دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 216644

تاریخ انتشار : بهمن 1394

امروز قراربود نامزدم بیاد خونمون (فهمیدین نامزددارم یا روشن تربگم).
زنگ زدم بگم واسه نهاربیاد قبول نکرد.(کته باکباب داشتیم)وقتی داشتیم سفره رومیچیدیم داداشم گفت برو یکم به خودت برس گفتم نه بابا قراره بعد نهار بهش زنگ بزنم بیاد.سرسفره هرکارکردم بشقاب جدابردارم داداش نزاشت دیس کته روگذاشت جلوخودمون دوتا بادسسسسست داشتیم میخوردیم (خانوادمون پرجمعیته نصف این جمعیتم بودن)....
یهویکی درزد اومد توی خونه منم روبه روی در نشسته بودم باوضع ژولیده.دست کثیف.دهن پر(همیشه جلوش,مرتب بودم)
آبروم رفت ...
الان هرکارمیکنن ازاتاق بیرون نمیاد افسردگی گرفتم.نخند سرت میاد
شوخی کردم ازخنده عین لبوشدم نمیدونم چیکارکنم....