دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 216418

تاریخ انتشار : دي 1394

چند هفته پیش نصف شب از شدت دستشویی :| از خواب بیدار شدم و گیج بودم حسابی...خیلی هم خسته بودم و با هزار بدبختی پاشدم که برم دستشویی...خلاصه چُرت زدنم توی مسیر دستشویی و دردسر هایی تا برسم به دستشویی بماند...وقتی رسیدم و نشستم و اینا :))...چشام سنگین بود و اصن حواسم به هیچی نبود..داشتم خواب میرفتم تو دستشویی که یهویی یه صدای وحشتناک اومد :| منم تازه از خواب پریدم دیدم هیچی جلوم نیس :| عهههه :| مگه من دستشویی نیسم :| پس شیرش کووو :| آفتااابش کووو :| عهههه :| نکنه من مُردم :| نکنه من برعکس شدم:| اصن نکنه من اشتباه اومدم :| اینقد ترسیده بودم که اصن خشکم زده بود و نمیدونستم کجا هستم و چرا :| اصن من کی اوومدم اینجاا :| مگه خواب نبودم؟ :| پایین رو که نگاه کردم دیدم یه سوراخ زیر پامه :| :)) عاااهااا من برعکس نشستم کهه :))) هیچی دیگه تازه فهمیدم که اینقد خوابالو بودم ک نفمیدم برعکس نشستم :))) تا صُبح فقط میخندیدم که اینقد ترسیدم :))