يه روز كه بابام مريض بود وبايد به شهر نزديك روستامون واسه دوا ودرمون ميرفت منكه هنوز گواهينامه رانندگي نداشتم اونو سوار ماشين كردم وبردم دكتر.بعد از معاينه وگرفتن دارو داشتيم برميگشتيم خونه كه برادران هميشه در صحنه راهنمايي ورانندگي از غيب رسيدن وچون قيافم تابلو بود كه كم سن وسالم جلوي مارو گرفتن و چون هيچ مدركي نداشتم مارو بردن كلانتري محل وماشين رو خوابوندن تو پاركينگ كلانتري وبه بابام گفتن پسرت رو فردا صبح بيار كه با پرونده بفرستيمت دادگاه واسه مراحل قانوني وجريمه و... .آقا بابام مريض كه بود ،ارادت خاصي هم به ماشينش داشت وطاقت دوري اون رو نداشت عصباني شد و اول يه كشيده خوابوند تو گوش من كه :هزاربار بهت گفتم برو دنبال گواهينامه!!! بعدش به فرمانده كلانتري گفت:نميشه اين (يعني من)رو بندازيد تو بازداشتگاه ولي بذاريد ماشين رو ببرم؟!!!!
اينجابود كه فهميدم همه ي اين حرفهايي رو كه ميگن مثلا فلاني سند ماشينش رو گذاشت تا پسرش رو آزاد كنه فقط تو فيلماس وهمش شايعه است.البته اونموقع بعلت نبود امكانات نتونستم برم دنبال پدر ومادر واقعيم بگردم!!!
نمایش مطلب شماره 84912
تاریخ انتشار : تير 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
9710
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532510744
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532510744










