دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 216711

تاریخ انتشار : بهمن 1394

شب تاسوعا بود رفته بودیم حسینیه محلمون برای عزاداری،یه خانوم بود که یک ساعت محو جمال من شده بود (دستشم تو دماغش بود بیشور)منو صدا کرد منم رفتم پیشش ،مکالمات من و این خانوم:
گفت:دخترم عروسه من میشی^_^گفتم:نه دستتون درد نکنه0_0گفت :دستم درد نمیکنه پام درد میکنه .گفتم :هر جایت درد میکنه درد نکنه . وفرار کردم
وقت شام من کاملا اتفاقی پام خورد به پارچ دوغ ولباسای ایشون خیس شد:)
حالا جالب اینجاست آخرشب که می خواست بره اومد بهم گفت :یادت نره چه قولی بهم دادیا عروس گلم0_0
دخترش برگشت بهش گفت:کاملا مشخص داداش رو نمی خواد ندیدی سر سفره با دوغ یکسانمون کرد.
خانومه هم در حالی که به افق خیره شده بود این شعر رو سرود:
اگر با دیگرانش بود میلی چرا دوغ رو سمت من شوت کرد لیلی