به پدربزرگ مرحومم گفته بودن پاهاشو بزاره تو ابليمو براش خوبه و اينا
پدربزرگه بنده هم همين كارو ميكرد ، ي بطري ابليمو خريده بود هر شب هم پاهامو ميذاشت تو اون
ي مدتي بعد چندتا از دوستاي پدربزرگم اومدن ديدنش ما هم خونه نبوديم اينا هم مثلا خودشونو تحويل گرفته بودن، بر داشته بودن اين ابليمو رو با اب و اينا قاتي كرده بودن شده بود شربت
واي خدا چي بگم من
تا ته تهش خورده بودن يهو پدربزرگم اومده از مستراح گفته به به چي دارين ميخورين؟
اينا هم تعريف كردنو بازم خوردن
اقا جونه منم گفته من كه ابليمو نداشتم از كجا اوردين؟
بعد كه فهميدن چي خوردن حالشون ديدن داشت يكي اين ور افتاده بود يكي اونطرف خخخ
خدا رحمت كنه پدربزرگمو از اين اتفاقا زياد براش افتاده بود بازم براتون تعريف ميكنم
ببخشيد اگه بد نوشتم
نمایش مطلب شماره 226673
تاریخ انتشار : آذر 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
43958
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531589573
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531589573










