دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 114778

تاریخ انتشار : مهر 1392

جند سال قبل كه دبيرستاني بودم يه روز صبح كله سحري خواستم مثل دخترهاي خوب جاي دم كنم بابام هم عجله داشت بره سر كار وقتي اومدم جاي رو بريزم شصتم خبر دار شد يه مشكلي هست آخه كلاب به روتون روم به ديوار يه رنك بدي داشت بوي بدي هم ميداد آخرش فهميدم به جاي جاي اسبند ريختم قبل از اينكه كسي خبر دار شه آثار جرمو باك كردم و يه ليبتون انداختم ولي بعدش برا همه تعريف كردم و كلي خنديديم