دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  212819

یکی از فانتزی هام اینه کهانقدر توی درسم غرق شم
که سرمو بلند کنم ببینم چار ساعت گذشته ^____^
پیشرفتم زیاد چشمگیر نبوده :|
فعلا هر پنج دقیقه برام یه ساعت میگذره:|
تا ببینیم در آینده چی پیش میاد ^__^

  212812

فانتزی من اینکه پولدار بشم.کارخونه ویلا خلاصه همه چی داشته باشم.بعد وصیت نامه رو بنویسم و برم خود کشی کنم.همه براشون سوال پیش بیاد که چرا خودکشی کردم؟بیان وصیت نامه رو بخونن ببینن توش نوشتم:((میخواستم تو اوج خداحافظی کنم))

  212501

*******abas_m223پدرفانتزی ایران :) ********
یکی از فانتزیای معکوس پیریم اینه درحالی که یه رکابی خلبانی با شلوارکردی قهوه ای پوشیدم با حاج خانوم تو حیاط خونمون قدم بزنیم و درحالی که بارون شدیدمیاد و دستم دور گردنشه محکم بغلش کنم و این شعرو براش بخونم: تو حوض خونه ی ما/ماهیای رنگارنگ/بالا و پایین میرن/با سیگارای قشنگ/کلاغه تا میبینه/کنار حوض میشینه/میخواد فندک بگیره/ماهیا قایم میشن/به زیر آب ها میرن/کلاغه شیطون،میشه نعشه و حیرون ...!!! ^_^
بعد درحالی که داریم روپایی زدن گنجشکامونو می بینیم یهو دخترم خیربانو با یه چادرگل گلی باصحنه آهسته ازبغلم رد بشه و بگه آقاجون با اجازتون من دارم میرم کلاس ریاضی،منم دست بکنم جیب شلوارکردیمو تسبیحمو دربیارمو بگم برو آقا جون بعدازخداپلیس فتا پشت و پناهت فقط به کلاس ریاضی بگو تا ساعت 7باید خونه باشی!!! :)
بعد یهو دوربین زوم بشه رو کتونی زرنگیای پسرم آقا مقداد که با یه سبد میوه داره میاد طرفمون و با صدای داریوش بهم بگه آقا جون درخت انارمون که آواز می خوند پرتقال داده براتون آوردم میل کنید!!! :)
یهو دوربین بره رو حاج خانوم و از زیر چادرش یه قمه دربیاره بگه حاج عباس پرتقالا رو پوست میکنم بخورید فتامین 3 داره حواسش هست زیر بارون سرما نخورید منم منزلمونو بوس کنم و بغلش کنم بزارمش رو طاقچه و دورهم پرتقال دان زادان بخوریمو و لبخندمجلسی بزنیم !!! ^_^
این فانتزی هم تقدیم به دوستای گلم که درخواست داده بودن :*
لطفا کپی نشه

  212179

کی میخواد منو بکشه
.
.
.
.
با تفنگ
.
.

تو
یا
.
.
خودم

  212096

فانتزی من اینه: (خلاصش می کنم تا اذیت نشین)
یبار بخوابم و ۵۴۰۰۰ سال به آینده برم...وقتی بیدار شم ببینم مردم با ماشین معلق اینور اونور میرن. منم برم با عباس m223 آینده روبرو بشم که سعی داره امپراطور شرور کهکشان، ینی جاستین بیبر آینده رو نفله کنه. بعد من با عباس همدست شم و به سمت سلنا گومز بریم تا شمشیر نوری بگیریم. بعد از تهیه شمشیر نوری(مال من آبی و مال عباس سبز) بفهمیم جاستین، سلنا رو دزدیده... بعد بریم پیش جاستین که ما رو ببینه و با دستاش برق پرتاب کنه. برق که بخواد بره طرف عباس، من بپرم رو عباس و برق منو بگیره و همونجا وسط بیهوش شم! عباس دست کنه تو شلوار «کرداباناس» (شلوار کردی آینده) و یه آرپیجی لیزری در بیاره و جاستینو پرتاب کنه لب پرتگاه....بعد من بهوش بیام و با شمشیر نوریم جاستینو نصف کنم و جاستین از پرتگاه بیوفته پایین.....
تخیل در حد جنگ ستارگان!

  212035

فانتزی من اینه که یه روز عباس و گلزار رو ببینم که خیلی ریلکس دارن از خیابون رد میشن. منم اومدم پیش عباس که ناگهان جاستین بیاد و بگه: الان فن جدیدمو روتون اجرا کنم. عباس یه کف گرگی تو صورتش بزنه و بگه: بگو ببینم، فنت چیه
ناگهان در کمال تعجب جاستین با دستاش برق پرتاب کنه و عباس رو با اون برقش سیاه سوخته کنه...
منم بپرم روش و یه کتک همراه با یه سیلی آبدار بزنمو بگم: با داش عباس در میوفتی؟
عباس فورا جاستین رو از پرت کنه . منم با داش عباس و گلزار بریم افق محو شیم.....

  212008

فانتزی من اینه که یبار با نخست وزیر کشور «تاکو آباد»بحرفم. یه شونصد نفری تو سالن باشن تا به حرفام گوش بدن، آخر گفتم: دیگه میشه فهمید که کتک زدن فرزند کار بی فایده‌ایه...
یه دفه بزرگوار (پدر خشمگین) شیشکی کنه منم بگن:آقای محترم این چه کاریه؟بفرما بیرون... بگه:چی؟ این اراجیف چیه تحویل ملت میدی؟ منو بزنه بکشه، رو به ملت بگه: تاحلا هرچی اون وراج گفت بریزید دور...بریم سروقت کتک زدن به فرزند...اصولی ترین رکن کتک زدن حفظ فاصله مناسبه......

  212007

آقا فانتزی من اینه که با کسی که ازش خیلی بدم میاد دویل کنم بعد که تیرو زدیم سکوت عظیمی بر پا شه بعد دو سه ثانیه اون بیفته زمین بعد که من در حال شادیم اون از پشت بهم خنجر بزنه بعد که دقیق نگاش کنم بفهمم داداشمه که 24 ساله گمش کردم و قبل از اینکه بهش بگم بمیرم !!

  211929

یک از آرزوهام در واقع همون فانتزیام اینه که یه آدمه مهم بودم
برای تفریح می رفتم ترکیه.
اون خبرنگاراش ازم می پرسیدن:نظرتون راجع به ترکیه ای ها چیه؟
منم بگم:ترک ها دزدن
بپرسن چرا؟
منم بگم چرا مولانای مارو ور داشتین برا خودتون؟؟؟
اوناهم منو ممنوع التصویر کنن و تو تلوزیون نشون ندن.
آدمامو بفرستم برن رو سر معاون رئیس جمهور شون اسلحه بذارن«به صورت حرفه ای»و ازش بپرسن
:مولانا واس ماس یا شوماا؟؟؟
معاون رئیس جمهور بگه:معلومه مال ما
اوناهم بکشنش .
و رو سر خود رئیس جمهور اسلحه بذارن
و همین سوالو ازش بپرسن
رئیس جمهور پرروشون بگه:وایسین بینم رئیس شما کجاس؟؟
منم با حالت شوالیه ها درو باز کنم بگم:
با من کاری داشتی؟
اونم قلبش بیاد تو حلقش
بهش بگم:
مولانا مال ماس دیگه؟
اونم بگه:
آرررررررره بابا مولانا مال شمائه
ولی آدم هام فکر کنن گفته نه«چون زبان شون خارجیه»
و بزنن بکشنش
ولی خب عب نداره همون بهتر که مرد بعدا شر می شد .

ازین آرزوها زیاد دارم
با استقبال مواجه بشه بازم میذارم
نشد هم یه مدلای دیگم جوک بلدم اونارو میذارم
درکل هرچی مینویسم مال خودمه دوستان

«کپی به شرط لایــــــــــــک»

  211458

فانتزی من اینه که کسی برای اینکه بابا یا مامانش یه چیزیو نمیدونن نیاد مسخرشون کنه...
بچه ها اینو یادتون نره که اگه همین پدری که مسخرش میکنین نمیرفت کار نمی کرد یا به خواست خودش برای اینکه شما پیشرفت کنید براتون کامپیوتر یا موبایل نمی خرید شماهم الان چیزی بلد نبودید و صد درصد بخاطر این بلد نبودن مسخرتون می کردن و شماهم خجالت میکشیدید...همون طور که وقتی برای پدرتون می خندید اون خجالت میکشه
پدرتون کار کرده پول داده شما رو فرستاده کلاس کامپیوتر، خودش کلی عرق ریخته بعد واسه شما گوشی لمسی خریده و خودش گوشی ساده داره....
قدر این فرشته های زمینی که از ج.و.ن.ش.و.ن براتون مایه میزارن رو بدونید...

  211381

این فانتزی که دارم میگم مال خودم نیست ولی یه رفیق دارم مال اونم نیست و اما فانتزی :
یه روز که دارم تو حیاط مدرسه راه میرم ناظممونو ببینم در حال خنده بعد بیام جلو یه نگاه عاقل اندر صفیه هم بهش بندازمو بگم به چی میخندی ؟
بگو ما هم بخندیم بعد اون متوجه شه که چقد آدم بدی بوده واسمون و متحول بشه و تو بلندگو اعلام کنه ( البته با اشک ندامت ) هر چقد میخواید همدیگرو بنزید هر چقد میخواید تو زنگ تفریح آشغال بریزید هر چقد میخواید چیپس و پفک بخورید بعد بچه ها هم که از تعجب چشاشون چهارتا شده و یه هویج از رو کلشون سبز شده همه فریاد خوشحالی سر بدن و از ناظم بپرسن که کی شما رو متحول کرد؟ و اون همینکه میخواد منو نشون بده من از تو جمعیت مثل سوباسا و تارو که تو دلشون باهم حرف میزنن منم تو دلم بهش بگم که بزاره من گمنام بمونم و ناظمون هم بگه باشه محمد و به بچه ها بگه هیشکی من خودم متحول شدم و من در حالی که با یه لبخند ژکوند دارم بهش نیگا میکنم برم تو افق محو شم .
خوب باز رسیدیم به سوالات بعد فانتزی :
دوستی پرسیدن که چرا باید یه هویج از رو کله بچه ها از تعجب بزنه بیرون خوب در جواب دوستمون باید بگم که من هویج خعلی دوس دارم .
و یکی دیگه پرسیدن که تو حیاط مدرسه که دور تا دورش دیواره افق از کجا آوردی ؟ خوب باید بگم که از همون شلوارکردیایی که از عباس قرض گرفتمو توی همه فانتزیام هست یه افق در آوردم و گزاشتم تو حیاط مدرسه .
خب آخرین سوال یه دوست دیگری پرسیدن که بابا افق خز نشده یه عمودی مه ی چیزی ؟ خوب باید بگم که من با افق خعلی خاطره دارمو در ضمن دوستان قدیم هم در آنجا حضور دارند.
و یکی دیگر پرسیدن که تو این همه تایپ کردی کسی لایک میزنه یانه؟
خوب دوستان خودتون جوابشو بدید.

  211372

یکی از فانتزیام اینه که در حال رانندگی با عوض شدن اهنگ تغییر سرعت بدم...ولی حیف با پراید نمیشه امتحانش کرد :)

  211333

یکی دیگه از فانتزیهام اینه که با یک ظرف لبو واسه جناب خان بریم خواستگاری!بعد کنار داداشای نرخر اهلام رو مبل بشینیم و اهلام با يه سینی پشمک حاج عبدالله وآبمیوه سان استار وارد شه و جناب خان جوگیر شه وبخونه(وییییی ما قلیه ماهی میخوروم پشتش یه چایی میخوروم قلیه ماهی خار داره خیلی هوادار داره)بعد بریم سر اصل مطلب و اهلام بگه که شهلام(آجی اهلام)وشوهرش بهنام برای ماه عسل رفتن جزایر مرغابی ماهم باس بریم جناب خان بگه باشه بعد اهلام بگه سه دونگ باشگاه پاریسنژرمن و گاری لبوهاتو باید بندازی پشت قباله م جناب خان بگه باش بعد بابای اهلام بگه منم شرطم اینه که رامبد باید اسمشو عوض کنه بذاره پرویز!جناب خان :شاادیی?من:بلیا?میامم براتتتتاا فرشته جونده کجایی که شادیو کشتن!!

  211281

یکی از فانتزی های من اینکه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چیه خسنه شدی چرا نمیگم خوب گوش کن . ها ها بیا منو بخور نگا میکنه

کارگردان یه فیلم باحال تلوزیونی بشمو یه دیالوگ به جز ( آقای رییس من به ایشون گفتم که شما جلسه دارید ولی ایشون گوش نکردن و سرخود اومدن تو ) واسه این منشی های بدبخت بزارم خوب این بود فانتزی من تا فانتزی دیگر خودافظ
این آقا رو بندازید بیرون از اول فانتزی هی به من بد نیگا میکرد پول بلیطشم
بهش ندید .... عههههههههههه آقا هنوز ظبته چرا نگفتید پس ؟ آقا اون دوربینو خاموش کن میگم خاموشش کن اعصاب ندارما آها حالا شد.

  211262

يکی از فانتزیام اینه که عشق خیالیم که بهم خیانت کرده رو ببرم توجاده و درحالیکه آهنگ دوست دارم سون گوش میدیم داد بزنم. به من خیانت میکنی لعنتی??بعد پامو رو پدال گاز فشار بدم و از ماشین بپرم پایین ماشینم بره ته دره عشق خیاليم هم تیکه تیکه شه بد من از رو زمین بلند شمو مانتومو بتکونمو به داش عباس بزنگمو بگم داش عباس یه ماشین برام بفرس اونم بگه حوصله ندارم شلوار کردی گوجه ایمو واست میففرستم بعد با یه هلیکوپتر میاد بالا سرمو شلوار کردیشو پرت میکنه پایین منم از
جیبش یه پراید در میارم و میرم سر خاک عشق خیالیمو میخونم(ببار ای برف ببار ای برف سنگین بر مزارش)!(دوستان من دخترم اسمم شادیه ولی با اسم داداشی جونم عضو شدم)<3