت شیشه بنداز بره تازه فهمیدم که که جه سوتی دادم من، مغازه پر مشتر ی . از اون موقع به بعد هروقت بیرون تشنه میشو فقط اب معدنی
نمایش مطلب شماره 42107
تاریخ انتشار : بهمن 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
10171
بازدید دیروز: 24404
کل بازدید: 531995384
بازدید دیروز: 24404
کل بازدید: 531995384










