یه استاد داریم اخر باحالیه...
میگه این خانما سنشونو چندسال که میگذره یه سال حساب میکنن ... مثلا
نمونش خودمون اوایل ازدواج اختلاف سنیمون باخانمم سه سال بود اما حالاشده سیزده سال..
خاطرات خنده دار
بـابـام دیـشـب از دبـی اومـده
بـهـش مـیـگـم :چـی اوردی بـرام!؟!
مـیـگـه چـشـمـتـو بـبـنـد :)
حـدس بـزنـیـد چـی اورده بـود؟!؟
آفـریـن!!!!
شـامـپـو کـوچـولـوهـای هـتـلـشـو
اونـم دوتـاا!!!!
شب تاسوعا بود رفته بودیم حسینیه محلمون برای عزاداری،یه خانوم بود که یک ساعت محو جمال من شده بود (دستشم تو دماغش بود بیشور)منو صدا کرد منم رفتم پیشش ،مکالمات من و این خانوم:
گفت:دخترم عروسه من میشی^_^گفتم:نه دستتون درد نکنه0_0گفت :دستم درد نمیکنه پام درد میکنه .گفتم :هر جایت درد میکنه درد نکنه . وفرار کردم
وقت شام من کاملا اتفاقی پام خورد به پارچ دوغ ولباسای ایشون خیس شد:)
حالا جالب اینجاست آخرشب که می خواست بره اومد بهم گفت :یادت نره چه قولی بهم دادیا عروس گلم0_0
دخترش برگشت بهش گفت:کاملا مشخص داداش رو نمی خواد ندیدی سر سفره با دوغ یکسانمون کرد.
خانومه هم در حالی که به افق خیره شده بود این شعر رو سرود:
اگر با دیگرانش بود میلی چرا دوغ رو سمت من شوت کرد لیلی
اقاما یه معلم فارسی کلاس اول داشتیم یه روز گفت 3500تومان بیاریدبرا کتاب
هم کلاسیم خدارحمتش کنه(نمرده ها ولی از خجالت اب شده) گفت اقا اگه نخواهیم کتابو چی کار کنیم؟معلم هم گفت چرا نمی خوای؟پسره برگشت گفت اقا مامانم منو از خونه بیرون میندازه ها(چیه کلاس دومه ها نمیفهمه)
انگارتو کلاس بمب انداختند یه دفعه کل کلاس رفت هوا
.
.
.
.
صداقتو گفتا
به خاطر صداقتش مسخرش کردیم بیچاره رو
من از طرف خودم ازش عذر میخوام
منو ببخش رفیق
نشسته بودیم داشتیم نهار می خوردیم یهو خالم گفت اون زیتون ها رو بدید اینور
.
.
.
.
.
.
.
بعد خالم مژده با طعنه گفت تو که پوستت خوبه ماشاالله دیگه برا چی می خوای زیتون بخوری
..
.
.
.
.
.
می دونید چی گفت؟.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خخخخ.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی با کلاس گفت: جهت جلو گیری از پیشگیری.0_o
.
.
.
.
.
.
این بود که همه ما به دیار باقی پیوستیم ^_^
امروز قراربود نامزدم بیاد خونمون (فهمیدین نامزددارم یا روشن تربگم).
زنگ زدم بگم واسه نهاربیاد قبول نکرد.(کته باکباب داشتیم)وقتی داشتیم سفره رومیچیدیم داداشم گفت برو یکم به خودت برس گفتم نه بابا قراره بعد نهار بهش زنگ بزنم بیاد.سرسفره هرکارکردم بشقاب جدابردارم داداش نزاشت دیس کته روگذاشت جلوخودمون دوتا بادسسسسست داشتیم میخوردیم (خانوادمون پرجمعیته نصف این جمعیتم بودن)....
یهویکی درزد اومد توی خونه منم روبه روی در نشسته بودم باوضع ژولیده.دست کثیف.دهن پر(همیشه جلوش,مرتب بودم)
آبروم رفت ...
الان هرکارمیکنن ازاتاق بیرون نمیاد افسردگی گرفتم.نخند سرت میاد
شوخی کردم ازخنده عین لبوشدم نمیدونم چیکارکنم....
داشتم از کوچه رد میشدم دیدم رفیقم به دیوار روبرو خیره شده ازش پرسیدم چرا به دیوار با اینهمه دقت نگاه میکنی ؟؟
جواب داد منتظرم یک مورچه که در دهانش دانه ای گرفته از راه برسه و بخواد از دیوار بالا برود اما تا نصفه های راه که رسیده بیوفته پایین اما نا امید نشه و دوباره بره بالا و دوباره بیوفته هی بره بالا هی بیوفته تا اینکه از آخر موفق به بالا رفتن بشه و جرقه ای در مغزم بزنه و برم دنبال موفقیت
.
یکم بهش خیره شدم و با دقت به حرفش فکر کردم و اونجا بود که فهمیدم چرا بهش میگن ممد جلبک
سر امتحان دیفرانسیل بودیم .دوستم سوال سه رو تقلب میخواست ...واسش روی یه کاغذ نوشتم بعد پایین برگه نوشتم سوال 5رو واسم بنویس ....این رفیق ما هم که قدر مورچه مغز نداره هم جوابو نوشته هم اون سوال 5 رو .......ای خداااااااااااااا .دبیرمون هم فهمید بهش صفر داد .بعد دوستم میگه تقصیر تو بود..به من چه که تو مغز نداری ...حالا خوب شد که منو لو نداد .
بابابزرگم میگه حالا تحریماروبرداشتن چی میشه بابام مفصل وکامل براش توضیح داد...
یک ساعت بعد...
بابابزرگم باباموصدازد گفت لامصب مخم ازکارافتاد الان کلا نمیدونم تحریم چیه ,کدوم کشوریم ما الان..⊙︿⊙
جاتون خالی همه کلی خندیدیم. فدای باباجونم
یادمه ی روز با ی جمعی(با اتوبوس)داشتیم میرفتیم زیارت،عاقا یهو بلند شدم ک صلوات بگیرم(معمولا ازین کارا نمیکنم تو اون لحظه ب مغزم خطور کرد)،بلند گفتم ؛برای سلامتی رفتگانمان صلواااااااات!!عاقا همه هم صلوات دادن0-oچند لحظه بعد دوستم خیلی ریز بهم اشاره کرد حرف نزن بشین سر جات!!!....بعدها متوجه شدم سوتیمو:))))
رفته بودم مدرسه ی خواهرم دنبالش هنوز زنگشون نخورده بود،همینطور که بیرون کلاس منتظر بودم معلمشون پرسید یه کلمه بگین که آخرش"ستان"دا شته باشه و اگه جداش کنیم قسمت باقی مونده معنی بده.
یکیشون گفت خانم "بوستان"هم میشه؟
یکی دیگه گفت بوستان یعنی جایی که در آن بوس میکنند؟!!! :O
طفلک معلمه مونده بود چی بگه!!!!
فک کنم این بچه استفاده ی واقعی از بوستان رو فهمیده!
ولی خدا وکیلی تا حالا از این زاویه به بوستان نگاه نکرده بودم!عجب نسلی بشن اینا :-D
خدایا از شر اینا پناه به خودت...
عاقو دیروز منو دادشم رفتیم سرمیز ناهار بخوریم ک تلفن زنگ زد داداشم رفت جواب بده منم از فرصت استفاده کردم ظرف فلفلو تو غذاش خالی کردم بعد رفتم بتری نوشابه رو گرفتم تکونش میدادم اومد
نشست اولین قاشقو که خورد چشماش شد انداره نعلبکی¤_¤
پشت هم صرفه میکرد رفتم با مشت پشتشو زدم ک سرفش بند بیاد ک فک کنم پشتش سوراخ شد دستشو بلند کرد بتری نوشابه رو باز کرد .تا باز کرد با نوشابه یکی شد :))
یک نگاه غضب ناکی ب من مرد ک اشهدمو خوندم دوتا پا داشتم چهارتا دیگ قرض گرفتم حالا من بدو اون بدو حالا از زور استرس Wc گرفته بودم چشتون روز بد نبینه گرفت منو هی غلغلک میداد
آخر یهو داد زدم: بــــــاااابــــــا ریخــــــــت
تا ولم کرد حمله کردم طرف دشویی. ^_^
به مادر بزرگم میگم من به دنیا اومدم
چه جوری بودم؟
گفت: قشنگ یادمه، تو سالن نوزادان، همه بچه ها
خوابیده بودن یه بچه هه بود مثه خر داد میزد....
اون یکی ننجونت اومد دید تویی!
من °_°
مادربزرگ :)
اون یکی ننه جون :)
با مامانم رفته بودیم بیرون داشتیم تو پیاده رو راه میرفتیم که یه ماشینه افتاد دنبالمون،یکم رفتیم دیدیم ول کن نیست از اونجایی که من چادریم و مامانم خیلی تیپ میزنه کاملا مشخص بود که دنبال مامانمه.من که دیگه از شدت خنده نزدیک بود رو آسفالت غلت بزنم!!!!شانس آورد پیچیدیم تو یه کوچه که ماشین رو نبود!!!!
آقا پسرای عزیز یکم تو انتخاباتون دقت کنین لطفا زشته به خدا!
همایش فیزیک واسمون گذاشته بودن منو یه دختری با هم رسیدیم دم در خواستم کلاس بزارم
گفتم:بفرمایین
دختره گفت:نه شما بفرمایین
من: Ladies first(ادبم تو حلقتون)
سپس اون اومد بره داخل که در یک حرکت این پاش به اون یکی گفت گوه بخور و با مخ پهن زمین شد و سالن منفجر شد
منم مونده بودم خودم از خنده جمع کنم یا جزوه های اونو در نهایت به این نتیجه رسیدم که به افق بپیوندم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531629813










