دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 63143

تاریخ انتشار : فروردين 1392

درس نخوندن ما ریشه تاریخی داره درست . ولی آخه انصافه با بچه 7 ساله این رفتارو بکنی. با شمام( آقای ناظم )
22 یئرز ئگو - اول دبستان بودیم که من و دوتای دیگرو بجرم نمره کم تو دیکته فرستادن جلوی دفتر . ته سالن هم یه در بود که بعدا فهمیدیم موتور خونست . ما اولیها از کلاس دوم و سومیها شنیده بودیم که تنبلا رو میفرستن اونجا ( راستی واژ تنبلا یادتونه )
خدمت دهه شصتیهای خوشگل - بامرام و زجر کشیده عارضم که ناظم به بابای مدرسه گفت این سه تا رو بنداز اونجا و با انگشت در ته سالن رو نشون داد .
ما یکم ترسیدیم ولی ناظم با اون یکم قانع نشد . اگه یادتون باشه تو مدارس یه جعبه بود کاپشن کلاه و چیزای دیگه که گم میشد رو میزاشتن توی اون . ناظم رفت اون جعبه رو آورد به ما گفت کاپشن بپوشید کلاه و شالگردنم هست و بعد گفت که شبا انجا خیلی سرده . باور کنید هیچکاک هم نمیتونه اینجوری دلهره ایجاد کنه . ما رو میگین یک گریه ای میکردیم افتاده بودیم رو پاش . فقط بدونید ما هفت سال داشتیم و گودزیلا هم نبودیم . هئیییییییییییی