دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  216509

یه روز تو مدرسه یکی از دوستام داشت از عروسی که دیشبش رفته بود و کلی بهش خوش گذشته بود تعریف میکرد آخرش ازش پرسیدم حالا عروسی کی بود
با افتخار برگشت گفت عروسی دوست پسر مامانم
ما رو میگی همه هینجوری0_0
میگفتیم چه مامان لارجی داره دست بچه هاشو میگیره میره عروسی دوست پسرش
ولی بعدا فهمیدیم قضیه چیه...
مدیونی اگه فکر کنی منظورش پسر دوست مامانش بوده
حالا جالبش اینجاس مامانش معلممون بود

ما : )

دوستم*_*

مامانش°_°

  216503

یک روز پاییزی درمدرسه بودم اصلا حواسم نبود داشتم تو راهرو مدرسه قدم میزدم دیدم مدیر مدرسمون از در اومد بیرون منم با خنده گفتم خسته نباشید دیدم سرخ شد حالا نگو از در دستشویی اومده بود بیرون

  216470

اینقدر من کدبانو و هنرمندم،
دستکش بافتم برا خودم، خوشگل در اومد، رفیقام هم گفتن
برات کلاف میاریم برا ما هم بباف...(خدابیامرزه مامانجونمو، در پست های قبل اشاره
کردم که بهم بافتنی یاد داد )

خلاصه گفتم کلافتون چه رنگیه؟
اونا(دوقلو ان) با اعتماد به. نفس کامل: قهوه ایه
.
.
.
.
.
.
.
فرداش دیدم برام کلاف خاکستری آورده بودن..

اشتباه هم نشده بود عزیزم، واقعا نمی دونستن خاکستری خاکستیه..
به قهوه ایم می گفتن قرمز. ...لابد دیگه

  216452

کلاس سوم بودیم معلم از یکی از بچه ها پرسید استخون از چی درست شده؟

_آقا اجازه پلاستیک؟


من (0_0)
معلم (-_-)
یکی از بچه ها که جواب داد(@_@)

ضمنا اولین پشتمه

  216418

چند هفته پیش نصف شب از شدت دستشویی :| از خواب بیدار شدم و گیج بودم حسابی...خیلی هم خسته بودم و با هزار بدبختی پاشدم که برم دستشویی...خلاصه چُرت زدنم توی مسیر دستشویی و دردسر هایی تا برسم به دستشویی بماند...وقتی رسیدم و نشستم و اینا :))...چشام سنگین بود و اصن حواسم به هیچی نبود..داشتم خواب میرفتم تو دستشویی که یهویی یه صدای وحشتناک اومد :| منم تازه از خواب پریدم دیدم هیچی جلوم نیس :| عهههه :| مگه من دستشویی نیسم :| پس شیرش کووو :| آفتااابش کووو :| عهههه :| نکنه من مُردم :| نکنه من برعکس شدم:| اصن نکنه من اشتباه اومدم :| اینقد ترسیده بودم که اصن خشکم زده بود و نمیدونستم کجا هستم و چرا :| اصن من کی اوومدم اینجاا :| مگه خواب نبودم؟ :| پایین رو که نگاه کردم دیدم یه سوراخ زیر پامه :| :)) عاااهااا من برعکس نشستم کهه :))) هیچی دیگه تازه فهمیدم که اینقد خوابالو بودم ک نفمیدم برعکس نشستم :))) تا صُبح فقط میخندیدم که اینقد ترسیدم :))

  216406

یه چالش تو یکی از چنلای تلگرام بود که به فرد نزدیکتون بگید دوست پسر دارید یه عکسم بفرستید و از عکس العملش عکس بگیرین...منم خواستم آبجیمو بذارم سرکار پی ام دادم :
من : مهسا با با یکی دوست شدم
اون : چالشه انتر؟ :D سلام بچه هاااا (با ااستیکر واسشون دست تکون داد!!!)
من : نه بابا چالش چیه شتر راس میگم
اون : زهرا نصف پول قرعه کشیه این ماهمو بیا پایین...وگرنه باباااا....(قرعه کشی داریم ما :| )
من o_0 : بیا عکسشو ببین خوبه؟؟؟(عکس یه پسر هوشگله ی اینستارو فرستادم ^_^)
اون : وای این چه خوشگله زهرا پایین صورتش شبیه منه ها نه؟؟♥_♥ بچه ها من هنوز باور نکردم (باز دست تکون داد :| )
من o_0 : بابا جدی میگم گوسِپَند!خودشه...
اون : خخخخ تو دوس پسر؟؟؟؟هنوز کسی انقد بدسلیقه نشده :D
من :| : خاک تو سرت هی هر هر کن دارم راس میگم اصن به درک برو گمشو باور نکن (اعصاب نذاشته بود ک)
اون : اودافز بچه هاااا (برداشت پی امی ک موضوع چالش بودو از چنل برام فوروارد کرد :| نفهمیدم از کجا آورد :|
مهسا ^_^
بابام -_-
مامانم :)
من 0_o

  216389

در زمینه آشپزی،
فقط اینو بگم یه بار تو کوکو ابلیمو ریختم....
تو عدسی گلاب ریختم...
به نیمرو قبل از آماده شدن سس گوجه زدم....
پلو بی نمک درست کردم
سیب زمینی. سوزوندم..
املتم شبیه آش شد.
دوباره تو عدسی گردو ریختم.

یه بارم شیرینی پختم بی نمک...عه چی گفتم! بی شکر!

خلاصه اولاش خیلی گند می زدم..
ولی الان سر شیرینی هام دعواییه ها!

عا راستی اینو جا انداختم:
تو کشک بادمجون هم ابلیمو ریختم..

مدیونید فکر کنید کارام رو از روی قصد و برای ازمابش رو خانواده
انجام دادم....

حس یانگوم درونم شکوفا شده بود دیگع!
لایک: خدا به غذاخورندگان رحم کند....
لایک: بده ما ام بخوریم اگه نمردیم فردام میایم می لایکیم

  216373

من ومخاطب خاصم دعوامون شده بود یه دفعه جوگیر شدم یاد اهنگ امیر تتلو افتادم و گفتم
دیگه با من حرف نزن برو بم زنگم نزن

بذار فکر تو بپره از سرم

اونم کم نیاورد و گفت
چه راحت از من دوری چرا پس من از اونی

که میخواد از من بگذره نگذرم

بعدشم دوتایی از خنده منفجر شدیم و اشتی کردیم روز از نو روزی از نو


دیونم خودتونین

دکترم نمیریم

  216321

آقو عرض به خدمت که ما تو کلاسمون یه دوقلو داریم، هر کی رو هم که حدس بزنن با هم دوقلو ان این دوتا رو نمیشه اصلا حدس زد.

یکی قیافش قشنگه خیلی هم خوشگل
اون یکی قیافش مث آفتابه ایه که زیر وانت مونده...
.
روز اول مدرسه معلم اومد کلاس وقتی حضور غیاب میکرد دید فامیلی دو نفر یکیه گفت برادرین؟ اونام گفتن آره، گفت دوقلو هم هستین پس؟ گفتن آره...
.
معلمه که اهل دل بود یکم رفت تو نخ این دوتا بعد یه ذره سکوت یهو برگشت گفت: مث این که من فهمیدم جریان چیه
بچه ها گفتن چی شده
گفت وقتی خدا داشت کپی پیستتون میکرد وسط کپی دستش خورده فلش در اومده...
کلاس رفت فضا... فضا هااا!!!!
.
.
هیچی دیگه یارو از اون روز ردیف آخر میشینه....

  216310

اين گودزيلا ما نشسته پيش باباش ميگه با با اين كاغذ هارو پاره كن بعد يه مدت اومده پيش باباش ميگه اين چه وضعيه اخلاق هم كه ندارى نميشه چيزى بهت گفت
باباش:O
من=-O
خودش:-)

  216308

استادمون نمره های میانترموکم داده بود.به سختی شمارشوپیداکردیم.زنگ زدم بعدسلام شارژم تموم شد.بعدازخط دوستم زنگ زدم اومدم بزنم روبلندگوحواسمون قطعش کردم.دوباره به استادزنگ زدم استادبیشترنمره بده گفت باشه بعدچنددقیقه زنگ زده من به همه بالادارم شماباکدوم جوادی کارداشتین گفتم میناگفت من عاطفم یعنی بعداین همه بدبختی سرموکجابکوبم

  216294

کلاس چهارم ابتدایی بودم مامانم معلمون بود(خدا نصیب هیشکی نکنه)
داشتش جغرافی میپرسید
.
.
.
.
.
.
.
نوبت دوستم رسید.
مامانم:دو کویر ایران رو نام ببر.
دوستم:دشت کویر و....اممم..کویر لات(دقت کنید,لوت رو گفته لات)
مامانم:o_O
کلاس: :)))
خودش:^_^
بازم مامانم:)))

  216292

اقا ما دوم دبستان بودیم یه روز یه پسره دیر اومد کلاس معلم پرسید چرادیر اومدی؟جواب داد اقا رفته بودم یومورتا (تخم مرغ به ترکی ) بخرم یادم میاد از بس سر کلاس بهش گفته بودیم یومورتا اسم واقعیش یادمون رفته بود

  216284

چند روز پیش بعد از ۳۶ ساعت کشیک تو بیمارستان اومدم خونه از خستگی خوابم برد یکی دو ساعت بعد یکی از هم کلاسی هام زنگ زد یه کتابی میخواست منم تو حالت خواب و بیداری اومدم بهش بگم باید بگردم ببینم دارمش یا نه بعدا بهتون زنگ میزنم! پیش خودم گفتم نه بذار یکم باکلاس تر حرف بزنم بگم بعدا باهاتون تماس میگیرم! یهو زبونم نچرخید به جاش گفتم بعدا باهاتون زنگ میزنم!!! یعنی یه همچین ادم باکلاسیم من!!!

  216262

این داستان برمیگردم به محرم :
عاقووووو محرم شب تاسوعا بود و این دسته های عذاداری تو خیابون پر بودن خلاصه منم بعد کلی اصرار مادر و خواهر عزیز (چون من محرم بدم میاد برم خیابون گردی) رفتیم سر خیابونمون دسته سینه زنی
مداح داشت میخوند ماهم داشتیم سینه میزدیم و سوزان سوزان(یانا یانا ترکیشه) گریه میکردیم که یهو مداح شروع کرد به تند تندسینه زدن و داد زدن حیدر حیدر ......
چشتون روز بد نبینه یهو دیدیم مامانم با اعتماد به نفس کامل همراه با گریه داد میزنه :
ایول ایول ایول......
من @.@
ابجیم 0.o
کل دسته 0.0
بعد این قضیه هرجا تو نوحه میگن حیدر من و خواهرم خندمون میگیره حالا از شانس بد اسم دوماد عمم هم حیدر فکرشو کنین هر سری صداش میکنن ما چقد میخندیم