تــابسـتون مـامـان و بـابـام رفتـه بـودن جـایی منـم طبـق ٍمعـمول گفتـم بـذا شـب بـرم خـونه پـدربـزرگـم! صُـب آقـا نمی دونـم ساعـت چن بـود فکـرشو بکنیــد آدم گیـجٍ خـواب باشـه اونـم تو صُبـحـای ٍ تـابستـون!
بـابـابزرگـم بـا داد: امیـــر؟؟ پـاشو بریـم ورزش پـارک ٍ نـزدیک ٍخـونه!
مـن: نــه بـابـاجـون نوکــرتم بذا بخـوابـم! خستـم!
بـابـاجـون با داد بیـداد اومـد دستـم گـرف بلنـدم کـرد! مـن: اَه می خـوام بخـوام شمـا خودت بـرو! دوبـاره خـودمو انـداختـم رو تخـت!
دوبـاره اومـد اذیتــم کنــه داد زدم: مــامــانی؟ شـوهرت نمیـذاره بخــوابم تو رو خـدا یه چیـز بهـش بگــو! ای بــابــا ;(
آقـا مـامـانی بـا یه تـریـپ اسپــرت اومـد تــو: عــه؟ تنبـل خـان پـاشو بینـم ای باشـگایی که شمـا میـرین فقط هیکــل گنـده می کنیــن ورزش و نـرمش که تعـطیـل!
آقـا مـن کُـپ کـردم ! هیچـی دیگـه عـلی رغـم ٍ میـل ٍ باطنیـم باهـاشون رفتـم! بـاورتـون نمیشـه 20تا پیـرزن پیـرمـرد داشتـن ورزش می کـردن! منـم اینجـوری ورزش می کـردم(-.o) خــوابم میـومد فجیـع! تو همـون عالـم بودم یهـو مـامـان بزرگـم با مشـت کوبیـد رو کتفــم! بـا سـر رفتـم تو بغـل ٍ یه پیـرمـرده! همـه: خخخخخخخ!
پیـرزن پیـرمـردا : جـوونای ٍ امـروزی فقط هیکـل گنـده می کنـن همشـم تو خالی اَن مث ٍ بادکنـک!!
مـن:(
یـکی اَ پیـرمـردا: بچـم خـوابـش میـاد بچـه هـا یه کار کنیـم خـوابش بپـره! آقـا یهـو 20تاشـون مـن ُ دنبـال کـردن مـنم که انـگار میخـوان یه بلایـی سـرم بیـارن عیـن ٍ اسـب می دوییـدم! تـو اون تعقیـب و گـریـز به رفتگـان و بـازمـاندگـان ٍ اون پیـرمـرد ٍ که گف دنبـالش کنیـم صلـوات می فـرستـادم!
هــه :)
خاطرات خنده دار
امروز تو یکی از برنامه های آشپزی که داشت غذای مکزیکی درست میکرد،
آشپزه گفت : تو مکزیک به رب گوجه فرنگی میگن پوره گوجه فرنگی همیشه یادتون باشه.
منم واسه اینکه یادم بمونه چند بار با خودم گفتم :
پوره گوجه فرنگی پوره گوجه فرنگی پوره گوجه فرنگی
بعدش داشتم با خودم فکر میکردم که زبان اسپانیایی چقدر راحته الکی گندش کردن!!!
-----> رامین جوان
یادش بخیر بچه ک بودم وقتی بابام ازم درس میپرسید بلد نبودم چنان کتکم میزد همه جای کتابو یادمیگرفتم نمیدونم چطوری ولی هنوز تو کف اون کتکاشم
یادش بخیر کوچیک بودیم سر کلاس معلم ک درس میداد ما میخوابیدیم بعد ک زنگ میخورد نمیفهمیدیم کی زنگ خورد بابا ماهم چه روزایی داشتیم
چند روز پیش میخواستم برم تو سوپر مارکت آب معدنی بخرم...پام گیر کرد لب پله داشتم میخوردم زمین خندم گرفته بود تا وارد مغازه شدم زدم زیر خنده بیچاره مرده هنگ کرده بود همینطور نگاه میکرد دیدم نمیتونم حرف بزنم همونجور با خنده اومدم بیرون...فک کنم هنوزم داره واسه شفای من دعا میکنه..
یه سری عید رفته بوذیم اصفهان خونه مامان بزرگم
مامان بزرگم مهمون داشت تو اشپز خونه داشت سیب زمینی پوست می کند منم حس انسان دوستیم گل کرد یه تعارف زدم گفتم مامانی بده من خورد میکنم اونم سینی رو گذاشت جلوم با یه گونی سیب زمینی گفت مادر اینا رو پوست بکن سرخشم بکن
!!!!!!!!!!!!!!!!!
من که تا حالا دست به سیاه و سفید نزده بودم اونا رو که پوست کندم هیچ سرخشم کردم !!!!!!
نتیجه=دیگه تعارف به هیچ احد الناسی نمیزنم !!!!!!!
عاقا ما تو دانشگاه یه استاد خانوم 35ساله زشته ترشیده داریم یه بار سر کلاس ازش پرسیدم:خانم شما قصد ازدواج ندارین؟
عاقا صداش نازک شد چشماش خمار شد با هزارتا ادا اطفار گفت چطور مگه؟
هیچی مانم گفتیم : اون موقع به نظرتون یکی هم قصد ازدواج با شما را داره؟ که یهو کلاس پوکید به خنده.
بنده خدا سرخ شد سفید شد آخر سرهم از کلاس اناختم بیرون.
و همین شد که ما از دانشگاه اخراج شدیم و اومدیم 4جوک%%%
سر جلسه امتحان استاد اومده بالاسرم میگه: سوالا واضحه؟ مشکلی نداری؟
منم گفتم: سوالا واضحه، جوابا مشکله، راهنمایی میکنید؟
سرشو انداخت پایین رفت...
خو استاد گلم پَ واسه چی سوال میکنی؟ ها؟
با سلام به همه ، یادمه بچه که بودم تقریباً چهار پنج ساله ، رفته بودیم شمال لب دریا داداشام من و اذیت می کردند هی هولم می دادند تو آب منم جیغ می کشیدم فک می کردم دریا مث کاسه میمونه که تا پام بره تو آب منم می رم تهش ، هیچی دیگه همش من جیغ می کشیدم اونا هم میخندیدن ، آخه این فک و فامیله من دارم ، هی روزگار ............
چن روز پیش داشتم میرفتم سوپرمارکت سره کوچه خرید کنم
دیدم جلو خونه یکی از همسایه هامون ی 206 سفید کثیففففف پارک بود
رفتم رو شیشه ش نوشتم:ی دستی بهش بکش شاید تمیز شد
موقع برگشت دیدم ی پسره جلو ماشین واستاده داره رو سره ماشین دست میکشه
ی لحظه واستادم با تعجب نگاش کردم،وقتی متوجه من شد ی لبخند زد گفت:
خودت نوشته بودی ی دست بکشم بهش
خو احمققققققق منظورم این بود بشورش
د آخه خداونداااااااااااا ما با کیا شدیم 75میلیون نفر!!!!!!!!!!!
بچه که بودم وقتی فیلمای سیاه و سفید میدیدم , فکر میکردم قدیما همه جا سیاه و سفید بوده:(
بهترین دوستم اومدپیشم.نشستیم توحیاط داشتیم باهم میحرفیدیم.
خیلی ناراحت بود درحدی که گریه میکرد.
میگفت میخواد دماغشوعمل کنه ولی مامانش قبول نمیکنه.
خلاصه اعصابم به هم ریخت وتوفکریه راه حل واسه کمک کردن بودم که......................یهو یه آجربرداشتم وکوبیدم توصورتش.آقاصورتش تخت شد.دیگه دماغی نمونده بودکه بخواد عمل کنه.
بردیمش بیمارستان دکترگفت بایدفوراعمل بشه.:-)))
من دوست خوبی هستم؟؟؟؟
تاحالا شده برین مهمونی بعد... وقتی دارن چایی میدن اون موقعی که بهتون چایی نمیرسه دقیقا چ حالی دارید؟!!
هم دیپارتمانیمون(فهمیدی انگیلیسی حالیمه یا بگم؟)سکته کرده زنگ زدیم اورژانس بعد نیم ساعت یه خانوم و یه آقا اومدن بعد مامانم رفته دم در میگه بدویید بابا جوون مردم حروم شد کف اتاق ...
زنه و مرده اومدن تو. یه دفعه زنه شروع کرد به گریه که داداش الهی خواهرت بمیره چت شده؟
من:oO
مامانم: - -
خواهر یارو: ~~
همچین آدمای خیری هستیم ما....
یه سری هم زنگ زدم خونه باباجونم(پدر ِ مادرم) خلاصه گوشی رو که برداشت یه صدای ناموزون(اگه بگم پستم قوانین سایت میشه) شنیدم و به مادرجونم گفت یه کاری کردم که دیگه مزاحم مردم نشه و گوشی رو قطع کرد :|
من :|
مخابرات :|
کل مزاحم تلفنی های دنیا :|
افق فانتزیا :|
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 24404
کل بازدید: 531995254










