چند شب پیش میخواستیم بریم عروسی ،بابام حسابی تیپ زده بود،
منم فاز خودشیرینی برداشتم (در أصل پول لازم بودم)
گفتم : باباجونی چقده خوشکل شدی ایشالا دوماد بشی خودم برم برات خواستگاری ...
آخرین تصویری که تو ذهنمه صدای قهقهه ی بابام بود که از حرفم ذوق زده شده بود ،و لبخند مرموز و ماتی که روی صورت مامانم نشست...
هرچی فک کردم بقیشو یادم نیومد...
چشامو باز کردم دیدم دورم سفیده ،دکتر اومد بالای سرم گفت :مامانت سلام رسوند گفت ایشالا عروسیت
الان دارم با ویلچر دنبال خانواده واقعیم میگردم
آی لاو یو فور جوک
أنا مصدوم +_@
خاطرات خنده دار
پنجم دبستان، ساعت نمیدونم چند صبح بود.
معلم چند نفر، از جمله خنگول کلاس رو دعوت کرد برا
افتخار بزرگ درس جواب دادن...
سوال اول از خنگول کلاس :
برای این که کرم آسکاریس تو روده هامون پرورش داده نشه باس چه کار کرد؟
خنگول کلاس :
میوه هارو نشسته نخوریم....
بعد یه مکث طولانی و سکوت مطلق کلاس،
خنگول فرموده اش را ادامه داد:
دشویی نریم...(از توالت بهداشتی استفاده کنیم و در طبیعت.....نکنیم)
حالا ما منفجر شدیم هیچی...
خانوممون نه گذاشت نه برداشت فقط بش گقت:
آخه قربونت برم ....
دشویی نریم که می ترکیم....
ما 0_0
خنگول @_@ یا شایدم :(
معلم •_×
دشویی ^_^
کرم آسکاریس=]
آخییی.
کیایادشونه یخچالای اون موقع قفل داشتن کلیدشم مثل کلید صندوقچه گنج ازش مراقبت میکردن.
هیچکس جرأت حتی نگاه چپ به یخچالونداشت.یادمه یبارمامانم قفل درشو وباز کرد زن همسایه صداش زد یادش رفت قفلش کنه زودرفتم داخلونگاه کنم چون ریزه میزه بودم دریخچال روم بسته شد وگیرکردم.چه کتکی خوردم بعدش ولی می ارزید ...
حالا هراتفاقی بیوفته فوری میریم دریخچالوبازمیکنیم توشونگاه میکنیم.حوصلمون سر بره.ناراحت باشیم وهرچیزدیگه...
خلاصه بگم یخچال توزندگیمون خیلی نقش داره ونادیده میگیریمش...
پس همه باهم ..یخچال دوست داریم(^_^)
اغا چشت روز بد نبینه برات این اتقاف هم پیش نیاد هیچ وقت:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ما رو فته بویم کلاس ریاضی که درس بخونیم معلم مون اقای (م)داشت درس احتمال رو درس می داد:(رو با رو.پشت با پشت )و.....که من یهو در موندم گفتم اقا پشت تون چقدر قشنگه
هیچی دیگه کلاس رفت رو هوا
من منظوری نداشتم منظورم اون پشت بود...
با مخاطب خاصم دعوام شده بود اصن داغووووووووووووون بودم جوری که اومدنی خونه یه موتوری بهم زد منم انقد هول شدم از جام که بلند شدم دیدم بنده خدا هی داره میگه خانوم ببخشید تو جوابش هی میگفتم مرسی خود یارو خنده اش گرفته بود
حالا این بماند اومدم خونه مادر گرام دید حالم بده پرسید چیشده منم که باهاش دوستم (بعله ما از این خانواده هاییم)شروع کردم همه چیو گفتن و اخرشم میگم :مااااااامااااااان من الان شکست عشقی خوردم :((
دو دیقه بغد با یه لیوان اب پرتقال اومد
میگم :این چیه ؟
میگه :بخور بعد شکست عشقی میچسبه
من:o.0
مامانم: -.-
میگم :چه ربطی داره ؟؟
میگه جون داشته باشی تا صبح بیدار باشی گریه کنی
من :(((((
مامان *.*
رفتم مدرسه ابتدایی ،برای داداشم مرخصی بگیرم نشستم تو حیاط تا معلمش بیاد،
حوصلم سر رفت اومدم تو سایت فورجوک ،داشتم پستارو لایک میکردم که یدفه صدای چندتا پسر بچه رو شنیدم ،نگاه کردم دیدم از پنجره کلاس دارن منو نگاه میکنن ،منم سرمو کردم تو گوشی و بهشون توجه نکردم ،حالا حرفای گودزیلاها به من :
اولی با صدای بلند :جییییگر کجارو نگاه میکنی منو نگاه کن
دومی :خوشکل من بالارو نگاه
سومی :بچه ها هندزفری توگوشش نمیشنوه
بازم اولی :نه بابا این خوشکله افتخارنمیده
من @_@
بازم من o_O
اینجانب با 20سال سن جای مادر این بچه ها هستم
حالا معلمشون با 26سال سن ،سرشو بالا نمیاورد وقتی صحبت میکرد
اقا یادش بخیر ما چهارم دبستان بودیم معلم از یه پسره پرسید:فضولات حیوانات چیه؟پسره برگشت گفت :اقا حیوانات میرن پشت درختا فضولی میکنن...
1دقیقه سکوت
چند روز پیش با دوستام قرار داشتیم می خواستیم بریم بیرون یه یک ربع گذشت همه اومده بودن جز یک نفر ...گوشیم زنگ خورد همون دوستم بود که نیومده بود ما هم دوستان رو که میبینیم کلن ادب و نزاکت رو میبوسیم میزاریم کنار، گوشی رو جواب دادم گفتم:کدوم گوری هستی الاغ:)شانس من مامانش پشت خط بود زنگ زده بود بگه دوستم سرش درد میکنه و نمیتونه بیاد:|
میدونید بدیش به چیه دوستم یه داداش دم بخت داشت که پرید:|
نتیجه گیری:گوشی یه وسیله شخصیه ، حوله که نیس پس خواهشا رعایت کنید.باتشکر
«الابذکر الله تطمئن القلوب»
چند روز پیش با چندتا دوستام رفتیم خرید(کلا ما چون بچه های خیلی خوبی هستیم همیشه بابا مامانامون میریم خرید اصلا تجربه نداشتیم!و از اونجایی که من از همه سرزبون دارتر بودم هی منو مینداختن جلو!)
حالا رفتیم تو یه مغازه خیییلی شیک مانتوفروشی معلوم بود کمتر پونصد جنس نداره!تا وارد شدیم فروشنده هه خیلی شیک اومد جلو گفت:سلام خانوما،میتونم توی خریدتون کمکتونکنم؟
من:ممنونم حتما..
افروز:نه خانوم چرت میگه ما فقط اومدیم ببینیم نمیخواییم بخریم!
ینی فروشنده هه تو افق محو شد!
حالا از مغازه اومدیم بیرون،یهو یاد یه جوک افتادم،اولین پسری که از کنارمون رد شد سریع داد زدم:آقا افتاد!
ینی خیلی شیک برگشت(فکرکنم فکرکرده بود میخوام بگم مهرت به دلم!)
منم ادامه دادم:شلوارت از پات!!
ینی کل پاساژ رفت رو هوا!
من::)
واااااااااااای یه خاطره دارم تووووووووووپ! واسه دوران دبیرستانمه:)
زنگ تفریح بود و مربی ورزشمون از کلاس بیرون رفت. ماهم داشتیم لباس ورزشی هامون رو در میاوردیم. از اون جایی که همکلاسیم بی حاله شلوار ورزشیشو (ورزشی اش را) بدون این که کفششو در بیاره از تنش در آورد.حالا چه جوری؟ الان براتون میگم:
از یکی خواست شلوارشو بکشه خودشم میز رو گرفته بود تا نخوره زمین. بعضی وقتا هم که نزدیک بود بخوره زمین جیغ میکشید.( از بس شلواره تنگ بود و کفشش گشاد:|شلوار از اون کشی هام نبود عاخه!) یه بار دیگه خیلی نزدیک بود بخوره زمین اینطوری جیغ کشید: هیبلبیسهیخحجیبلا!(خودمم نفهمیدم چی گفت:| واسه همین چرتو پرت نوشتم!) اون موقع دبیر ادبیاتمون اومد رد شد و وقتی وضع کلاسمونو دید صورتشو چنگ کشید! آخه اون وسط صندلیا پراکنده بودن و چندتاشونم شکستن:|
منم انقدررررررررر خندیدمممممممم که روده هام گره خورد به مغزم:||||||هنوزم که هنوزه وقتی قیافش یادم میاد خندم میگیره!
با مامانم دعوامون شده بووووووود!!!! اونم چه دعوایی با زبون داشتیم میکوبیدیم هم دیگرو(آخه مامانم متولد دهه شصته!!!!! ن من کوتاه میومدم ن اون!!!!!) بعد یهو مامانم گف از وقتی مدرستو عوض کردی بی تربیت شدیو درست مث آدم نمیحرفی!!!!!منم گفتم از بچگیم تو بیشتر از دوستام جلو چشم بودی پس نتیجه میگیریم از تو الگو گرفتم!!!!!(هر چی از دهنش در میومد بارم میکرد دیگ داشتم روانی میشدم مجبور شدم جواب بدم!!!!!)اونم کم نیاوردو گفت:آرهههه تو اگه از من الگو میگرفتی الان مث من فرشته بووودی!!!!!(من0_0)من:ینی الان تو فرشته ای؟!؟!؟!؟اون:بلههههه پ چی؟!!!!!!من ک دیگه خون جلو چشامو گرفته بودو از گوش هام و دماغم بخار در میومدو داشتم آتیش میگرفتم گفتم:باشه بابا خوب تو فرشته منم آدمممم!!!!!ولی فرشته جلو آدم سجده کرد!!!!!مامانم ک کم آورده بودبا تته پته گفت:اون...خوب...اصن میدونی چیهههه؟؟؟؟؟
اون ک سجده کرد فرشته کرد!!!!!!(جان؟؟؟؟)
من:ینی چی خو الان این جمله؟!؟!؟!؟(با قیافه اینجوریO_o)مامانم ک متوجه سوتیش شد برگش پشت ب من زد زیر خنده منم از خنده جلو خودمو نتونستم بگیرم ...خخخ
یکی نیس ب من بگه اینم فک و فامیله داریممم؟!؟!؟!؟
چند روز پیش با بابام میخواستیم جناق بشکنیم به بابام گفتم اگه من بردم برام گوشی میخری اگه باختم من بهت بیست هزار تومن میدم)خیلی هم عادلانه(
حالا حدس بزنین کی برد؟بعله خودم.
لایک:رحم کن به پدرت
لایک:بیست هزار در مقابل گوشی؟
سال سوم دبیرستان بودیم آخرین جلسه شیمی بود،داشتیم با معلم گپ میزدیم که بحث رسید به آشپزی،معلممون پرسید:بچه ها چه غذایی رو خوب درست میکنید؟نوبت من شد جواب بدم.منم گفتم:خانوم تعریف از خود نباشه تخم مرغ آبپز^_^عاقا کلاس رفت رو هوا،من دیدم بچه ها خوششون اومد شرو کردم از تجربیاتم تو زمینه آشپزی گفتن.
گفتم:یه بار مامانم رفته بود مسافرت منم اومدم تن ماهی درست کنم،بعد از نیم ساعت صدای انفجار مهیبی از آشپزخونه اومد. رفتم دیدم بله روغنه که داره از سقف میچکه،بعد ها که پرس و جو کردم فهمیدم وقتی تن ماهی رو با قوطیش میزاری گرم شه باید داخل ظرفش آب بریزی:)
میخواستم ادامه بدم که یهو معلم گفت:بسه دیگه. وسرش رو به نشونه تاسف تکون داد. نمیدونم چرا دو نمره از میانترمم کم کرد:| قبل از این قضیه به عنوان عروسش روم حساب میکرد که تمام باور هاش فرو ریخت ^_^
حالا خوب شد خاطره اولین آشپزیم رو تعریف نکردم وگرنه از تحصیل محرومم میکرد بیشعور:))))
از همین تریبون اعلام می کنم خیلی بابای باحالی دارم(بعله همش که نباید از بابا ها شاکی بود!)
بابام،کیک درست می کنه، شوکولات صبحانه درست می کنه،
پنیر و ماست هم درست می کنه، مرغ خریده تخم بزاره،
تازه تابستون هم بستنی درست می کنه، می خواد گاوم بگیره شیر بدوشه،
به سرم زده بهش بگم شامپو ام بپزه ...عه ببخشید ...درست کنه...
نکته جالبشم اینجاست که دبیر شیمیه!
نکته جالب ترش اینکه شغل آزاد هم داره...!!
نکته جالب ترترش اینکه سه چار تا شغل آزاد داره...!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
مدیونید اگه فکر کنید. اقتصادی فکر می کنه....
مامانم میگه باید بهش بگیم (باباکوکب خانم)
.
.
فقط حیف که کولر خاموش می کنه......عه وا ! تو ظل (زل ضل ذل)سرما چی گفتم!
.
.
.
.
لایک= خدا نصیب کنه...
لایک= خدا نیگرش داره...
لایک= کوفتت بشه...
ببین یه لایک چه قد حرف توشه؟ پس بلایک
من صدام پشت تلفن خیلی عوض میشه خیلیااااااا(شبیه صدای پسر بچه های ده ساله سرما خوردم بدتر هم شده)
یکی از دوستام بهم گفته با یه شرکت بزرگ تماس بگیرم برای کار(خیلی خفن بود ولی من مطمین بودم برای اون موقعیت کاری خانوم نمیگیرن دیگه اصرار کرد زنگ زدم)
من:سلام وقت بخیر برای استخدامی زنگ زدم
خانومه پشت تلفن:سلام وقت شما هم بخیر بفرمایید
من:شما برای این موقعیت کاری چه شرایطی دارید؟!
خانومه:مدرک و معدل و جنسیتتون هم مشکل نداره فقط فکر کنم سنتون مشکل باشه
من:یعنی زیاده؟!!!!
خانومه:نه کم,مگه چند سالتونه اقا؟!
من:۲۷ در ضمن من دخترم
من:-(
خانومهo_O
صدای سرما خورده و افتضاح خودم:-)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531635648










