دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  114961

رفته بودم سوپری یه پسر اومده با یه سطل!به فروشنده میگه:لطفا یه کیلو شیر گاو بدین فروشنده ام گفت:تو این سطلی که تو آوردی یه کیلو شیر گاو جا نمیشه خیلی خونسرد گفت:پس لطفا یه کیلو شیر گوسفند بدین،به همین برکت قسم تا
همین چند دیقه پیش داشتم قفسه های مغازه رو گاز میگرفتم

  114932

ببــــین4جوک و شلوار کــــردی داش عبــاس با جوون مــردم چیــکار کرده!
اون روز کلاسDISCOUTION داشتیم(مختــــــلط)بعد موضوع بحثمون این بود که در آیــــــنده تکنـــــولوژی چگونــــــه خواهـــد شد منم خواستـــــــم کلاس بزارم به انگلیش گفتم آرزو میکنم یکـــــی از شلوار کردیای داش عبـــــاس رو داشته بــاشم هر چی که میــــخوام رو از تـــــــوش در بیارم معلممون هم که انگار با این سایـــــــت آشنایی نداشت هی میگفتBrowo Browo It s good idea
خخخخخخخ هیچی دیگه شیطونه میگفت بپرسم اخه پیرجون تو چه میدونی4جوک چیه هی آفرین آفرین میکنی
مــــــن دیـــــگه حـــرفی ندارم

  114926

عاغا سر کلاس نشسته بودیم دوستم گف بیا لحظه شماری کنیم گفتم باشه!گف خوب از الان ی ساعت تا زنگ مونده
داشتم جزوه مینوشتم یوهو برگش گف شد 55 دقیقه
ینی من اشک تو چشام جمع شد داشتم از خوشحالی بال در میووردم
10 دقیقه‌ی بعدش هم صرف این شد که معلم بفهمه چ مرگم شده خودم یه چیزی سرهم کردم جوابشو دادم ولی دوستان که داستانو میدونستن داشتن میزارو گاز میزدن :-"

  114910

خانوووم!داداش گودزيلام اونروز دراومده به مامانم گفته:وقتي تو پير شدي من مامان جوون از كجا بايد پيدا كنم؟!!!!!مامان خانومم:چييييييييي؟!!!!!!!!ديگه همينم مونده تو يكي براي بابات زن جوون و ترگل ورگل پيدا كنى!چشمم روشن!!اونم گفته:نه مامان براي بابا نه براي خودم!مثل محسن كه اومده مينا رو پيدا كرده!(من ونامزدمو ميگه هااااا!!!)بعد از تفكرات فراوان مامانم فهميده كه اين نيم وجبي دنبال زن ميگرده!!!منظورش از مامان جوون زن خودش بوده!!!!اصلا اينده نگريش تو حلقم!!!!!!!!!!!قابل توجه فقط 8سالشه!!!!

  114905

اینو خالم تعریف میکرد که معلمه:

توی کلاس کامپیوتر ضمن خدمت که برای فرهنگیا میزارن نشسته بودیم بعد استاده از مباحث ویندوز شروع کرده بود داشت توضیح میداد مثلا پنجره control panel و my computer و...
بعد وسط توضیحات گفته بود برای انجام تنظیمات دسکتاپ همه پنجره هارو ببندید و...

که یهو سه تا از همکارامون خیلی شیک و مجلسی پاشدن همه پنجره های کلاسو بستن!!!
استاد o_0
همکارایی که سر در میاوردن:))
آموزش پرورش:|

  114891

دانشگاه شروع شده منم نمیرسم که پست بدم...
تازه دیرووزم یه سوتی دادم ک نگووووو
استاد یه برگه داده بوود به همه ک اسماشونو بنویسن همه نوشتن نوبت من ک شد دیدم ک نفرای قبلی شمارشون رو هم نوشتن منم ک شمارمو نوشتم واسه محکم کاری شماره ی بابام و اون یکی خطم رو هم نوشتم ....
بعدش دیدم پرسیدن استاد مگه شماره ی دانشجویی هم میخاد بنویسیم؟؟
استادم گفت ک نه نیازی نیست!
انگار یه اب سرد ریختن روو ما!
الان میخام کلاسه رو با اون استاده حذف کنم
تازه نفر قبلیم هم شماره ی خودشو نوشته بوودا... بعله فقط من اینجوری نبوودم..

  114888

دیروز بعد از مدتها سوار اتوبوس شدم (ماشینم خراب بود)
یه دختر بچه با مامانش ار پیش دبستانی می امدند و دختره خیلی خسته بود
مامانش نشست جا نبود بچه بشینه گریه و هوار می زند که تو بلند شود من بشینم
منم اومدم وساطت کنم گفتم عزیزم مامانت خسته است بذار اون بشینه تو رو پاش بشین
یه دفعه بلند داد زاد گفت به توچه تو از کجا می دونی ما کجا بودیم که مامانم خسته است
تموم اتوبوس به من نگاه کردند و من خجل شدم!
عجب گودزیلایی بود

  114887

خانوما واقایون.....ترن هوایی به سورت(صورط/ثورت/صورت...؟)افقی تو حلقتون اگه باورتون نشه.....
بعله....رفته بودیم شهربازی.....پدرگرام بنده گفتند که بیا سوار ترن هوایی شیم....منم که کلا ترس از ارتفاع دارم....هرچی گفتم نه قبول نکرد!اخرش گفتم باباجون من پرپر شم هف هش نفر دنبالم پرپر میشن...(فکر بد نکنیدا!هیچ کدوم خاص نیستین!)
بابامم کم نذاشت خعلی ریلکس گف:نه که تاحالا اون بدبختارو پرپر نکردی...؟
هیچی سرسره بادی رو از بس گاز زدیم سوراخ شد...!
لایک:خجالت بکش!
لایک:پول سرسره بادیه منو بده!
لایک:...لایک دلیل نمیخواد....یه جور ورزش واسه انگشته!

  114881

ي معلم رياضي داشتيم هم تو مدرسه ما درس ميداد هم مدرسه داداشم
يه روز بهش گفتم اقا اجازه تو فلان مدرسه داداشم هم شاگرد شماست
دبيرمون خودشو گرفتو با جديت گفت ا اااا چه جالب فاميلش چيه؟
بعد از لحظاتي سكوت كلاس رفت به فضا
معلمه ماداريم؟

  114880

عاغاجاتون خالي عيدرفته بوديم جنوب سرراه رفتم w c عموعي وختي داشتم دستاموميشستم يه آقايي اومدمنم خيليييي بااعتمادبه سقف كاذب بهش گفتم ببخشيداينجاطرف خانوماست اشتباه اومديد بعدديدم چن تامردديگه هم اومدن طرف خيلي ريلكس برگشت گفت اينجا طرف آقايونه شمااشتباه اومديد0_O

  114876

يادش بخير بچه كه بوديم هميشه تو همه كار با خواهرم تقسيم كار ميكرديم
مثلا وقتي شيطوني خفن ميكرديم مسئوليت خطير گريه زاري با من بود مسئوليت سهل كتك خوردن از خواهرم

  114872

اقا ما قديما ي مخاطب خاص داشتيم كه هر وقت بهش ميگفتم بيا ازدواج كنيم رم ميكرد
چند ماهي ميشد ازش خبري نبود يهو نصفه شبي زنگ زده منم خواب خواب
ميگم هاااااا؟؟؟ چي شده ؟
: ببخشيد مزاحمت شدم اگه مزاحمم قطع كنم ( خودشو لوس ميكرد)
: نه عزيزم خوبي چه خبرا؟
: دلم برات تنگ شده ميشه فردا همو ببينيم؟
:‌فردا كجا؟
: كافي شاپ سيب
ناگهان برق از سرم پريد ميدونستم ميخاد باز يا پول قرض بگيره يا خودشو داداششو مهمونم كنه كلا تو خط گوش بري بود
من: عزيزم خيلي بد شانسي
: چرا اخه؟
: اخه من الان قصدخودكشي دارم الان حسابي داغونم
: چرا گلم؟
: اخه مامانم ميخاد به زور شوهرم بده يهو قاطي كردم همش تقصير تويه
هي بهت ميگم بيا منو بگير بيا باهم ازدواج كنيم ميگي ن خدا ازت نگذره ازت راضي نيستم اصلا ديگه قهرم
و اه اه اه
:‌عزيزم الان حالت خوب نيست بعدا ميحرفيم باي
الان چند روزي ميشه ازش خبر ندارم
:7@

  114852

دیروز به اصرار دوستم رفتم یه موسسه اموزشی واسه مشاوره دوستم میگفت خیلی کلیدن هی زنگ میزنن ببینیم چی میگن
رفتیم خانومه گفت:که چند دقیقه صبر کنین الان میام ما هم نشسته بودیم تا بیاد! یهو در عین نا باوری دیدیم دوباره اون شماره به دوستم زنگ زد دوستم میگه ما که اینجایم چرا زنگ میزنن؟برداشت دیدم صدا یه خانوم از یه اتاق دیگه میاد داره با این حرف میزنه حالا خانومه گیر داده میگه چرا نیومدی دوستم میگه من الان اینجام که (با ترس) حالا اینا صدا همو تااازه شنیدن من دیگه رو زمین قلط(غلت)میزدم ... یعععنی ادم گیررر تا این حدد
من :)))))
دوستم0-0
خانومه:(((((

  114848

یکی از دوستام تولدش دعوتمون کرد بصرف شام و شیرینی،بعد ما هم خونه شام نخوردیم که بریم اونجا حساب کیک و رقص و شام و همه رو باهم برسیم ،بعد از کلی قر دادن، یه نون ساندویچی رو دوتا برگ کالباس دوتا گوجه دوتا خیارشور انداخته بود توش گذاشت دست ملت واسه شام (قیافه ها دیدنی بود ، بدبختو تیکه بارون کردن)جان خودم نباشه به جان خودش با بچه ها قرار گذاشته بودیم نفری 20 هزار تومن بهش بدیم ، نفری 2 هزار تومن پول شامشو گذاشتیم تو پاکت بهش دادیم زدیم بیرون !

  114844

دیروز به بابام میگم بیاین بریم سفر خسته شدیم دیگه کنترل دستش میگیره هی تلویزیون نگاه میکنه میگممممم بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میگه پسرم من همون فازیم که میام تو اتاقت همش داری به والپیپر با دقت نگاه می کنی ینییی کلن خفه شدم... :|