شب تاسوعا بود رفته بودیم حسینیه محلمون برای عزاداری،یه خانوم بود که یک ساعت محو جمال من شده بود (دستشم تو دماغش بود بیشور)منو صدا کرد منم رفتم پیشش ،مکالمات من و این خانوم:
گفت:دخترم عروسه من میشی^_^گفتم:نه دستتون درد نکنه0_0گفت :دستم درد نمیکنه پام درد میکنه .گفتم :هر جایت درد میکنه درد نکنه . وفرار کردم
وقت شام من کاملا اتفاقی پام خورد به پارچ دوغ ولباسای ایشون خیس شد:)
حالا جالب اینجاست آخرشب که می خواست بره اومد بهم گفت :یادت نره چه قولی بهم دادیا عروس گلم0_0
دخترش برگشت بهش گفت:کاملا مشخص داداش رو نمی خواد ندیدی سر سفره با دوغ یکسانمون کرد.
خانومه هم در حالی که به افق خیره شده بود این شعر رو سرود:
اگر با دیگرانش بود میلی چرا دوغ رو سمت من شوت کرد لیلی
نمایش مطلب شماره 216711
تاریخ انتشار : بهمن 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
11458
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531634297
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531634297










