معلم علوممون هر جلسه که وارد کلاس میشه یه دعا میخونه
ماهم برای این که مسخرش کنیم هر دفه که میاد تو کلاس دستامونو
به صورت دعا کردن میگیریم بالا یه سوره رو می خونیم
اسکل نمیدونه دارین مسخرش میکنیم
تازه شم بهمون مثبت داد
خبر نداره 2 بار ماشینشو پنچر کردیم
خاطرات خنده دار
چن روز پیش با حانیه دوستم نشسته بودیم واسه آینده برنامه ریزی (*^_^*) میکردیم :
_ میگم حانی بیا بریم فرانسه باهم ازدواج کنیم !!
حانی_هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع زینب ! باهم چـــــــــکار کنیـــــــــــم دقیقننننننن؟؟؟
-ازدواج دیگه کاری که همه میکنن
حانی- o_0
_چته تو ؟؟؟ چرا قیافت اینجوری شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حانی_من به گور هفت جدوآبادم باریدم اگه بخوام با تو ازدواج کنم
_ خنگولِ گوسِپَندِ بی تربیتِ منحرف !!! میگم بیا بریم فرانسه اونجا همزمان با دو تا آدم دیگه ازدواج کنیم ، بشر اولیه !!!!!
آی آی آی کاش زبونم لال میشد و اون سوتی رو نمیدادم ازونوخ حانی هرموقع منو میبینه میگه :
عششششششششششششخخخخم بلیطای فرانســـــــــــــــــه اوکی نشــــــــــــــــــده هنــــــــــــــــــــــــــــو ؟؟؟
رفتیم فرانسه بریـــــم یه هاپوی نازنازی رو به فرزندخوندگی قبول کنیم ؟؟؟
"من با این رفیق خل و چل چ کنم عایا؟؟؟"
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞
پیش خودم گفتم بزار یه بار با کلاس بازی در بیارم،
اومدم یه آهنگ فرانسوی گوش بدم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الان پنج دقیقه است داره میگه «خخخخخخخخ» :|
یادتونه سال 2012 که شایعه شده بود آخر دنیاست هممون موقع بود که یه اس ام اس واسه همه ی گوشی ها اومد که فلان شب گوشیه هاتون رو بالا سرتون نذارید چون ماه یه امواجی ساطع میکنه که از طریق گوشی جذب میشه و میتونه به مغز آسیب برسونه هیچی دیگه منم صب زود باید بیدار میشدم گوشیم رو گذاشتم رو زنگ و گذاشتم بالاسر داداشم:|
دیروز کارنامشو آورد خونه یه هفت هشتا تک داشت فک کنم اون اموج الان تاثیرش رو گذاشته واقعن عذاب وجدان دارم هععی روزگار
با این خاطره یاد گفتم که دیگه هیچ وقت دروغ نگم
.
.
.
.
.
.
.
.
سر کلاس ریاضی بودیم معلم هم داشت درس میداد اونوقت یکی از بچه گفت خانم اجازه برم دستشویی؟ خانم گفت نه بعد از درس برو
.
.
.
.
.
.
درس تمام شد گفت برم دستشویی؟ خانم گفت نمی دونم چرا تو همه اش می ری دستشویی گفت خو خانم تشنه ام می خوام برم دستشویی اب بخورم O_o
.
.
.
.
و اینگونه بود که میز هارا جویدیم.
کلیپس مهناز دختر همسایمون تو جوراب همتون اگه دروغ بگم
کلاس اول ابتدایی بودم یه معلم داشتیم ک اینقدر سخت گیر بود ک حتی اگه تو کلاس یکی سرکلاس گردنشو میچرخوند جفت پا میرفت تو حلقش
یه روز از ما امتحان میگرفت گفت من میرم تا جایی و بر میگردم اگه ببینم تغلب کردین سوالاتو میدم ک بخورید معلممون رفت تا فرداش ک اومد ما از ترس حتی یه سوال هم از همدیگه تغلب نکردیم
مام همچین بچه های شوتی بودیم
دوستان اولین پستمه
اولا یه سلام بکنم به همه دوستان یادم رفت تو پستای اول سلا م بدم ببشیییییید دوستون دارم ..
خب بریم سراغ داستانمون
عاقو شایان ذکر است که من دو ترم مشروط شدم گفتم بدوونید که بعد داستان به عمق فا جعه پی ببرید
بعلهههههه امتحان شبکه های کامپیوتر داشتیم منم شب قبلش پی دی اف اشو گرفتم فک کنین 6 تا pdfشصت صفحه ای خلا صه به امید تقلب رفتیم سر جلسه از قضا ته سالن دم پنجره بودم جای توووووپ همین که مراقب برگه هارو داد دیدم حواسش نیست گوشی و گذاشتم بین پاهام و پامو انداختم رو پام که معلوم نشه تا اومدم شروع کنم به تقلب یه اقا تازه وارد مسئول تشریف اوردن و پنجره رو باز کردن و گیر دادن که سرما میخوری برو جلو حالا از من انکار از ایشون اصرار و اجبار منم دیدم پاشم گوشی میوفته تابلو وووو نفهمیدم چه جوری پالتومو در اوردم انداختم رو پام گوشیو برداشتم و رفتم جلو اون اقا هم که فهمید داستان چیه گفت پالتوتو بذار ر و سکو چشتون روز بد نبینه تا پالتورو گذاشتم گوشی افتاد از بین کیفا زمین و تتتتتتققققققق منو میگی قرمز شدم ولی به رو خودم نیاورد که اقاهه گفت نگاه کن نشکسته باشه منم پرووو گفتم نه خدارو شکر بامپر و گلس داره
خلاصههههه سالن ترکید و منم برگمو خالی دادم
فکر کردین فقط پسرا مشروط میشن نههههههه عاقا دخترا هم بلدن
یه پسرخاله دارم اسمش امیر علی 5 سالشه
من هرجا برم بچه ها دنبالمم این یکی خیلی بیشتر
بچه حسابی شیطون و البته بانمک تو جمع باشیم کلا دنبال منه به حرف هیشکی گوش نمیده جز من، پذیرایی میکنم کمکم میکنه و...خلاصه این امیرعلی خان هرکار میکنم اسممو نمیگه صدام میزنه" دوستم" حالا بقیه فامیلم اسم اونو نمیگن میگن " دوس پسرمحبوبه"!!!
الکی الکی دوس پسر دارم شدیم
دبیرمون:ببینین بچه ها این درسایی ک این ترم بهتون درس دادم خوب بخونین که ترم دیگه که اومدم ازتون پرسیدم نگین بهمون درس ندادن که اون عنه خود منم...!
قیافه ما:)))))
قیافه دبیرمون وقتی فهمید چی گفته @_@
دبیرمون واسه ماست مالی:ایهام بدی داشت ولی امیدوارم منظورمو فهمیده باشین :/
امروز رفته بودم ساعت بخرم. یه ساعت دیدم حسابی چشمو گرفت رفتم قیمتشو پرسیدم 550 هزارتومان!
هیچی دیگه گفتم چشمو ول کنه ساعت میخوام چیکار زمانو ندونم راحت تر میخوابم خب!!!
چند وقت پیش بابام آنفولانزا گرفت از نوع حادش،صبح لرز داشت شب تب ،منم مث تو این فیلما هست که تا تب ولرز دارن میرن دوش میگیرن خوب میشن به بابام گفتم بابا توام برو ی دوش بگیر زود زود خوب میشی اونم رفت دوش گرفت شب که داروهاشو بردم براش از زیر پتو گفت من مطمعنم خوب میشم و دستمم به تو میرسه منم دیدم داره رسما تهدیدمیکنه چند روزی مهاجرت کردم...
پ.ن:عاغا چیزی نمیدونید نسخه الکی نپیچیدیا تو این فیلما الکی میگن یوقت گول نخورید
دارم با دختره چت می کنم...
ازش می پرسم چشات چه رنگیه؟
جواب میده: cc
میگم خب این یعنی چی؟!!!
میگه:همون 2c دیگه
میگم یعنی چی؟!!!
میگه:احمق جان...طوسی!!!
.
.
.
.
.
مملکت که نیس !! مهد نبوغ و تفکراته . . .
این داستان ادامه دارد. . .
جاتون خالی
هوای پاک....
زیربارون...
سوتی های خانواده....
دیشب واسه برادرزادم خاستگاراومده بود......(^_^)سوتی بازاری بودبراخودش..
قبلش برادرزادم داشت میگفت وای دامادبیاد ببینم چه شکلیه تاحالاندیدمش وفلان وفلان....
اما وقتی اومدن بعد حرفا واصل مطلبم داماد شروع کرد بحث تفاهم داشتن...یهو گفت منو عروس خانم خیلی باهم تفاهم داریم مثلا همین گل آوردم باانتخاب دوتامون بود هردومون ازهمین خوشمون اومد....
O_o
سر امتحان حقوق بودیم (استادمون از اون بی عمه هاست) جلسه آخر استاد باهامون لج کرد جزوه نداد سوالم نداد مجبورشدیم یه کتاب کامل بخونیم،
خلاصه سر امتحان شروع کردیم ب تقلب کردن ، مراقب اومد تذکر داد ماهم شروع کردیم به آه و ناله که سوال نداشتیم و امتحان سخته و...
اینجا مراقب باید بگه دانشجوهای تنبل و درس نخون، اما گفت تقلب آزاد برید حال کنید،دمش گرم شارژمون کردفقط هرچند دقیقه یه بار میگفت آرومتر تقلب کنید صداتون تو سالن نره بفهمن
دلتون بسوزه یک تقلب توپی کردیم
آخرشم مراقبه گفت اگه تقلب نوشته بودید و باخودتون میاوردید من راحت تر بودم
تازه خودشم از رو برگه بقیه بهمون میرسوند
یه بار با عمه جونم رفته بودم پارک و نزدیک وسایل بازی نشسته بودیم
محو تماشای ملت بودیم(چه ادبیاتی) که یهو چشم به یه بچه کوچولو و مامان بزرگش افتاد. داش بچه رو میاورد سمت تاب.
تو دلم گفتم چه مامان بزرگ خوبی! یهو دیدم به تاب که رسیدن مامان بزرگه نشست شروع کردن به تاب خوردن بچه هم وایستاد نگاش میکرد
کاملا طبیعیه باز من از یه چیز تعریف کردم گندش دراومد....
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531628511










