دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  226710

الهه gh
اغا شارژ هزاری خریدم گذاشتم تو اتاقم سر نیم ثانیه رفتم دستم وشستم اومدم تو اتاق دیدم بعععععععععله شارژنیست
حالا من به برادرم شک داشتم
کیارش( برادم):الی من دارم میرم پیش امیر (دوستش)برام حوله ولباس بزار برم حموم
من :باشه^_^
وقتی رفت با سرعت میگ میگی رفتم سر یخچال چند تا تخم مرغ و کره برداشتم رفتم تو حموم و سره ی دوش(اونی که کلی سوراخ داره. اسمشو نمیدونم ) رو درآوردم کلی کره مالیدم توش^_^
تخم مرغزاروهم حم زدم وختی حسابی آبکی شد ریختم تو شامپوش
نیم ساعت بد از تو حموممون صدا نعره اومد
.
.
.
.
.
اینجا بیمارستانه من بستریم ای لاو یو 4جوک^_^

  226705

یه تیچر داریم خیلییییییییییییییییییییییییییی باحاله و آدم پایه ایه!
مثلا یه دفعه وسط کلاس میگه فلانی لال!
یا به همه میگه لطفا لال!
وقتی کسی کاری غیر عادی میکنه(درست کردن مو،نقاشی کشیدن و...) انجام میده میگه اون بیشعورو ببین!
اصلا یه نفر تو کلاسمون هست که بهش میگه استاد!
اگه بهش بگیم تیچر میگه چیه استیودنت؟(student)
اگه موقع درس دادن با دهن باز نگاهش کنیم میگه بفهمید نفهما!
مورد بوده اگه وسط حرفش بپریم بهمون بگه یه دیقه خفه شو!

امروزم مثله بقیه روزا بود و داشت تمرینارو درس میداد:
تیچر:تمرین یک استفاده از .....
یه صدا از ته کلاس:اه
تیچر:اه نداره!تمرین دو استفاده از ..........این یکی اه داره!

تازه نمیدونم چیشد بحث رفت پیش خواننده ها تیچرمونم تک به تک اسم بهترینارو میگفت.
و ما اینگونه مشاهده گر بودیم:0__0
(خو بقیه معلمامون نمیدونم آهنگ چیه و خواننده چیه)

میدونم کلا بهمون خیلی احترام میزاره!

(البته همه اینارو محض خنده ما میگه وگرنه اصلا قصدش توهین بهمون نیست)
(لطفا تیکه آخر حذف شه)

امضا:خانم دکتر مملکت

  226679

امروز یه آقایی از طرف مشاورمون اومده بود نصیحتمون کنه کمتر بریم فضای مجازی(مام چقد حرف گوش کن)
القصه اومد گفت:
اگه یه نفر براتون با بی ادبی پیام فرستاد شما جواب زشت بهش ندین.
یه صدا از ته گفت:
باشه جواب زشت تر بهش میدیم.

این گذشت یه نفر سوال کرد:
من صفحه مجازی ندارم ولی سر نماز همش حواسم پرت میشه!!!!!!!!!!!!


چه ربطی داش آخه؟

حالا این هیچی اون لحن عصاقورت دادشوکجای دلم بزارم؟

من:(((((((((((((((

آقاهه:))))))))))))))

خود دختره:؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حضار محترم:0__o

امضا:خانم دکتر مملکت

  226673

به پدربزرگ مرحومم گفته بودن پاهاشو بزاره تو ابليمو براش خوبه و اينا
پدربزرگه بنده هم همين كارو ميكرد ، ي بطري ابليمو خريده بود هر شب هم پاهامو ميذاشت تو اون
ي مدتي بعد چندتا از دوستاي پدربزرگم اومدن ديدنش ما هم خونه نبوديم اينا هم مثلا خودشونو تحويل گرفته بودن، بر داشته بودن اين ابليمو رو با اب و اينا قاتي كرده بودن شده بود شربت
واي خدا چي بگم من
تا ته تهش خورده بودن يهو پدربزرگم اومده از مستراح گفته به به چي دارين ميخورين؟
اينا هم تعريف كردنو بازم خوردن
اقا جونه منم گفته من كه ابليمو نداشتم از كجا اوردين؟
بعد كه فهميدن چي خوردن حالشون ديدن داشت يكي اين ور افتاده بود يكي اونطرف خخخ
خدا رحمت كنه پدربزرگمو از اين اتفاقا زياد براش افتاده بود بازم براتون تعريف ميكنم
ببخشيد اگه بد نوشتم

  226670

ی سریال قدیمی هست ایینه شبکه ای فیلم باز میده . واسه خانواده ها و روابط بین فامیل . خواهرم میگفت کاش ساعتش طوری بود که همه میدیدن پند میگرفتن . بابام گفت این سریال سی سال پیش داد اونا ک میخواستن پند بگیرن به وقتش نگرفتن . حالا میخوان پند بگیرن ؟؟؟!!! ^_^
دیدم حرف حق جواب نداره !

  226656

معلم شیمی دبیرستانم اقای محمدی (سلام دکتر)خیلی منظبت بودن ما ساعت اخر توی تمام روزای هفته با ایشون کلاس داشتیم
(تقریبا ساعت یک تا 2)منم به محض اینکه گرسنم میشد سر کلاس یه چیزی میخوردم قایمکی ایشونم هرجلسه منو بیرون میکردن اخرین بار خیلی مودبانه باصدای کلفتشون گفتن نونوش تا حالا دیدی من توی کلاس چیزی بخورم؟
منم لبخند زدم بعد گفتن دیگه نخورمنم گفتم چشم.
یه روز زوم کدم توی صورتش دیدم لب هاش داره میجنبه از توی جیبش اروم کشمش دراورد گزاشت توی دهنش با لبخند رفتم کنارش گفتم دکتر تا توی این چند جلسه دیدی من سر کلاس چیزی بخورم؟
یه لبخند زدم
گفتم دیگه نخور
گفتن چشم

  226654

یه روز زنگ تفریح نشسته بودیم تو کلاس بچه هاهم کلاسو گذاشته بودن رو سرشون منم رفته بود م تو حس داشتم این تبلیغه رو زمزمه میکردم
گاز رو میزی ......داتیس داتیس
کباب یا دیزی ......داتیس داتیس
وقتی به خودم اومدم دیدم همه بچه ها ساکت شدن معلمم سرکلاس نشسته داره بهم لبخند میزنه
::::|||||

  226627

هوا افتابی بود میخواستم برم مدرسه برای کلاس تقویتی
دوستم رسیده میگه مدرسه به علت بارش شدید برف و بوران تعطیله
الان ساعت شش غروبه نه بارانی اومده نه برف و بوران
از همین جا از اداره بحران و همچنین پیش بینی اب و هوا تشکر میکنم

  226626

شاگردم توی اموزشگاه جلسه اول موس رو گذاشته رو کیبورد قرش میده بعد میگه کار باهاش چقدر سخته
جلسه دوم دوساعت طول کشیده که فرق کات و کپی رو فهمیده
اومده میگه خان.م چند جلسه ای یه برنامه ساز حرفه ای میشم؟؟؟؟
برنامه ریزی کردم تا شش ماه دیگه هکر شم
من؟؟؟؟
برنامه ساز؟؟؟:>>
هکر های کلاه سفید؟؟؟؟00<<<

  226587

داشتم فورجوک میخوندم.به داداشم گفتم ببین پست منم تو ایناست.
گفتش چی بت میدن؟من حداقل از اینستا پول درمیارم.
گفتم چکار کردی؟
گفت تبلیغ کردم فلان قد ریخته به حسابم.
میگم تبلیغ چی کردی؟
میگه استون و لاک پاک کن.
میگم دختر بود؟
میگه نه آخه دختر عرضه داره بره لاک پاک کن تولید کنه؟
یه ژستی گرفت و حالت ادا در آوردنی گفت:
-دختر فقط بلده اینجوری بره جلو آینه بگه من خیلی نایسم!

من:((((((((((

آنجلینا:)))))))))))))

سازمان حمایت از دختران نایس:404 not found

  226530

الهه gh
این خاطره برا سه سال پیشه
بدلیل نرفتن به مدرسه درحال پشتک زدن بودم که
درییییییییینگ درییییییییییینگ( صدای تلفن خونه)اومد
مامانم تلفنو برداشت بعدچند دقیقه صحبت قطع کرد بهش
میگم:کی بود
میگه:معاون مدرست بودگفت چرا نیومدی گفتم رفتیم مشهد
من@_@
مامانم:-)
معاون:-o
مادر نخبست من دارم با تلفن خونه میحرفه بد میگه رفتیم مشهد
حالا بگذریم فرداش معاون چقدر بهم خندید.

  226505

آقا دیروز بعد از چند ماه بودن تو پادگان مرخصی گرفتم تو این هوای سرد برگشتم خونه...که با صحنه ای عجیب رو به رو شدم دیدم دستشویی که تو حیاط داریم مجهز به آبگرمکن شده گلاب به روتون با شوق و ذوق پریدم داخل که......
.
.
...
فهمیدم تا الان همه ماجراهای عشقیم سوء تفاهم بوده.....
جاتون خالی عاشق شدم عاشق....
نصیب همتون بشه.........

  226502

سال دوم تجربي بودم يه معلم شيمي داشتيم بدبود امتحان رو خراب كرده بودم زنگ زد به مامانم گفت اين چرا درس نمي خونه ماماانم وبابام دعوام كردن روز بعد گريون اومدم مدرسه اون روز هم بازم شيمي امتحان داشتيم معلم رفت بيرون منم ادامسمو دراوردم به چادرش چسبوندم اونم اومد وبعدش مي خواست بره چادرش رو بازكرد ادامسرو ديد منفجر شد همه غش كردن اخر سال بهش گفتم چيزي كه عوض داره گله نداره اي دلم خنك شد

  226468

جاتون خالی دوستان پیاده رویه اربعین بودم به همراه خانواده.
عرضم به حضورتون داداشم و بابام وسایلشون رو تو یه کوله ی بزرگ کوهی اورده بودن.بزرگ که می گم یعنی بزرگا!!!!وبعد داداشم حملش می کرد.
بعد یه جا تو کربلا که بازرسی داشتن عراقیا داداشمو نگه داشته بودن تا کولش رو به علت بزرگ بودن و مشکوک بودن بگردن.
خلاصه تا ته کیفو خالی کردن و بطری عرق مارون رو از توش در اوردن.از بابام پرسیدن این چیه؟
بابای منم به همون فارسی گفت_عرق!!!!!!
هی به هم نگاه نگاه کردن و گفتن_ویسکی ویسکی؟!!!!!
که یهو مامانم به نجاتمون اومد و گفت_معده معده!
یعنی برای معدس.
یکیشون درشو باز کرد و بعد از بو کردنش وقتی دید که بو گندداروهای گیاهی رو می ده و هیچ شباهتی به ویسکی نداره برش گردوندتو کیف.
هیچی دیگه به خاطر مامانم نجات یافتیم.خخخخخخخ
دوستان دعا گوی شماهم بودیم.

  226454

کلاس شیشم که بودم آخر سال معلممون گفت هر انتقاد و پیشنهادی دارید بنویسید بدید من اسمم نمیخواد بنویسید.
منم دلم پررررررررررررررررررررررررررر
نشستم با روان نویس صورتی بد خط هرچی عقده تو دلم بودو خالی کردم:

-خانم شما خیلی درسو تکرار میکنید مگه ما فلج ذهنی ایم که چندبار درسو تکرار میکنید تا بفمیم؟

-خانم شما خیلی تبعیض قائل میشید من یه بار کتاب جا گذاشتم کلی دعوام کردین ولی فلانی هف هش بار کتاب نیوورد شما هیچی بهش نگفتید

-خانم شما خیلی خودتونو تو کلاس میگیرید

-خانم یه ذره تو انتخاب رنگ لباساتون سلیقه به خرج بدید.(آخه مقنعه قهوه ای با مانتو صورتی چرک؟)

-خانم لطفا از الفاظ مناسب سر کلاس استفاده کنید.

خانم-لطفا انقدر فکر نکنید خیلی بارتونه!(میرفت تو فاز فیلسوفی یه دفعه و طی این ما چندتا سوتی قلمبه گرفتیم که اگه بگم آبروش میره)

و....

حالا من این ورقو از تو کاغذ باطله ها برداشته بودم و مچاله کردم و یه کاری کردم که نفهمه من نوشتم.

خلاصه همه برگه هاشونو دادنو این شروع کرد به خوندن.یه کاغذ منو که خوند چشماش گرد شدو بلند خوندش.بعدم ورقو به همه نشون داد.
حالا منم نیومدم با خودکار آبی بنویسم که ضایع نشم.آخه کلا فقط منو یه نفر دیگه روان نویس صورتی داشتیم.
حالا معلممون داشت نوشته های منو انکار میکرد اون بنده خدا هم که روان نویس صورتی داشت هم هی با ایما و اشاره به من میگفت تو نوشتی؟

منم آب شده بودم به زور خودمو نگه داشته بودم که زنگ به دادم رسیدو خورد.



امضا:خانم دکتر مملکت