دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42172

تاریخ انتشار : بهمن 1391

با عموی بچه ی دهه گودزیلام(ببخشید با گودزیلای عموم)داشتم تو حیاط خونمون بازی میکردم اونم ازون بازیا :) با توپ چل تیکه بهش میزدم(اونم نوک پا)اونم در میرفت
آغا ما هر چی میزدیم خو بهش نمیخورد که هیچ اینقدر که بهمون تیکه انداخت آبرو واسمون نموند(از تیکه هاش :جلبک چلاق)
ماهم دیگه اعصاب واسمون نموند یه شوتی زدم تو صورتش(نامردم خودتونین حقش بود) که یکی از توپه خورد یکی از دیوار یکی هم از زمین
من دیگه نمیتونم بگم بعدش چی شد و چقدر خندیدم و چه باجی بهش دادم تا صداش در نیاد{فقط بگم مبلغ بالایی بود(50تومان وجه نقد)}