دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 226673

تاریخ انتشار : آذر 1395

به پدربزرگ مرحومم گفته بودن پاهاشو بزاره تو ابليمو براش خوبه و اينا
پدربزرگه بنده هم همين كارو ميكرد ، ي بطري ابليمو خريده بود هر شب هم پاهامو ميذاشت تو اون
ي مدتي بعد چندتا از دوستاي پدربزرگم اومدن ديدنش ما هم خونه نبوديم اينا هم مثلا خودشونو تحويل گرفته بودن، بر داشته بودن اين ابليمو رو با اب و اينا قاتي كرده بودن شده بود شربت
واي خدا چي بگم من
تا ته تهش خورده بودن يهو پدربزرگم اومده از مستراح گفته به به چي دارين ميخورين؟
اينا هم تعريف كردنو بازم خوردن
اقا جونه منم گفته من كه ابليمو نداشتم از كجا اوردين؟
بعد كه فهميدن چي خوردن حالشون ديدن داشت يكي اين ور افتاده بود يكي اونطرف خخخ
خدا رحمت كنه پدربزرگمو از اين اتفاقا زياد براش افتاده بود بازم براتون تعريف ميكنم
ببخشيد اگه بد نوشتم