دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 63074

تاریخ انتشار : فروردين 1392

رفته بودم خونه خالم(حالا شما فهمیدید که من خاله دارم)
میخواستم پذیرایی کنم اخه خیلی مهمون داشتند منم هول شده بودم سینی چایی رو اوردم رسیدم به مهمونا پام گرفت به لبه قالی باسینی چایی رفتم تو بغل داییم و بچشو و بقیه فامیل همه بلند شده بودند داد می زدند و میگفتند سوختم اصلاً یه وضعی بود حالا قیافه خودمo-O و قیافه سوختگان O-Oاینجوری بود
حالا من در حال سکته عروقی نشستم اینجا پست میذارم...