تاریخ انتشار : تير 1392
اقا ی روز با دوست صمیمیم کار داشتم هر جی زنگ میزدم رو گوشیش جواب نمیداد
من عصاب ندار خلاصه هی زنگ هی زنگ تا اخر جواب داد
منتظر نموندم بگه الو
بوققققققققققققققققققققق خیلی فوشهای زشتی دادم(با هم حساب شوخی بیتربیتی دارم) هیچی دگه ی لحظه ی صدای نازک احساس کردم
خفه شدم دیدم مادرش گفت:مادر محمد حمام مرسی از لطفت
من در جا قطع کردم اصلا ی حالی پیدا کردم قابل وسف نیست











.gif)
.gif)