دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  85060

امروز از ساعت 7 صبح بلند شدم تو خونه تنها بودم مامانم که رفته دانشگاه بابام هم رفته بود سرکار از صبح داشتم خونه رو براشون برق می انداختم تا ساعت 12 کل خونه مثل گل شده بود از ساعت 12 رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم بععععععععله ... ! این شانس نمیخواد به ما برگرده ! توی یک ربعی که حموم بودم بابام 10 بار بهم زنگ زده بود مامانم هم 20 بار ... !
شما هم اینطوری هستید عایا ؟!؟!؟!

  85030

دوستان من ساعت يازده شب يه بفرمايي به بابام زدم به اينترنت.ازساعت يازده رفته الان كه ساعت 3.30 شبه اونجاست
.
.
.
من برم بابامو جمع كنم تامنحرف نشده
.
.
بعدن مايه دقيقه از ساعت دوازده بگذره پاي اينترنت باشيم بهمون ميگن معتاد؟

  84963

چند وقت پیش بابام یه سوتی بدجور داد،،داشتم می نوشتمش تو4جوک (اصلا خونه نبود نمی دونم چه جوری اومد)دیدم بالا سرمه یهو دلم ریخت نمیدونستم فرار کنم،بخندم یا گریه کنم یعنی قیافم بدجور دیدنی بود..

  84955

ديروز خواهرم و شوهرش خونه ما مهمون بودند. دور هم بوديم شوهر خواهرم خواست ما را شاد كنه بنده خدا يك جوك بي مزه گفت من تو حال هواي 4 جوك بودم گفتم "جالب نيست"
از چشم غره خواهرم به خودم اومدم گفتم با شما نبودم
ببينيد با ما چه كردند.!!!!!!!

  84953

بچه که بودم یکی از دغدغه هام این بود که وقتی از نردبون سرسره بالا میرم،پایِ نفرِ بالاییم هی نخوره تو مخم!
لا مصبم حرف گوش کن بود!تو مخم نمیخورد،میرفت تو حلقم!

  84949

..و آبی...
..
....یه دایـــی داریــــم یه ذره آب توروده ست..
...
....یه جـــا نشســـــــته بــــــودیم یه دروغ گفـــت در حــد قاره ی آفریقا..:::
......وقـــــــــــــــتی سیـــــــزده ســــالـــم بـــود ازدواج کـــــــردم
.ازش پــــرســـــیدن : خــــانــــمت چنـــــد ســـالش بـــود؟
..
...برگـــشت گفـــت: 9 ســـالش بیشتــــــر نبـــــود..
..
....منـــم نه گــذاشتم نه بـــرداشــــم ,,گفــــتم::
.......حتمـــــا وقــــــتی خــــــانمـــت صبــــــح میــــخواســـته بره مــــدرسه
.کـــــولش میکــــــردی میبـــــــردیش...
..
...هیچـــــــــــی دیـــــــگه.جـــاتون خالی یه کتــــک مفصــــل خوردم..
...

  84922

پریروز رفتم داروخونه (اول رفتم دکتر) نسخه رو دادم و منتظر بودم که یه پیرزنه اومد تو یه 5 تومنی (5000 تومن) داد یه یارو (همون که اون جا کار میکنه؛خو چمیدونم اسمش چیه) گفت : مادر جون یه کرم حلزون بده ، بقیه شم بنداز صندوق صدقات .
پیرزنه :)))
یارو (همون که گفتم) :؟؟؟
من ...
ینی مدیونید اگه فکر کنید خندیدم ؛ دستم رو تا آرنج کردم تو دهنم که خندم نگیره ولی بعدش که میدونید چه صدایی دراومد ....پووووووووووووووو
فوش نده جانم بعدش پشیمون شدم که بهش خندیدم ...

  84912

يه روز كه بابام مريض بود وبايد به شهر نزديك روستامون واسه دوا ودرمون ميرفت منكه هنوز گواهينامه رانندگي نداشتم اونو سوار ماشين كردم وبردم دكتر.بعد از معاينه وگرفتن دارو داشتيم برميگشتيم خونه كه برادران هميشه در صحنه راهنمايي ورانندگي از غيب رسيدن وچون قيافم تابلو بود كه كم سن وسالم جلوي مارو گرفتن و چون هيچ مدركي نداشتم مارو بردن كلانتري محل وماشين رو خوابوندن تو پاركينگ كلانتري وبه بابام گفتن پسرت رو فردا صبح بيار كه با پرونده بفرستيمت دادگاه واسه مراحل قانوني وجريمه و... .آقا بابام مريض كه بود ،ارادت خاصي هم به ماشينش داشت وطاقت دوري اون رو نداشت عصباني شد و اول يه كشيده خوابوند تو گوش من كه :هزاربار بهت گفتم برو دنبال گواهينامه!!! بعدش به فرمانده كلانتري گفت:نميشه اين (يعني من)رو بندازيد تو بازداشتگاه ولي بذاريد ماشين رو ببرم؟!!!!
اينجابود كه فهميدم همه ي اين حرفهايي رو كه ميگن مثلا فلاني سند ماشينش رو گذاشت تا پسرش رو آزاد كنه فقط تو فيلماس وهمش شايعه است.البته اونموقع بعلت نبود امكانات نتونستم برم دنبال پدر ومادر واقعيم بگردم!!!

  84910

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
ديشب خواب ميديدم يه توله سگ پا كوتاه خشگل پشمالو ماماني تپل بامزه؛ پاچه مو گرفته بود‏!‏‏! ^_^
لامصب ول هم نميكرد...
منم يه آجر برداشته بودم؛ ميخواستم بزنم تو سرش...
حالا مگه دلم ميومد بزنم...از بس كه با نمك بود اين توله سگ‏!‏‏!
اون لامصب هم هي فشار ميداد؛ هي فشار ميداد...
يني اميدوارم خواب ببر بنگال و گرگ و شغال و كفتار ببينيد؛ ولي خواب توله سگ پا كوتاه خشگل پشمالو بامزه نبينيد‏!‏‏!‏

  84907

چندصد سال پيش !پدربزرگم يه سگ داشت كه همش تو حياط خونشون لميده بود.يه روز يه نقاب كه شكل روياه مكار(كه تو كارتون پينوكيو بود) رو به صورتم زدم ورفتم جلوي اين سگه هي اين ور و اون ور رفتم كه مثلا ببينم راست ميگن سگ به روباه حمله ميكنه!!!! آقا انگار نه انگار.همينطور زل زد به من تا از رو رفتم.پيش خودم گفتم : معلومه اين سگه هيچي حاليش نيست.بعدا فهميدم كه احتمالا اونم راجع به من همين فكرو ميكرده! )-:

  84905

يك روز رفته بودم خانه ي دوستم از اون خانواده هاي قرتي بودن داداشش سه سال ازما بزرگ تر بود ما نشسته بوديم داشتيم شربت مي نوشيديم كه اين پسره خبر نداشت ما خونشونيم چشمت اين روزو نبينه پسره در اومد گفت: زهرا ريمل منو نديدي
من كه داشتم زبونمو گاز مي گرفتم كه نخندم پسر منو ديد كوب كرد قرمز شده بود به خدا وقتي رفت اتاق كنترلم از دست دادم بلند خنديدم
لامصب تموم نمي شد آخرش از اين مكان گريختم
لايك: خنده غير قابل كنترله تو داري؟

  84903

دیروز یه فیلمی نشون میداد بچه هه گم شده بود یکی میخواست اذیتش کنه سریع زرنگی کرد یه خانومو دید بهش گفت مامان این میخواد اذیتم کنه خلاصه بابامم نه گذاشت نه ورداشت میگه از این بچه یاد بگیر اگه جایی گم شدی بدردت میخوره حالا انگار نه انگار من تو بیست سالگی ام و اگه قدیم بود الان باید دو زن و 10 بچه را اداره میکردم والــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله

  84897

عاغا امروز پستم تاييد شده بود داشتم ذوق مرگ مي شدم
دست اونايي كه لايك كردن درد نكنه
عيد بود مامانم گفت مريم زنگ بزن نمايشگاه ببين كي باز ميشه من گفتم باشه داشتم شماره مي گرفتم باز داشت تكرار مي كرد هي مي گفت پسره گوشي رو برداشت حول شدم گفتم :شما بازي؟
پسره:جان؟
من:داشتم تازه لود مي شدم چي گفتم
گوشي رو مثل چي كوبيدم
لايك:كسي جز تو نبود بزنگ آيا؟

  84879

اقا ی روز با دوست صمیمیم کار داشتم هر جی زنگ میزدم رو گوشیش جواب نمیداد
من عصاب ندار خلاصه هی زنگ هی زنگ تا اخر جواب داد
منتظر نموندم بگه الو
بوققققققققققققققققققققق خیلی فوشهای زشتی دادم(با هم حساب شوخی بیتربیتی دارم) هیچی دگه ی لحظه ی صدای نازک احساس کردم
خفه شدم دیدم مادرش گفت:مادر محمد حمام مرسی از لطفت
من در جا قطع کردم اصلا ی حالی پیدا کردم قابل وسف نیست

  84859

سلام،بنده الآن درکنار یه گودزیلا نشسته بودم)دختر خالمه(دستشو آورد گفت چاقو رو بردار)الکی ها چیزی دستش نبود( من گفتم برو حوصله ندارم،دیگه التماس کرد قبولیدم،الکی برداشتم گفت دماغتو ببر)کات کن(منم کردم،گفت حالا گلو بردار،بوش کن منم کردم گفت احمق تو که دماغ نداری!!
من: o_0 هاااا؟!
حالا من خنگم یا اون گودزیلا؟
لایک:غصه نخور تو فقط دهه 70ی
دست خودت نیست...