دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 84907

تاریخ انتشار : تير 1392

چندصد سال پيش !پدربزرگم يه سگ داشت كه همش تو حياط خونشون لميده بود.يه روز يه نقاب كه شكل روياه مكار(كه تو كارتون پينوكيو بود) رو به صورتم زدم ورفتم جلوي اين سگه هي اين ور و اون ور رفتم كه مثلا ببينم راست ميگن سگ به روباه حمله ميكنه!!!! آقا انگار نه انگار.همينطور زل زد به من تا از رو رفتم.پيش خودم گفتم : معلومه اين سگه هيچي حاليش نيست.بعدا فهميدم كه احتمالا اونم راجع به من همين فكرو ميكرده! )-: