دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 212501

تاریخ انتشار : آبان 1394

*******abas_m223پدرفانتزی ایران :) ********
یکی از فانتزیای معکوس پیریم اینه درحالی که یه رکابی خلبانی با شلوارکردی قهوه ای پوشیدم با حاج خانوم تو حیاط خونمون قدم بزنیم و درحالی که بارون شدیدمیاد و دستم دور گردنشه محکم بغلش کنم و این شعرو براش بخونم: تو حوض خونه ی ما/ماهیای رنگارنگ/بالا و پایین میرن/با سیگارای قشنگ/کلاغه تا میبینه/کنار حوض میشینه/میخواد فندک بگیره/ماهیا قایم میشن/به زیر آب ها میرن/کلاغه شیطون،میشه نعشه و حیرون ...!!! ^_^
بعد درحالی که داریم روپایی زدن گنجشکامونو می بینیم یهو دخترم خیربانو با یه چادرگل گلی باصحنه آهسته ازبغلم رد بشه و بگه آقاجون با اجازتون من دارم میرم کلاس ریاضی،منم دست بکنم جیب شلوارکردیمو تسبیحمو دربیارمو بگم برو آقا جون بعدازخداپلیس فتا پشت و پناهت فقط به کلاس ریاضی بگو تا ساعت 7باید خونه باشی!!! :)
بعد یهو دوربین زوم بشه رو کتونی زرنگیای پسرم آقا مقداد که با یه سبد میوه داره میاد طرفمون و با صدای داریوش بهم بگه آقا جون درخت انارمون که آواز می خوند پرتقال داده براتون آوردم میل کنید!!! :)
یهو دوربین بره رو حاج خانوم و از زیر چادرش یه قمه دربیاره بگه حاج عباس پرتقالا رو پوست میکنم بخورید فتامین 3 داره حواسش هست زیر بارون سرما نخورید منم منزلمونو بوس کنم و بغلش کنم بزارمش رو طاقچه و دورهم پرتقال دان زادان بخوریمو و لبخندمجلسی بزنیم !!! ^_^
این فانتزی هم تقدیم به دوستای گلم که درخواست داده بودن :*
لطفا کپی نشه