آقا براتون بگم از حال امروزم.راستش از دیشب تا حالا بخاطر اتفاق خیلی بدی که برام افتادحالم خیلی بد بود.بگذریم امروز صبح مثل همیشه از خواب که بیدارشدم با یه حال زار و پریشون اومدم 4jokآقا جونم براتون بگه صفحه رو که باز کردم جوک اول نه جوک دوم مال من بود.عاجزم از توصیف حال اون لحظه م.داشتم وسط اتاق هلیکوپتری میزدم که مامانم صدام کرد برم یخ بذارم تو فریزر بالا و جارو برقی رو بذارم سر جاش.با حال خوشحال و لایوصفی که من داشتم رفتم بالا هر اری کردم نتونستم این ظرف یخو بذارم آخه جا نمیشد.به نظرتون من چیکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟جارو برقی رو به جای ظرف یخ میخواستم بذارم تو فریزر....
اینم از مضرات 4 جوک....
تازه جوک اولم تا حالا 300وخرده ای تا لایک خورده......
جون من این یکی رو هم لایک کنین شاد شم
خاطرات خنده دار
عاغا ديروز داشتم بادوستم مي حرفيدم (دختر بود )بعد امدم بگم نمير من بهت احتياج دارم گفتم امير من بهت احتياج دارم به جون همين فيل 4جك الانم زنگ ميزنه ميگه جون من چند سالش.........
لايك:ديگه الكي قربون صدقه نرو
پنجم ابتدایی بودم پسرعمومو تازه از پوشک گرفته بودیم....
با دختر عموم رفتیم نونوایی سنگکو داداششو گذاشتم رو یه کیسه آرد....
بعد که نونو خریدم اومدیم اینو برداریم دیدیم خیس کرده....
ما هم گفتیم به رو خودمون نیاریم....
وقتی اومدیم بیرون تا می تونستیم دوییدیم که دیدیم نونواهه هم داره دنبال ما میدوه.....
بیچاره تا دم خونه اومده بود....
وقتي بچه بودم هر وقت كه پول بهم نمي دادن
قيافه حق به جانب ميگرفتم به مامانم ميگفتم چرا اصلا منو به دنيا اوردين اگه به دنيا نيورده بودين الان بابا و مامانم پولدار بودن حالا كه به دنيا اوردي بايد بهم پول بدي من سرم نميشه
نه جون من شما هم اينجوري بودين يا من فقط عقل و هوشم زياد بود
ديشب رفتم حموم حوله ام يادم رفت هر چي داد زدم حولمو بياريد كسي از جاش بلند نشد
يدفعه دو تا جيغ بنفش كشيدم گفتم مار
ديدم بجاي يه نفر تمام اهل خانواده در حموم وايستادن ميگن چي شده الكي صداي گريه در اوردم حولمو بيارين مار اينجاست ايكي ثانيه حولمو اوردن بعد از گرفتن حوله بلافاصلبه گفتم خون سردي خودتو حفظ كنيد تند و سريع پريدم بيرون نشستم به مسخره كردنشون
حال ميكني بااين همه هوش و ذكاوت اگه قرن ششم بعد از ميلاد به دنيا ميومدم مطمئن بودم كم كمش تو مايه هاي انيشتن نيوتن گاليله ديگه همينا ميشدم
«از دفتر خاطرات یک دیوانه»
دیروز از فرط افسردگی با مغز رفتم تو دیوار، به حدی که گچ سطح دیوار ریخت
از اونجایی که مغز من خیلی شدیدتر از دیوار پکید، سریع خودم رو به نزدیکترین بیمارستان رسوندم و رفتم سیتی اسکن که یه وقت خدایی نکرده چیزیم نشه...
دکتر سیتی اسکنر که گفت مرگ ندارم ولی حالا فردا نوبت روان پزشک دارم ببینم اون چی میگه......!!
« از دفتر خاطرات یک دیوانه »
بعد از گذشتن سالها از اختراع اپلیدی و سانتریفیوژ و ماکروفر ، عموی ما رفت یدونه از این تلوزیون های بدنه چوبی سیاه سفید که یه در جوبی دودهنه هم داره از یه سمساری برای کارگاهش خرید، اونم با قیمت 5000 تومن (تازه اصلا هم شک نکرد که شاید خراب باشه)...!!
لازم به ذکره که من و پسرش (مسعود) هم همراش بودیم
حال از یه طرف سمساره گیرداده بود که بذار برات روشنش کنم قشنگ شیش تا کانال رو ردیف کنم کیفیتو ببینی کفبر شی (!!) از اینطرف عموی ما میگفت احتیاج نیست حرفت سنده، من قبولت دارم ..!!!!!!
خلاصه بردیمش کارگاه و با استفاده از دوتا تیکه سیم لختی که به عنوان سیم های آنتن از پشت تلوزیون بیرون اومده بود آنتن رو وصل کردیم، عموم هم که فهمیده بود چه کلاهی سرش رفته، زیرلب فحش هایی میداد که اگر بخام بگم 4جوک فیل/تر میشه.....
در همین هنگام پسرعموی ما که رفته بود تو فــاز شروع کرد به ور رفتن با اون پیچپیچکی که کانال رو عوض میکنه که بالاخره یه شبکه پیدا شد که صدا داشت و تصویر سیاه بود ...
مسعود با اندکی تامل رو به باباش گفت : پدر بزرگوارم، خب شاید رادیو بهت انداختن...
که نمیدونم چرا عموی ما از این گفته ی منطقی آزرده خاطر شد و ناراحتیش رو با تعدادی فحش 21+ سال نشون داد
ادامه دارد... (بگردین ادامه ـش باید همین دور و ورا باشه)
جاتون خالی دیشب داشتیم از باغ برمیگشتیم تو راه دیدیم عروس کشون هس هیچی دیگه ما همه خسته و خرد رفتیم قاطی کسایی ک دنبال عروس بودن هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه جو گرفتمون شروع کردیم دس و جیغ و کل و سبک بازی یهو ی گودزیلایه کفاثط که ماشین بغلی ما بود سرشو از تو ماشین کرده بیرون میگه ایششششش چه عقده ای.خو من چی بگم الان؟
بد کردیم خواسیم شادشون کنیم عایا
گودزیلایه بووووووووووووقه بوووووووق
دیروز یه آقای حدودا 50 ساله اومد مطب دندونش افتاده بود بهش گفتم باید ایمپلنت کنه قیمتش رو پرسید بهش که گفتم برگشته میگه من تو این 50 سال سر جمع اینقدر خرج خودم نکردم حالا این همه پول بدم واسه یه دندون بعد برگشته میگه باجناقم که مریضتونه وضع مالیش خیلی خوبه نمیشه دندون اون رو بکشی بکاریش واسه من بعد واسه اون از این دندون گرونا بکاری
من اون موقع این شکلی بودما 0-0
مردم داغوننا والاااااااااااا
آقا من یه پیشی کوچولو دارم چند وقت پیش دکترش گفت باید ماهی یک بار با شامپو لیندان(شامپو ضد شپش)موهاشو بشورم منم خیلی شیک و مجلسی نسخشو برداشتم بردم داروخانه داروخانه هم شلوغه شلوغ بعد یهو یارو از اون پشت داد زد که خانم دکتر(بله بنده دندون پزشکم)شامپو ضد شپش رو واسه خودوتون میخوایدهیچی دیگه خودتون تصور کنید وقتی سرمو آوردم بالا با چه صحنه هایی مواجه شدم
هیچی دیگه الآن تو افق کوچه اول مطب دارم
در ضمن ویزیت بچه های 4jok صد در صد رایگان میباشد
تو بیمارستان آقاهه اومده عکس بندازه.بیمارستان کد میده مریض هر جای بیمارستان بره مشخصاتش هست...حالا آقاهه اومده رادیولوژی...
منشی کد آقاهه رو زده اسم آقاهه اومده...
منشی:آقای اکبری صندوق...
آقاهه:خانم،من فامیلیم اکبری نیس..
منشی:اینجا زده اکبری...
آقاهه:من فامیلیم زندی هس..
منشی:آقا مطمئنی داری فامیلیتو درس میگی؟
آقاهه:(Oo
منو بابام مسابقه مچ اندازی انداختیم و قرار شد هرکه ببازه تا صفحه 20تمام پست ها رو لایک کنه وبلند بخونه منه احمقم باختم...
الان دهنم کف کرده چشمام داره درمیاد پشه هم نیشم زده پستام لایک نخورده دیگه هیچ بلایی نیست سرم نیومده باشه..آخه یکی نیست بگه با این قدت چرا میری مچ میندازی؟؟؟
لایک==دلم به حالش سوخته آخی بیچاره...
..با عرض سلام...
امروز میخوام درباره ی موجود عجیب وغریب براتون تعریف کنم....همیه شماها اونو دید خیلی بد قیافه،غیر قابل تحمل،ومهار نشدنیه..
حدستون درست بود آره خودشه (پشه)،،موجودی که همیشه درحال چرخیدن به دور خودشه وخیلی چندشه،،اون میتونه انسان سفیدی رو مثل من به قرمز کم رنگ تبدیل کنه...لایک==موافقم
من بیچاره چند وقت پیش گیر چندتا پشه افتادم وحریف اونا نشدم،،خلاصه الان هرکی منو میبینه فکر میکنه آبله گرفتم....
لایک==آخی بیچاره
اقا امروز تو تجریش بودم خیلی هم شلوغ بود بعد یه صدای بچرو شنیدم که داشت به مامانش غر میزد
حالا میدونین چی میگفت؟؟؟؟؟؟؟ میگفت اه چقد ادم و هول میدن پس ما مردم کی میخوایم درست شیم وای بر این مردم!!!
من همین جا یه خواهشی از والدین دارم که هر حرفی و جلو بچه نزنن!!!!!پس فردا میبینیم مزاکره هسته ای هم میرنآاا!!!!
اقا داشتم رمان میخوندم که یهو به جایی رسیدم که یه پیر مرده گفت شما بشین همین جا منم برم به این حیوون زبون بسته غذا بدم برگردم جالب اینجاس مخاطب پیرمرده تو کتاب یه پسره بود هیچی دیگه منم کتاب و بستم منتظر نشستم بابام میگه به این زودی خسته شدی از کتاب منم با اعتماد به نفس گفتم نه بابا واستادم ای پیر مرده به حیوونش غذا بده برگرده بعدش دیدم بابام با یه حالت تاسف بار منو نگاه کرد سرشو تکون داد تازه فهمیدن چه گندی بالا اومده هیچی دیگه پاشدم رفتم تو افق بقیه کتاب و خوندم
خوب چیه هممون سوتی میدیم دیگه
من که میدونم با مرامی پس یه لایک بزن با مرام=لایک
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532508468










