ی روز داشتم رو ی پروژه که قبلا ی نفر خرابکاری کرده بود کار میکردم که درستش کنم
پروژه ی افتضاح
بعد برگشتم جلو خانوم رئیسم گفتم وااااااااای عجب خری بوده اونیکه اینو درست کرده مثلا
یهو دیدم خانوم رئیسمون گفت من درست کردم _ _
@haj khanom · ۸۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۷ رأی)
ی روز داشتم رو ی پروژه که قبلا ی نفر خرابکاری کرده بود کار میکردم که درستش کنم
پروژه ی افتضاح
بعد برگشتم جلو خانوم رئیسم گفتم وااااااااای عجب خری بوده اونیکه اینو درست کرده مثلا
یهو دیدم خانوم رئیسمون گفت من درست کردم _ _
شوهر خواهرم یه گودزیلاش میگه بشین گوساله
گودزیلا هم در جوابش فرمود
چشم بابای گاوم
اعتراف میکنم که صبحها به این امید از خواب بیدار میشم که بعد ناهار خوابم ببره
رفته بودیم خواستگاری
از هر دری گفتیم بعد رسید به قیمت دفتر و مداد تو این دوره زمونه
مامان دختره گفت ما که اینقدر خودکارو دفتر و مداد از زمان تحصیل بچه ها مونده که نمیدونیم باهاشون چیکار کنی�
بعد دوباره رفیتم سر اصل مطلب
گفتیم ی خودکارو کاغذ بیارین خواسته هاتون رو بنویسی�
اقا نیم ساعت خونه رو دنبال خودکار میگشتن
اخرسرم با مداد چشم من نوشتی�
خودکارهای اضافی o0
مداد چشم من ):
خالی بند
خو کی گفته بود ایطوری خالی ببندی
به همین نیمکت قس�
دختره تو وبلاگش نوشت بود
مامانَم داش چایے میخولد
قندم دشتش نبود
هے منو عـہ ماچ میتد عـہ قلوپپپپپپ چایے میخولد
منو عـہ ماچ میتد عـہ قلوپ چایے میخولد
ینے دل اینּ حد من شیلینم
خدای توبه
بعد اومده برا من از شکستای عشقیش میگه
هفته پیش کنکور ارشد داشتم مرخصی گرفتم که کنکور دار�
شبش سازمان سنجش اعلام کرد که کنسل شده
ما هم به روی خودمون نیاوردیم و از مرخصی استفاده کردیم جهت صفاسیتی
از اون طرف رئیس مربوطه میاد پیش همکاراش کلاس بذاره میگه بعلهههه کارمند من رفته کنکور ارشد بده امروز نیست
اون کصافطا هم بع داینکه کلی خندیدن بهش گفتن که کنسل شده
فرداش اومدم سرکار
رئیسمون: خوب کنکور چطور بود؟
من : هیچی خوب بود سوالای ریاضیشو خوب زدم. زبان هاشم بدک نبود
رئیسمونOO
من پس از فهمیدن که اوشون فهمیدن OO
کنکور ارشد:(
شرایط بد جوی Oo
ترم اخر که بودیم استاد گفته بود برا درس حشره شناسی پنج تا حشره پیدا کنین ,
خشک کنین و سالم بیارین دانشگاه
با کلی ارتیست بازی 5 تا حشره زنده پیدا کردم
اما سخت ترین جاش خشک کردن اینا بود منم وسواااااااااااااااااااااس
داشت حالم بهم میخورد
که ناگهان فکری از ذهن مشوشم ساتع شد(املا و انشام همیشه بیست بود)
ی مقوا برداشتم و روش مقادیر زیادی چسب ریختم و حشرات بد بختو ول کردم رو مقوا
چشتون روز بد نبینه فرداش که بردم دانشگاه شاخکای سوسکه هنوز تکون میخورد
تصور قیافه استاد وبچه ها با خودتون
من :)
سوسکه زنده >:)
استاد oO
توی یک میان ترم 70 تا دانشجو توی یک کلاس گوش تا گوش نشستی�
بچه هام از رو هم کپی میکردن و می نوشتن
و تنها کسی که سرش پایین بود من بود�
که البته در حال کنترل جوابها از روی کتاب بودم و بصورت زنجیره ای جوابها به اطراف منتقل می شد
اخر ساعت هم استاد بخاطر اینکه تنها کسی بودم که تقلب نکردم ازم قدردانی کرد
دوستان Oo
کتاب --------
استاد خوش خیال :)
من ;q
دیالوگ ویژه سریال امپراطور بادها
تسو: چه طور جرات کرد تو چشمای من نگاه کنه؟
وزیر اعظم : قربان اجازه بدین برم انتقام بگیر�
حالا سوالی که ذهن منو مشغول کرده اینه :
آیا منظور از انتقام این بوده که بره توچشای طرف نگاه کنه؟
دوم راهنمایی بودم سر کلاس دبیرمون درس میداد منم نقاشی مخصوص بابامو تمرین میکرد�
یهو معلمه مثل عجل معلق بالای سرم حاضر شد و مارو راهی دفتر کرد ناظممون هم که خدا ازش نگذره زنگ زد خونه و گفت والدین بیان مدرسه
بابام پاشد اومد مدرسه بعد ناظممون نقاشی رو نشون داد گفت بچتون بجای گوش دادن نقاشی میکشه سرکلاس
بابام ی نگاه به من کرد ی نگاه به نقاشی
بعد برگرو برداشت رو به من گفت اخه پدر سوخته من اینطوری به تو نقاشی یاد دادم این دماغه کشیدی؟
در اون لحظه ناظممون Oo
من رو به ناظم دماغ سوختمون P:
روح تموم باباهای مهربون که دیگه نیستن شاد
ی مدرکی دارم به نام گواهینامه رانندگی
اینقدر که داداشم بهش احترام میذاره مردم به علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کومان احترام نمیذارن!
فقط کافیه نشونش بدم که منم گواهینامه دارم حاضره هرکاری برام بکنه تا پشت ماشینش نشینم :|
مدیونی اگه فک کنی پارک دوبل هم بلد نیستم !
.سر ی امتحان یکی از پسرا با ی دختره سخت کوشانه مشغول تقلب بودن
مراقبه اومد بالا سر پسره گفت : اقا سرت رو برگه خودت باشه
پسره برگشت گفت خانوممه
مراقبه هم کاملا قانع شد و اجازه داد به کارشون ادامه بدن
منOo
مراقبه :))))))
دختره پس از پیدا کردن شوهر >*<
با یه خانومه تو اتوبوس دعوام شد بعد ی کاره بر گشته میگه ایشالا شوهرت بمیره (من مجردما اینطوری هم نگاه نکنین میخام درس بخونم هنوز 250 صفحه مونده)
منم گفتم باشه اگه شوهرم بمیره میام زن شوهر تو میشه
داداشم مریض بود برده بودیمش بیمارستان
بعد ی پتو کشیده بود سرش . چون قدش دو متره برا اینکه پتو جواب بده مچاله شده بود. بردمش دم اتاق پزشک اورژانس ی خانومه اونجا نشسته بود.گفتم خانوم میزارین اول مابریم داداشم حالش بده گفت چشه ؟ گفتم دلش درد می کنه نمیتونه از تخت بیاد پایین میشه دکتربیاد بیرون؟
رفت دکتر صدا زد دکتر اومد بیرون گفت چی شده با کمال حیرت دیدم خانومه داداشمو نشون میده میگه فکر کنم حاملست دلش درد میکنه در اون لحظه
من :O
داداشم oO
اون داداش سالمم :@
دکتر پس از دیدن سیبیل های سلطنتی بیمار :×
خانوم منشی پس از پتو برداری ...............................>-->@ داشت سینه خیز فرار میکرد
خداي من امروز چييييييييييييييي شد
صبح اتوبوس ترمز گرفت اومدم از ي خانومه بگيرم نيفتم كيليپسش تو دستم موند
و من ولو شدم
سر صبحي سوتي دادم خدا تا اخر شب رهم رحم كنه
دختره داشت زبان عمومي مي خوند تو اتوبوس اومدم فيلسوف باري كنم و از پندها و اندرزهايم اورا مستفيد كنم بعد از ساعتي وراجي پرسيدم حالا اين زبان عمومي چه رشته اي هست؟
خدارو شكر اتوبوس ايستاد و تونستم محل حادثه رو ترك كنم
ديروز مهمون داشتيم ي خانومي اومدكه خواهرش تازه از حج اومده بود بعد موقع خدافظي خانومه به مامانم ميگه خدا حاج اقاتون رو بيامرزه
مامانم نفهميد چي ميگه فكركرد در مورد خواهرش صحبت ميكنه گفت ايشالاه سال ديگه نوبت شماست
اقاااااا ما روز عيد قربان مهمون يكي از فاميلامون بوديم تو شهرستان
وقتي وارد شديم فاميلمون ي گوسفند از اغل اورد و ميخاست بكشتش
وقتي من متوجه شدم فكر كردم ميخان جلو پاي ما بكشن دويدم جلو اقا اينكارا چيه ؟ خجالتمون ندين اصلا من نميزارم اينكارو بكنين همينطوري دست قصاب بنده خدا رو گرفته بودم نميذاشتم بكشه
اونم هي ميگفت دخترم بذار كارمو بكن�
منم ميگفت نه نميزارم
يهو ديدم نصف زمين نيست نگو خانواده اونو از خنده گاز گرفته بودن تازه فهميدم سوتي دادم بخاطر ورود ما نبوده گوسفند قربوني بوده
من:@
گوسفنده :)
قصاب:o
خانواده :D
زمين ---- ------*****-----**----*----****-----
اقا من ديروز دوباره خواستگار پروند�
همسايمون زنگ زد گفت ميخايم بيايم خواستگاري
مامانم گفت چرا مادر اقا پسر خودش تماس نگرفت گفت اخه بنده خدا هم مادرش كر ولاله هم پدرش
هيچي ديگه مامانم گفت اشكال نداره بيان
فرداش خانومه خواستگار پيدا كن با ي خانوم اومد خواستگاري اما ما از اول تا اخر صداي خانومه رو نشنيدي�
داداشم يواشي گفت چرا خانومه چيزي نميپرسه خنديدم گفتم بنده خدا كرو لاله همسايمون هي رنگ به رنگ ميشد من و داداشم هم همينطوري چرت و پرت ميگفتيم كه اون صدامون رو نميشنوه
موقع رفتن خانومه گفت خدانگهدار داداشم گفت به همين سرعت شفا گرفت
همسايمون گفت نه عزيزم خانوم خاله ي دامادن
الان من وداداشم تو افقيم داريم جوجه سيخ ميكشي�
جاتون خالي رفته بوديم بابلسر قايق سواري
موقع پياده شدن داداشم كه تازه نامزد كرده خواست جلو زنش و مردم اطراف افه بياد گفت من از همين جا شيرجه ميزنم تو اب
اومد شيرجه بزنه پاش گير كرد به لبه قايق باصورت رفت توگل
بعد از اون تا چند ساعتي نديديمش