تاریخ انتشار : تير 1392
امروز از ساعت 7 صبح بلند شدم تو خونه تنها بودم مامانم که رفته دانشگاه بابام هم رفته بود سرکار از صبح داشتم خونه رو براشون برق می انداختم تا ساعت 12 کل خونه مثل گل شده بود از ساعت 12 رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم بععععععععله ... ! این شانس نمیخواد به ما برگرده ! توی یک ربعی که حموم بودم بابام 10 بار بهم زنگ زده بود مامانم هم 20 بار ... !
شما هم اینطوری هستید عایا ؟!؟!؟!











.gif)
.gif)