دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  114820

K : E @@@@@
امروز آجی کوچولوم اومد پیشم نشست گف کامی ؟؟ ^_^
من : جونم آجی کوشولو؟؟
آجیم : منو دوس دالی ؟؟
من : معلوم که آره ، من که یه آجی کوشولو بیشتر ندارم ^_^
آجیم : کامی دیشب خواب دیدم ماشین میاد میزنه میکشت ، میشه وقتی مردی گوشیت و اتاقت مال من بشه ^__^ دی:
ای خدااا ، خو چی بگم بش بچه رو ؟؟؟
آره قربونت برم وقتی مردم برا خودت باشنگ ^_^
پاشد رفت بعد پنج دقیقه دوباره برگشت گف داداشی معذرت میخوام
به خودم گفتم : آفرین کامران ، درست باهاش برخورد کردی پشیمون شد به افق های دور دست خیره شدم و گفتم : عیبی نداره آجی کوشولو
آبجیم : حالا که عیبی نداره داداشی من که لباس مشکی ندارم ، وقتی مردی بیام پولاتو ببرم لباس بخرم ؟؟ میخوام از الهامم خوجگل تر بشم ^__^

  114778

جند سال قبل كه دبيرستاني بودم يه روز صبح كله سحري خواستم مثل دخترهاي خوب جاي دم كنم بابام هم عجله داشت بره سر كار وقتي اومدم جاي رو بريزم شصتم خبر دار شد يه مشكلي هست آخه كلاب به روتون روم به ديوار يه رنك بدي داشت بوي بدي هم ميداد آخرش فهميدم به جاي جاي اسبند ريختم قبل از اينكه كسي خبر دار شه آثار جرمو باك كردم و يه ليبتون انداختم ولي بعدش برا همه تعريف كردم و كلي خنديديم

  114776

ب دختر عموم میگم چند کیلویی؟لاغر کردیا
میگه اره از وقتی بینیم عمل کردم کلی وزنم کم شده(منظورش:برا اینکه مجبور بود غذا ابکی بخوره)
خب من ب این چی بگم،:|
خودش اعتراف میکنه دیگه:-D

  114771

امروز تو دانشگاه یک پسری داشت از پله ها میومد پایین که یه هو

کیفش افتاد و از توی کیفش خودکارای رنگی ریخت بیرون! همه

میخندیدن! خب آخه به پسرا نمیادددددد D:

اما من رفتم کمک کردم جمع کردیم! تازه صورتی نداشت من بهش قرض دادم ^_^

  114752

عاقا یادش بخیر دوران دبیرستان یه روز خواستن مانور زلزه بدن گفتن وقتی زنگ زدن همه بریزین بیرون
خلاصه گذشت تا اینکه زنگ رو دن بچه ها ریختن تو سالن من خودمو زدم به غش خدا وکیلی خیلی باحال نقش بازی کردم بچه ها مانوور رو ول کردن اومدن دارن منو نجات میدن معلم داره دودستی میزنه تو سر خودش مدیرو بگو اصا یه وضعی بود

  114733

یه روز صبح که دانشگاه امتحان داشتم بخاطر علافی ماشین یه خرده دیر رسیدم سر جلسه,
با کلی عجله و بدو بدو رسید وقتی نشستم یه لحظه بغل دستیم رو دیدم
خیلی به نظرم آشنا اومد چند بار گوشه چشمی نیگا کردم ولی ...
آخر برگشتم سمتش و خوب که نیگا کردم دیدم معلم هنرستانم بود !!!
یه سلام و علیک مختصر کردم و برگشتم سمت برگه خودم
یه مدتی گذشته بود که متوجه شدم یکی داره آروم صدام میکنه !
سوری ..... سوری .... سوری
وقتی دقت کردم دیدم آقا معلمه با سر اشاره کردم که چی شده ؟
آروم گفت سوال چهار !!!
آقا معلم بود دیگه چیکارش میکردم بهش رسوندم !
)البته من کلاس اون امتحان رو اصلا نرفته بودم نمیدونستم همکلاسیام کیان!(

  114727

دیـروز حـراسـت دانـشـگـا مـیـخـاسـت یـه دخـتـره جـلـف رو صـدا کـنـه .. گـفـت .. خـانـومـه مـحـتـرم .. آهـای خـانـوم .. خـانـوم .. بـا شـمـام الـــاغ.. اوی کـیـلــپـــس ؟؟
دخـتـره بـرگـشـت نـگـا کـرد ؟؟؟؟؟؟؟؟
یـعـنـی دانـشـگـا رفـت تـو سـیـاره اورانـــوس ..

  114713

بعد از سالها فهمیدم که چرا صورتم همش جوش میزنه بعد از 1 بار که بابام از حموم بیرون اومد رفتم صورتمو با صابونم بشورم دیدم خیسه از بابام پرسیدم ازش استفاده کردی ؟ میگه صابونات خیلی خوبن من همیشه از صابونای تو , تو حموم واسه بدنم استفاده میکنم....!!!!!!

  114712

دیروز با مخاطب خاصم رفتم کافی شاپ دیدیم اون یکی مخاطب خاصم با یکی دیگه تو کافی شاپه هیچی دیگه هر دومون جیک نزدیم تا جلو کسی که باهاش اومدیم بیرون ضایع نشیم.....!!!!!

  114685

یارو ترم 2 کاردانی تو یونیاومده پیشم نشسته (هم رشته ای هستیم)
میگه:ترم چندی ؟
من:چطور؟
یارو:هیچی، گفتم شاید ترم اولی هستی یه خورده از تجربیاتم در اختیارت بذارم !!!
من: ترم 2
یارو:ترم 2 !!!؟؟؟ پس چطور من نمیشناسمت ؟؟؟!!! منم که ترم دو ئیم !
من:بابا ترم 2 کارشناسی
یارو خودشو جم و جور کرد گفت : آهااااان ، داداش جان تو بیا این درسامو نیگا کن ببین این استادایی که باهاشون گرفتم نمره میدن ؟!
ترم قبل مشروط شدم،این ترمم مشروط بشم بدبختم ؟؟؟!!!

  114657

K : E @@@@@
دوره راهنمایی بودم ، شیطوووون، روز بیست دو بهمن سر صف داشتن جایزه بچه زرنگارو میدادن مدیر مدرسه : پژمان بوق ق ق
کسی بلند نشد ، من از جام بلند شدم
مدیر مدرسه : پژمان تویی
خیلی ریلکس شروارم رو کشیدم بالا که یعنی خواستم شروارم رو درست کنم و گفتم نههههه و نشستم ^__^ خخخخ
مدیر مدرسه : خب پژمان بوق ق نیموده ، نفر بعد : مالک بوق ق
از جام پاشدم خاکای شروارم رو پاک کردم همین جور که برای سوت و تشویق بچه دست تکون میدم به افق خیره شدم
مدیر مدرسه : مالک بوق ق تو هستی ؟؟
من : نههههه و خیلی ریلکس نشستم
مدیر مدرسه :حالا بازیکنای تیم مدرسه که تونستن قهرمان بشن ، کامران بوققق (خودم) : از جام بلند شدم که مدیر مدرسه داد زد گوسپند باز که تو بلند شدی و افتاد دنبالم ، هر چی داد میزدم آقای مدیر به دکمه ای اینتر قسم خودمم ، ای داد ای بیداد تا نزدم ول نکرد ،ننه کجا بودی که کامرانتو کشتن ^__^

  114629

موقعی ک دبستان بودم خونه خواهرم طبقه بالای خونه مابود(خونمون 2
طبقه بود)بعدخواهرم شاغل بود وقتی میرفت سرکارنی نی شو و کلیدای
بالارومیذاشت پیش ما.بعدمن ب بهونه اینکه پایین(خونه خودمون)شلوغه
وتمرکز ندارم ک درس بخونم کلیدای طبقه بالارومیگرفتم وکتاب ب دست
وخوشحال میرفتم بالا...امامنکه واسه درس بالانمیرفتم.
میرفتم لباس جشنیا و کفش پاشنه بلندا اجیمو میپوشیدم.تازه ی عروسک
بزرگم داشتم ک لباسا پسرخواهرمو میکردم تنش مثلا بچمه!
وتو آینه باخودم مامان بازی میکردم.اهان راستی باکمک وسیله ارایشی
اجیم ارایش میکردمو کلی ب نظر خودف محشرمیشدم!


خدا منو ببخشه.ی بارم کل پنکیک خواهرم ازدستم افتاد وپودر شد!
امامن طی ی عملیات انتحاری جاکفشی روگذاشتم روخرابکاریم
واون گند روپنهان کردم.اخرشم کسی نفهمید!

  114627

عاغا به خدا تقصیر خودم نبود یهو اومد رو زبونم
امروز از مدرسه تعطیل شدیم و دخترا هم داشتن میرفتن خونه، یه دماغ دیدم که یه دختر بهش آویزون بود(خخخخخخخ) منم خواستم جلو دوستاش ضایش کنم گفتم ببخشید خانوم دماغتونو کیلویی چند خریدید؟؟؟؟!!!!!یعنی خداوکیلی تا شعاع 32 متری همه زدن زیر خنده
خب خواهر من دماغتو اَرِّه کن راحت
هیییییییییییی،فک کنم آه دختر دامنمو میگیره،بار الها از عذاب الهی مصونم بدار
لایک=همانا رانده شده ی درگاه خداوند متعالی

  114626

به جوووووووون خودم قسم دیروز تو دانشگاه بودم( کاردانشجویی میکنم تودانشگامون) یه پسره با پدرش اومده بخش دبیر خانه باباش میپرسه ببخشید خانوم کتابای دانشجوهارو اینجا میدن؟یعنییییییییییییییییییییی رایانه ها(بله فارسیم تو حلقم)رو گاز زدییییییییم برق گرفتمون از خنده.فکر کنم انتظار داشتن کتابارو بسته بندی کنیم ویه پاپیون صورتی ام روش بزنیم با یه بسته شکلات راهیه کلاسشون کنیم:))))))))))))))))) لااقل بیاین 4جوک اطلاعات بگیرین جون مادرتون ترم اولیااااا!!! قیافه من*_____%______* سازمان سنجش^‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍~^ کلاس اول ابتدایی:]]]]]]]]]]]]]

  114582

ما اعتقاد داريم ي مدل جن هست به نام ال كه قدش خيلي بلنده برا همين به ادماي قد بلند ميگيم ال
ي روز با داداشم رفته بوديم دكتر قدش 190 سانته. داداشم ميخاست بره تو مطب گفت بسم ا... يهو يكي از مريضا از اون پشت داد زد شما بسم ا.. نگو داداش ي وقتي غيب ميشي
اقا كل مطب منفجر شد