دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  63150

عاغا شمام نصفه شب ک بخاطر آب خوردن يا هرچي بيدار ميشين،اول ب ساعت نگاه ميکنين ک ببينيد چقد تا صبح مونده يا فقط من کمبود شب دارم؟!
لايک ==>منم همينجوريم

  63143

درس نخوندن ما ریشه تاریخی داره درست . ولی آخه انصافه با بچه 7 ساله این رفتارو بکنی. با شمام( آقای ناظم )
22 یئرز ئگو - اول دبستان بودیم که من و دوتای دیگرو بجرم نمره کم تو دیکته فرستادن جلوی دفتر . ته سالن هم یه در بود که بعدا فهمیدیم موتور خونست . ما اولیها از کلاس دوم و سومیها شنیده بودیم که تنبلا رو میفرستن اونجا ( راستی واژ تنبلا یادتونه )
خدمت دهه شصتیهای خوشگل - بامرام و زجر کشیده عارضم که ناظم به بابای مدرسه گفت این سه تا رو بنداز اونجا و با انگشت در ته سالن رو نشون داد .
ما یکم ترسیدیم ولی ناظم با اون یکم قانع نشد . اگه یادتون باشه تو مدارس یه جعبه بود کاپشن کلاه و چیزای دیگه که گم میشد رو میزاشتن توی اون . ناظم رفت اون جعبه رو آورد به ما گفت کاپشن بپوشید کلاه و شالگردنم هست و بعد گفت که شبا انجا خیلی سرده . باور کنید هیچکاک هم نمیتونه اینجوری دلهره ایجاد کنه . ما رو میگین یک گریه ای میکردیم افتاده بودیم رو پاش . فقط بدونید ما هفت سال داشتیم و گودزیلا هم نبودیم . هئیییییییییییی

  63142

دیروز معلم علومم داش از بچه ا سوال میپرسید بعد میخواست بگه حالا میخوام سوال چهار جوابی بپرسم حالا بگین چی گف؟ گف:خب الان میخوام جواب چهار جوابی بپرسم.
من:)
دوستام:)(
و معلم گرام:(

  63132

کیا یادشونه مدرسه که میرفتیم از روز اول تراشو پاکنمونو سوراخ میکردیم یه نخ از توش رد میکردیم مینداختیم گردنمون که گم نشه..ای جونم چقد گوگولی بودیم

  63113

دیروز تو مدرسه مدیرمون داشت توی صف راه میرفت و هر ف می زد یهو پاش رفت تو چاله شپلق صرو صورت خونی مدرسه ترکید از خنده

  63112

عاااااااااااااااااااااااغاااااااااااااااا....
امروز دوسم سركلاس اونطوري كرد:
عاغا اجازه تشنمه ميشه برم دستشويي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .
نميدونم بدبخت با اين حواسش چطوري ميخاد ديپلم بگيره؟
..
ازون به بعد بش ميگيم آب خوردي عافتابه رو كجا گذاشتي؟؟؟؟؟؟؟
:))))))))))))))))))))))))))

  63102

عاغا چند شب پیش واسم خواستگار اومده بود ، منم چای ریختم و اول از بزرگتر ها شروع کردم به دادن چای و قندون رو هم کنار سینی گذاشتم هر کسی به همراه چای دودونه قند هم برمیداشت ، رسیدم به داماد چاییش رو برداشت قند یادش رفت بهش گفتم قند نمیخورین؟
یه دفعه سرخ و سفید شد و به جای قند قندون رو برداشت، گودزیلامون هم برداشت گفت داداش هول نشو ما هم قند میخوایم، رفتن و دیگه زنگ نزدن جواب رو بگیرن! من جوابم مثبته اخه

  63097

چندشب پیش تو خیابون میخواستم پارک دوبل بگیرم یه موتورم اونجا پارک بود، خلاصه اومدم برم تو پارک دیدم یه آقا پسری با سرعت دوید سمت ما سریع موتورشو جابجا کرد و رفت تو پیاده رو!! یعنی این دیده بود یه دختر میخواد بره پارک دوبل اینقد ترسیده بودااا!!!
آقایون خواهشا دیگه درباره رانندگی خانوما صحبت نکنید بابا ایجاد رعب و وحشت کردین در جامعه!!!
ولی موتوره خوراک بودا!!! حیف شد جابجاش کرد!!!!!!!!!!
البته من دست فرمونم خوبه کلا گفتم!!

  63096

مامانم دی ماه پارسال به ابجیم میگفت:چیزی تا کنکورت نمونده ها ......ببین بهمن اسفند تیر!!!
نه انصافا شما بگین فک و فامیله ما داریم!!!

  63081

یه روز خاله به همراه خانوادش ( شوهرش و دخترخاله گودزیلا و پسرخاله و زنش ) خونمون بودن
منم گفتم بیام یکم سر به سر گودزیلا بزارم . دیدم روی صندلی نشسته . موهاشو که از پشت روسریش یکم بیرون بود کشیدم ، سرشو کشید کنار دوباره این کارو کردم ، سرشو برگردوند طرفم . متوجه شدم زن پسرخالم بوده . یعنی آبروریزی شد. حالا مامان و خاله که شوکه شده بودن همینجور عین ماست منو نیگاه میکردن
حالا چجوری بهشون باید میفهموندم قصدم چی بوده
منو میگی تا یه ماه تو فکر این بودم با چه زاویه ای با کله برم تو دیوار

  63079

ميدونيد از وقتي كه سرباز شدم و وارد ارتش شدم؛ سخت ترين عملياتي كه انجام دادم چي بوده...؟‏
عملياتي كه نيازمند بالاترين سطح دانش استتار و اختفاء بود...‏
عملياتي در حد عمليات هاي چريكي...‏
نه؟...نميدونيد؟‏!‏...خوب خودم بهتون ميگم...‏
چند ماه پيش يه عقرب گرفته بودم اندازه يه كف دست و انداخته بودمش تو يه شيشه مربا پر الكل...و اون عملياتي كه براتون گفتم اين بود كه اين عقرب رو چطوري از محوطه هال و پذيرايي خونه عبور بدم و به اتاقم برسونم؛ بدون اينكه مامانم؛ خودم و شيشه عقرب رو با "اردنگي‏"‏ از خونه اخراج كنه‏!‏‏!‏‏!‏

  63076

واسه ١٣ بدر رفتيم خارجه شهر ، يه دونه كرم كوچولووو بى آزار
داره از بغل بساط ما رد ميشه :) زن عموم بااااا جيغ بنفش :|
واااااااااى بچه ها حواستون به اينا باشه (كرم محترمو ميگه)
اينا برن تو گوش كووور ميكنن !!!!
ما :o
كرمه :|
گوش ، كور :|

  63075

بد ترین روز زندگی من که از همون صبح بد شانسی اوردم تا آخر شب:
صبح خواب بودم یهو یه فیلی پینی به ناحیه دیافراگم اصابت کرد من با این حالتO-Oاز خواب بیدار شدم میبینم مامانمه میگه ظهر شد برو نون بگیر(ساعت 7:25 دقیقه صبح به وقت تهران)سوار ماشین شدم رسیدم نونوایی وایسادم تو صف بعد 20 دقیقه دیدم صف برنج وایسادمo-Oقیافم در اون لحظه. بعد رفتم نون گرفتم در راه برگشت داشتم با گوشی می حرفیدم که رسیدم به چراغ قرمز زدم رو ترمز گوشیم افتاد بیرون درو باز کردم چراغ سبز شد همه ماشینا بـوق بوق بوق منم رفتم گوشیو بیارم کمربند ولم نمیکرد جلو ملت ضایغ شدم اصلا یه وضغی بود بعد رسیدم خونه دیدم نون رو نیاوردم
همچین ادمی هستم من..o-O

  63074

رفته بودم خونه خالم(حالا شما فهمیدید که من خاله دارم)
میخواستم پذیرایی کنم اخه خیلی مهمون داشتند منم هول شده بودم سینی چایی رو اوردم رسیدم به مهمونا پام گرفت به لبه قالی باسینی چایی رفتم تو بغل داییم و بچشو و بقیه فامیل همه بلند شده بودند داد می زدند و میگفتند سوختم اصلاً یه وضعی بود حالا قیافه خودمo-O و قیافه سوختگان O-Oاینجوری بود
حالا من در حال سکته عروقی نشستم اینجا پست میذارم...

  63049

در جواب پست شماره ٦٢٢٦٩ از ‏viki‏ كه گفت اگه به يه نفر تو جمع گفتن كي از تو نظر خواست به طرف بگيم كه من ازش نظر خواستم بايد بگم كه يه بار من اين كارو كردم همه برگشتن گفتن اخه تو ادمي كه از كسي نظر بخواي؟!
خو من چه گناهي كردم بايد هي ضايع شم؟