دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  84833

آقا براتون بگم از حال امروزم.راستش از دیشب تا حالا بخاطر اتفاق خیلی بدی که برام افتادحالم خیلی بد بود.بگذریم امروز صبح مثل همیشه از خواب که بیدارشدم با یه حال زار و پریشون اومدم 4jokآقا جونم براتون بگه صفحه رو که باز کردم جوک اول نه جوک دوم مال من بود.عاجزم از توصیف حال اون لحظه م.داشتم وسط اتاق هلیکوپتری میزدم که مامانم صدام کرد برم یخ بذارم تو فریزر بالا و جارو برقی رو بذارم سر جاش.با حال خوشحال و لایوصفی که من داشتم رفتم بالا هر اری کردم نتونستم این ظرف یخو بذارم آخه جا نمیشد.به نظرتون من چیکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟جارو برقی رو به جای ظرف یخ میخواستم بذارم تو فریزر....
اینم از مضرات 4 جوک....
تازه جوک اولم تا حالا 300وخرده ای تا لایک خورده......
جون من این یکی رو هم لایک کنین شاد شم

  84819

عاغا ديروز داشتم بادوستم مي حرفيدم (دختر بود )بعد امدم بگم نمير من بهت احتياج دارم گفتم امير من بهت احتياج دارم به جون همين فيل 4جك الانم زنگ ميزنه ميگه جون من چند سالش.........
لايك:ديگه الكي قربون صدقه نرو

  84806

پنجم ابتدایی بودم پسرعمومو تازه از پوشک گرفته بودیم....
با دختر عموم رفتیم نونوایی سنگکو داداششو گذاشتم رو یه کیسه آرد....
بعد که نونو خریدم اومدیم اینو برداریم دیدیم خیس کرده....
ما هم گفتیم به رو خودمون نیاریم....
وقتی اومدیم بیرون تا می تونستیم دوییدیم که دیدیم نونواهه هم داره دنبال ما میدوه.....
بیچاره تا دم خونه اومده بود....

  84785

وقتي بچه بودم هر وقت كه پول بهم نمي دادن
قيافه حق به جانب ميگرفتم به مامانم ميگفتم چرا اصلا منو به دنيا اوردين اگه به دنيا نيورده بودين الان بابا و مامانم پولدار بودن حالا كه به دنيا اوردي بايد بهم پول بدي من سرم نميشه
نه جون من شما هم اينجوري بودين يا من فقط عقل و هوشم زياد بود

  84780

ديشب رفتم حموم حوله ام يادم رفت هر چي داد زدم حولمو بياريد كسي از جاش بلند نشد
يدفعه دو تا جيغ بنفش كشيدم گفتم مار
ديدم بجاي يه نفر تمام اهل خانواده در حموم وايستادن ميگن چي شده الكي صداي گريه در اوردم حولمو بيارين مار اينجاست ايكي ثانيه حولمو اوردن بعد از گرفتن حوله بلافاصلبه گفتم خون سردي خودتو حفظ كنيد تند و سريع پريدم بيرون نشستم به مسخره كردنشون
حال ميكني بااين همه هوش و ذكاوت اگه قرن ششم بعد از ميلاد به دنيا ميومدم مطمئن بودم كم كمش تو مايه هاي انيشتن نيوتن گاليله ديگه همينا ميشدم

  84774

«از دفتر خاطرات یک دیوانه»

دیروز از فرط افسردگی با مغز رفتم تو دیوار، به حدی که گچ سطح دیوار ریخت

از اونجایی که مغز من خیلی شدیدتر از دیوار پکید، سریع خودم رو به نزدیکترین بیمارستان رسوندم و رفتم سیتی اسکن که یه وقت خدایی نکرده چیزیم نشه...

دکتر سیتی اسکنر که گفت مرگ ندارم ولی حالا فردا نوبت روان پزشک دارم ببینم اون چی میگه......!!

  84773

« از دفتر خاطرات یک دیوانه »

بعد از گذشتن سالها از اختراع اپلیدی و سانتریفیوژ و ماکروفر ، عموی ما رفت یدونه از این تلوزیون های بدنه چوبی سیاه سفید که یه در جوبی دودهنه هم داره از یه سمساری برای کارگاهش خرید، اونم با قیمت 5000 تومن (تازه اصلا هم شک نکرد که شاید خراب باشه)...!!
لازم به ذکره که من و پسرش (مسعود) هم همراش بودیم
حال از یه طرف سمساره گیرداده بود که بذار برات روشنش کنم قشنگ شیش تا کانال رو ردیف کنم کیفیتو ببینی کفبر شی (!!) از اینطرف عموی ما میگفت احتیاج نیست حرفت سنده، من قبولت دارم ..!!!!!!

خلاصه بردیمش کارگاه و با استفاده از دوتا تیکه سیم لختی که به عنوان سیم های آنتن از پشت تلوزیون بیرون اومده بود آنتن رو وصل کردیم، عموم هم که فهمیده بود چه کلاهی سرش رفته، زیرلب فحش هایی میداد که اگر بخام بگم 4جوک فیل/تر میشه.....
در همین هنگام پسرعموی ما که رفته بود تو فــاز شروع کرد به ور رفتن با اون پیچپیچکی که کانال رو عوض میکنه که بالاخره یه شبکه پیدا شد که صدا داشت و تصویر سیاه بود ...
مسعود با اندکی تامل رو به باباش گفت : پدر بزرگوارم، خب شاید رادیو بهت انداختن...
که نمیدونم چرا عموی ما از این گفته ی منطقی آزرده خاطر شد و ناراحتیش رو با تعدادی فحش 21+ سال نشون داد

ادامه دارد... (بگردین ادامه ـش باید همین دور و ورا باشه)

  84763

جاتون خالی دیشب داشتیم از باغ برمیگشتیم تو راه دیدیم عروس کشون هس هیچی دیگه ما همه خسته و خرد رفتیم قاطی کسایی ک دنبال عروس بودن هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه جو گرفتمون شروع کردیم دس و جیغ و کل و سبک بازی یهو ی گودزیلایه کفاثط که ماشین بغلی ما بود سرشو از تو ماشین کرده بیرون میگه ایششششش چه عقده ای.خو من چی بگم الان؟
بد کردیم خواسیم شادشون کنیم عایا
گودزیلایه بووووووووووووقه بوووووووق

  84756

دیروز یه آقای حدودا 50 ساله اومد مطب دندونش افتاده بود بهش گفتم باید ایمپلنت کنه قیمتش رو پرسید بهش که گفتم برگشته میگه من تو این 50 سال سر جمع اینقدر خرج خودم نکردم حالا این همه پول بدم واسه یه دندون بعد برگشته میگه باجناقم که مریضتونه وضع مالیش خیلی خوبه نمیشه دندون اون رو بکشی بکاریش واسه من بعد واسه اون از این دندون گرونا بکاری
من اون موقع این شکلی بودما 0-0
مردم داغوننا والاااااااااااا

  84755

آقا من یه پیشی کوچولو دارم چند وقت پیش دکترش گفت باید ماهی یک بار با شامپو لیندان(شامپو ضد شپش)موهاشو بشورم منم خیلی شیک و مجلسی نسخشو برداشتم بردم داروخانه داروخانه هم شلوغه شلوغ بعد یهو یارو از اون پشت داد زد که خانم دکتر(بله بنده دندون پزشکم)شامپو ضد شپش رو واسه خودوتون میخوایدهیچی دیگه خودتون تصور کنید وقتی سرمو آوردم بالا با چه صحنه هایی مواجه شدم
هیچی دیگه الآن تو افق کوچه اول مطب دارم
در ضمن ویزیت بچه های 4jok صد در صد رایگان میباشد

  84750

تو بیمارستان آقاهه اومده عکس بندازه.بیمارستان کد میده مریض هر جای بیمارستان بره مشخصاتش هست...حالا آقاهه اومده رادیولوژی...
منشی کد آقاهه رو زده اسم آقاهه اومده...
منشی:آقای اکبری صندوق...
آقاهه:خانم،من فامیلیم اکبری نیس..
منشی:اینجا زده اکبری...
آقاهه:من فامیلیم زندی هس..
منشی:آقا مطمئنی داری فامیلیتو درس میگی؟
آقاهه:(‏Oo

  84749

منو بابام مسابقه مچ اندازی انداختیم و قرار شد هرکه ببازه تا صفحه 20تمام پست ها رو لایک کنه وبلند بخونه منه احمقم باختم...
الان دهنم کف کرده چشمام داره درمیاد پشه هم نیشم زده پستام لایک نخورده دیگه هیچ بلایی نیست سرم نیومده باشه..آخه یکی نیست بگه با این قدت چرا میری مچ میندازی؟؟؟
لایک==دلم به حالش سوخته آخی بیچاره...

  84740

..با عرض سلام...
امروز میخوام درباره ی موجود عجیب وغریب براتون تعریف کنم....همیه شماها اونو دید خیلی بد قیافه،غیر قابل تحمل،ومهار نشدنیه..
حدستون درست بود آره خودشه (پشه)،،موجودی که همیشه درحال چرخیدن به دور خودشه وخیلی چندشه،،اون میتونه انسان سفیدی رو مثل من به قرمز کم رنگ تبدیل کنه...لایک==موافقم
من بیچاره چند وقت پیش گیر چندتا پشه افتادم وحریف اونا نشدم،،خلاصه الان هرکی منو میبینه فکر میکنه آبله گرفتم....
لایک==آخی بیچاره

  84728

اقا امروز تو تجریش بودم خیلی هم شلوغ بود بعد یه صدای بچرو شنیدم که داشت به مامانش غر میزد
حالا میدونین چی میگفت؟؟؟؟؟؟؟ میگفت اه چقد ادم و هول میدن پس ما مردم کی میخوایم درست شیم وای بر این مردم!!!
من همین جا یه خواهشی از والدین دارم که هر حرفی و جلو بچه نزنن!!!!!پس فردا میبینیم مزاکره هسته ای هم میرنآاا!!!!

  84718

اقا داشتم رمان میخوندم که یهو به جایی رسیدم که یه پیر مرده گفت شما بشین همین جا منم برم به این حیوون زبون بسته غذا بدم برگردم جالب اینجاس مخاطب پیرمرده تو کتاب یه پسره بود هیچی دیگه منم کتاب و بستم منتظر نشستم بابام میگه به این زودی خسته شدی از کتاب منم با اعتماد به نفس گفتم نه بابا واستادم ای پیر مرده به حیوونش غذا بده برگرده بعدش دیدم بابام با یه حالت تاسف بار منو نگاه کرد سرشو تکون داد تازه فهمیدن چه گندی بالا اومده هیچی دیگه پاشدم رفتم تو افق بقیه کتاب و خوندم
خوب چیه هممون سوتی میدیم دیگه
من که میدونم با مرامی پس یه لایک بزن با مرام=لایک