عاغا شمام نصفه شب ک بخاطر آب خوردن يا هرچي بيدار ميشين،اول ب ساعت نگاه ميکنين ک ببينيد چقد تا صبح مونده يا فقط من کمبود شب دارم؟!
لايک ==>منم همينجوريم
خاطرات خنده دار
درس نخوندن ما ریشه تاریخی داره درست . ولی آخه انصافه با بچه 7 ساله این رفتارو بکنی. با شمام( آقای ناظم )
22 یئرز ئگو - اول دبستان بودیم که من و دوتای دیگرو بجرم نمره کم تو دیکته فرستادن جلوی دفتر . ته سالن هم یه در بود که بعدا فهمیدیم موتور خونست . ما اولیها از کلاس دوم و سومیها شنیده بودیم که تنبلا رو میفرستن اونجا ( راستی واژ تنبلا یادتونه )
خدمت دهه شصتیهای خوشگل - بامرام و زجر کشیده عارضم که ناظم به بابای مدرسه گفت این سه تا رو بنداز اونجا و با انگشت در ته سالن رو نشون داد .
ما یکم ترسیدیم ولی ناظم با اون یکم قانع نشد . اگه یادتون باشه تو مدارس یه جعبه بود کاپشن کلاه و چیزای دیگه که گم میشد رو میزاشتن توی اون . ناظم رفت اون جعبه رو آورد به ما گفت کاپشن بپوشید کلاه و شالگردنم هست و بعد گفت که شبا انجا خیلی سرده . باور کنید هیچکاک هم نمیتونه اینجوری دلهره ایجاد کنه . ما رو میگین یک گریه ای میکردیم افتاده بودیم رو پاش . فقط بدونید ما هفت سال داشتیم و گودزیلا هم نبودیم . هئیییییییییییی
دیروز معلم علومم داش از بچه ا سوال میپرسید بعد میخواست بگه حالا میخوام سوال چهار جوابی بپرسم حالا بگین چی گف؟ گف:خب الان میخوام جواب چهار جوابی بپرسم.
من:)
دوستام:)(
و معلم گرام:(
کیا یادشونه مدرسه که میرفتیم از روز اول تراشو پاکنمونو سوراخ میکردیم یه نخ از توش رد میکردیم مینداختیم گردنمون که گم نشه..ای جونم چقد گوگولی بودیم
دیروز تو مدرسه مدیرمون داشت توی صف راه میرفت و هر ف می زد یهو پاش رفت تو چاله شپلق صرو صورت خونی مدرسه ترکید از خنده
عاااااااااااااااااااااااغاااااااااااااااا....
امروز دوسم سركلاس اونطوري كرد:
عاغا اجازه تشنمه ميشه برم دستشويي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .
نميدونم بدبخت با اين حواسش چطوري ميخاد ديپلم بگيره؟
..
ازون به بعد بش ميگيم آب خوردي عافتابه رو كجا گذاشتي؟؟؟؟؟؟؟
:))))))))))))))))))))))))))
عاغا چند شب پیش واسم خواستگار اومده بود ، منم چای ریختم و اول از بزرگتر ها شروع کردم به دادن چای و قندون رو هم کنار سینی گذاشتم هر کسی به همراه چای دودونه قند هم برمیداشت ، رسیدم به داماد چاییش رو برداشت قند یادش رفت بهش گفتم قند نمیخورین؟
یه دفعه سرخ و سفید شد و به جای قند قندون رو برداشت، گودزیلامون هم برداشت گفت داداش هول نشو ما هم قند میخوایم، رفتن و دیگه زنگ نزدن جواب رو بگیرن! من جوابم مثبته اخه
چندشب پیش تو خیابون میخواستم پارک دوبل بگیرم یه موتورم اونجا پارک بود، خلاصه اومدم برم تو پارک دیدم یه آقا پسری با سرعت دوید سمت ما سریع موتورشو جابجا کرد و رفت تو پیاده رو!! یعنی این دیده بود یه دختر میخواد بره پارک دوبل اینقد ترسیده بودااا!!!
آقایون خواهشا دیگه درباره رانندگی خانوما صحبت نکنید بابا ایجاد رعب و وحشت کردین در جامعه!!!
ولی موتوره خوراک بودا!!! حیف شد جابجاش کرد!!!!!!!!!!
البته من دست فرمونم خوبه کلا گفتم!!
مامانم دی ماه پارسال به ابجیم میگفت:چیزی تا کنکورت نمونده ها ......ببین بهمن اسفند تیر!!!
نه انصافا شما بگین فک و فامیله ما داریم!!!
یه روز خاله به همراه خانوادش ( شوهرش و دخترخاله گودزیلا و پسرخاله و زنش ) خونمون بودن
منم گفتم بیام یکم سر به سر گودزیلا بزارم . دیدم روی صندلی نشسته . موهاشو که از پشت روسریش یکم بیرون بود کشیدم ، سرشو کشید کنار دوباره این کارو کردم ، سرشو برگردوند طرفم . متوجه شدم زن پسرخالم بوده . یعنی آبروریزی شد. حالا مامان و خاله که شوکه شده بودن همینجور عین ماست منو نیگاه میکردن
حالا چجوری بهشون باید میفهموندم قصدم چی بوده
منو میگی تا یه ماه تو فکر این بودم با چه زاویه ای با کله برم تو دیوار
ميدونيد از وقتي كه سرباز شدم و وارد ارتش شدم؛ سخت ترين عملياتي كه انجام دادم چي بوده...؟
عملياتي كه نيازمند بالاترين سطح دانش استتار و اختفاء بود...
عملياتي در حد عمليات هاي چريكي...
نه؟...نميدونيد؟!...خوب خودم بهتون ميگم...
چند ماه پيش يه عقرب گرفته بودم اندازه يه كف دست و انداخته بودمش تو يه شيشه مربا پر الكل...و اون عملياتي كه براتون گفتم اين بود كه اين عقرب رو چطوري از محوطه هال و پذيرايي خونه عبور بدم و به اتاقم برسونم؛ بدون اينكه مامانم؛ خودم و شيشه عقرب رو با "اردنگي" از خونه اخراج كنه!!!
واسه ١٣ بدر رفتيم خارجه شهر ، يه دونه كرم كوچولووو بى آزار
داره از بغل بساط ما رد ميشه :) زن عموم بااااا جيغ بنفش :|
واااااااااى بچه ها حواستون به اينا باشه (كرم محترمو ميگه)
اينا برن تو گوش كووور ميكنن !!!!
ما :o
كرمه :|
گوش ، كور :|
بد ترین روز زندگی من که از همون صبح بد شانسی اوردم تا آخر شب:
صبح خواب بودم یهو یه فیلی پینی به ناحیه دیافراگم اصابت کرد من با این حالتO-Oاز خواب بیدار شدم میبینم مامانمه میگه ظهر شد برو نون بگیر(ساعت 7:25 دقیقه صبح به وقت تهران)سوار ماشین شدم رسیدم نونوایی وایسادم تو صف بعد 20 دقیقه دیدم صف برنج وایسادمo-Oقیافم در اون لحظه. بعد رفتم نون گرفتم در راه برگشت داشتم با گوشی می حرفیدم که رسیدم به چراغ قرمز زدم رو ترمز گوشیم افتاد بیرون درو باز کردم چراغ سبز شد همه ماشینا بـوق بوق بوق منم رفتم گوشیو بیارم کمربند ولم نمیکرد جلو ملت ضایغ شدم اصلا یه وضغی بود بعد رسیدم خونه دیدم نون رو نیاوردم
همچین ادمی هستم من..o-O
رفته بودم خونه خالم(حالا شما فهمیدید که من خاله دارم)
میخواستم پذیرایی کنم اخه خیلی مهمون داشتند منم هول شده بودم سینی چایی رو اوردم رسیدم به مهمونا پام گرفت به لبه قالی باسینی چایی رفتم تو بغل داییم و بچشو و بقیه فامیل همه بلند شده بودند داد می زدند و میگفتند سوختم اصلاً یه وضعی بود حالا قیافه خودمo-O و قیافه سوختگان O-Oاینجوری بود
حالا من در حال سکته عروقی نشستم اینجا پست میذارم...
در جواب پست شماره ٦٢٢٦٩ از viki كه گفت اگه به يه نفر تو جمع گفتن كي از تو نظر خواست به طرف بگيم كه من ازش نظر خواستم بايد بگم كه يه بار من اين كارو كردم همه برگشتن گفتن اخه تو ادمي كه از كسي نظر بخواي؟!
خو من چه گناهي كردم بايد هي ضايع شم؟
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27359
کل بازدید: 532273112










