تاریخ انتشار : بهمن 1391
یه سری هم داشتم میرفتم خونه یکی از اراذل و اوباش محترم محله سر کوچه وایساده بود و پی دعوا میگشت، منم از کنارش رد شدم دیدم کل چشمم داره میاد بیرون و منو نگاه میکنه خلاصه دلم براش سوخت رفتم بهش گفتم ببین دوست عزیز چشمت داره در میاد و میوفته رو آسفالت کثیف میشه :))
گذاشت دنبالم که بزنتم منم فرار کردم پریدم تو خونه از در رفتم بالا بهش گفتم خونسردی خودتو حفظ کن دوست عزیز :))
هیچی دیگه الان یک ماهه از خونه نیومدم بیرون چون یارو به خونم تشنس :))











.gif)
.gif)