تاریخ انتشار : تير 1392
سلام،بنده الآن درکنار یه گودزیلا نشسته بودم)دختر خالمه(دستشو آورد گفت چاقو رو بردار)الکی ها چیزی دستش نبود( من گفتم برو حوصله ندارم،دیگه التماس کرد قبولیدم،الکی برداشتم گفت دماغتو ببر)کات کن(منم کردم،گفت حالا گلو بردار،بوش کن منم کردم گفت احمق تو که دماغ نداری!!
من: o_0 هاااا؟!
حالا من خنگم یا اون گودزیلا؟
لایک:غصه نخور تو فقط دهه 70ی
دست خودت نیست...











.gif)
.gif)