موقعی ک دبستان بودم خونه خواهرم طبقه بالای خونه مابود(خونمون 2
طبقه بود)بعدخواهرم شاغل بود وقتی میرفت سرکارنی نی شو و کلیدای
بالارومیذاشت پیش ما.بعدمن ب بهونه اینکه پایین(خونه خودمون)شلوغه
وتمرکز ندارم ک درس بخونم کلیدای طبقه بالارومیگرفتم وکتاب ب دست
وخوشحال میرفتم بالا...امامنکه واسه درس بالانمیرفتم.
میرفتم لباس جشنیا و کفش پاشنه بلندا اجیمو میپوشیدم.تازه ی عروسک
بزرگم داشتم ک لباسا پسرخواهرمو میکردم تنش مثلا بچمه!
وتو آینه باخودم مامان بازی میکردم.اهان راستی باکمک وسیله ارایشی
اجیم ارایش میکردمو کلی ب نظر خودف محشرمیشدم!
خدا منو ببخشه.ی بارم کل پنکیک خواهرم ازدستم افتاد وپودر شد!
امامن طی ی عملیات انتحاری جاکفشی روگذاشتم روخرابکاریم
واون گند روپنهان کردم.اخرشم کسی نفهمید!
نمایش مطلب شماره 114629
تاریخ انتشار : مهر 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
15736
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534861658
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534861658










