دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  70028

امروز تولد رفیقم بود به مامان و باباش گفت میخوام دوستامو بیارم 3ساعت خونه میخوام
رفتیم اونجا تو 1ساعت نهار خوردیم کیک هم خوردیم 2ساعت بقیشو داریم خونه رو تر تمیز میکنیم وقتی مامان باباش اومدن ما از خستگی لش کرده بودیم مامانش خونه رو نگاه میکنه میگه بچه ها دستتون درد نکنه خونه رو تمیز کردین از این به بعد خواستید مهمونی بگیرید بیاید همینجا فقط بعدش خونه رو تمیز کنید
ما :/
مامان دوستم :)

  70027

این مادر عزیز من بارها منو تیغ زده، بچه که بودم عیدی هامو هاپولی میکرد ، بزرگ که شدمو خودم پول در آوردم، به بهانه های مختلف منو تیغ زد ، منم به عنوان کادوی روز مادر تو یه پاکت نامه نوشتم اون سکه هایی که بهت دادمو نمیخوات پس بدی......کلی خندید بعد باز خودشو زد به مظلومیت که یعنی تو واسه من هیچی نخریدی؟؟؟؟!!!!منم گفتم نه، همچین آدم خبیثیم من،چی فکر کردی،؟؟؟ بعد یواشکی دست کردم تو جیبم 2 تا سکه تمام،تماما، باز تاکید میکنم سکه تمام بهش دادم ، یعنی چنان خوشحال شد که دقیق نمیدونم ولی بالای 1 متر پرید بالا ، اصلا هاجو واج مونده بودم،گفتم جان من تو المپیک شرکت کن....
فدای همه مادرای دنیا که هیچ لذتی بالا تر از دیدن لبخند بر صورتش وجود ندارد.

  70006

اقا دیروز امتحان عربی داشتیم مام که عین خر
خوندیم یهو معلم اومد منم نماینده کلاس
میخواستم بگم اقا خوش اومدین
برگشتم گفتم اقا چقد
خوش اومدین هیچی
دیگه الان دوروزه
به عنوان سوژه کلاسمون در خدمت شما هستم

  69959

امتحان زمین شناسی داشتیم ...رفتم آخر کلاس نشستم ...تقلب؟من؟من؟....وسطای امتحان بود که زمزمه ها شروع شد....
استاد بلندشد اومد گفت چیه پچ پچ میکنین؟
منم نامردی نکردمو گفتم دارن ذکر میگن استاد فکرتون خرابه ها
بعد اینکه کل کلاس رفت هوا
استادمون با جدیت تمام وبا صدای آروم گفت بلندشو برو اونور بشین.....
ینی همه استادا میخان ضایعم کنن...آخه چه وعض وضع وز وعز شه

لایک= خوب کاریت شد خودشیریییین (با لحن زنانه)

  69949

دیروز نیم ساعت اول کلاسمون با خوابم تداخل داشت واسه همین دیر رسیدم به کلاس...بعد دیدم استاد پشتش به بچه هاست مشغول نوشتنه و خلاصه غرق درس دادنه....
عاغا منم گفتم زشته سلام نکنم و ازین حرفا...(خودتی)....
گفتم سلام استاد.
سکوت محض...
استاد خسته نباشین
دوباره سکوت+انفجار در کلاس...
ینی اون لحظه میخواستم تبدیل به هوا بشم دیگه کار از افقم گذشته بود..
لایک=خدا بیامرزت

  69945

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
تصور كنيد كه داريد تو خيابون قدم ميزنيد كه يهو ميرسيد به يه مجتمع تجاري شيك. يهو يه ماشين بنز آخرين مدل جلو در مجتمع مي ايسته؛ بعد يه خانم اندامي خوشكل با مانتو قرمز و كفش پاشنه 7 سانت از ماشين پياده ميشه. بعدش شما از باغچه بغل خيابون يه گل ميكنيد و ميريد جلو به خانمه ميگيد: "سلام؛ اين براي شماست‏"
اونم ميگه: " اييششش...برو گمشو...نكبت...‏"‏ بعدش هم پشتشو ميكنه به شما؛ سرشو ميگيره بالا و با قدم هاي محكم از شما دور ميشه...
يادتون مياد تو پستهاي قبلي گفتم يه گربه بوده اومده تو آشپزخونه؟ اين بيشرف؛ چند بار ديگه هم اين كار رو كرده تا اينكه چند روز پيش با يكي از بچه ها تصميم گرفتيم بگيريمش. اومديم يه تله گربه درست كرديم؛ بعد هم از گوشتي كه خودمون ميخوريم گذاشتيم توش به عنوان طعمه...
عاقا دو ساعت منتظر نشستيم تا گربه هه اومد؛ با خودمون گفتيم "بعله؛ ديگه گرفتيمش‏"‏ ولي در كمال ناباوري ديديم كه گربه اول يكم گوشتها رو بو كرد؛ بعدش پشتشو كرد به ما و سرشو گرفت بالا و با قدم هاي محكم از ما و تله دور شد...‏!‏‏!
فكر كنم تو دلش هم بهمون گفت: " اييششش...بريد گم شيد...نكبت ها...‏"
حالا من نميدونم كيفيت گوشتي كه ما ميخوريم اينقدر پايينه يا اين گربه؛ گربه ي ملكه ويكتوريا بوده؟؟؟‏!‏‏!‏‏!
واقعا برام سؤال شده...

  69900

یه عروس داریم خیلی تنبله یه روز مامانم و خواهرم خواستن با زبون بی زبونی به این حالی کنن ظرفارو بشوره.نشستن فــک کردن تصمیم گرفتن تعارف الکی بکنن شاید این حالیش شد و این حرفا...
مامانم : نه اصلا نمیذارم دخترم تو بشوری بیا اینور من میشورم زحمتت میشه :)
آبجیم: نه مامان شما مریضی برین استراحت کنین من میشورم
یعنی 10 دقیقه بکــِش بکــِش بود تو آشپزخونه که یهو عروسمون اومد گفت: " دعوا نکنین یکیتون الان بشورین یکیتون هم شام میشوره :)
مامانم و آبجیم :|
من:))))
Ali TF

  69888

یه بار رفته بودم دندون پزشکی دکتره هر چی دم و دستش بود گذاشت تو حلقم کم مونده بود صندلی خودشو بندازه توش بعدش هی از من سوال می پرسید منم جواب نمی دادم یعنی نمی تونستم که جواب بدم آخرش شاکی شده میگه اه تو همیشه اینقد کم حرفی؟!
خو لامصب یه نگاهی به دهن من بنداز بعد زر بزن والا..

  69883

عاقا به همین برکت غسم! دیشب با خانواده رفتیم پیتزا خریدیم که بریم خونه بخوریم.( آره خوب پولداریم. تازه پرایدم داریم!) تو راه خالم زنگ زدن که شب نشینی بیاین خونه ما ما هم توی همون ماشین پیتزا هارو تناول کردیم و جعبه هاشو گذاشتیم تو ماشین(هر چی گفتی خودتی) رفتیم مهمونی و گودذیلامون زودتر در اومد و رفت تو ماشین خوابید. وختی ما خواستیم سوار ماشین شیم جا برا من نبود به همین خاطر درو باز کردم و جعبه هارو دستم گرفتم که جا باز شه بشینم ولی ابوی محترم گازشو گرفت و رفت!!!!! حالا جالبه در ماشینم وا !! وقتی رسیده سر کوچه فهمیده من سوار نشدم!!!
حالا در این لحظه:
من :(((((
ابوی:)))
پیتزا :0
ایتالیا:/
در ماشین + فرانچسکو توتی :()()()
(در ظمن مطلب اولمه اگه دوست دارین لایک کنین که زایع نشم)

  69833

یادمه تو دوره دبیرستان مثل آدمیزاد نشسته بودیم سر کلاس .استادمونم خیلی با جذبه بود ازش می ترسیدیم کصافط
از یکی از اون بچه هایی که در خلقتش سهل انگاری شده پرسید؟وضعیت
آ ب ایرانوبگواون روزم داشت بارون میومد شدیددوستمون هم گفت همونطور که میبینید وضیعت آب در ایران خیلیم خوبه هیچ دشواری هم نداریم شما حتی میتونید برید از رو زمین آب بلیسید(عین جمله س این آخری)گفتن این جمله هماناکهربایی شدن استادمون همانا بدبختو از جغرافی با 8 انداخت

  69783

یادش بخیر!
وقتی اول مهر میشد
اولین روز مدرسه که وارد کلاس میشد
دنبال یه میز صاف و تمیز میگشتیم
تا روش بشه بهتر تقلب نوشت!

  69683

امیدوارم فحش نخورم.....
رفته بودیم اردو دیدم یکی از بچه هاداره یه رانی میخوره(مینوشه خخخخخخ)خواستم اذیتش کنم رفتم جلوش شروع کردم به تعریفیدن:یه پیرزنه داشته توکوچه میرفته یهومیبینه یه سطل پر از تف گذاشتن کنارجدول.هرکی میرسه توش تف میکنه.اینم میره که توش تف کنه خلاصه یَک تف غلیظی میندازه که دندون مصنوعییاشم میفته تو تفها....باخودش میگه خب باید چیکارکنم؟؟آهان باید همه تفا رو بخورم تادندونام روپیداکنم شروع میکنه به خوردن تفاولی ......
خلاصه دوستم رانی رو پرت کرد تو سطل آشغال وتاآخر اردوهم تو خودش بود.....
دقیقا همین داستانو اومدم برای مادربزگم بگم ولی متاسفانه ایشون اصلا جنبه شوخی نداشت.....
هیچی دیگی الآن یه هفتس نمیتونم به پشت بخوابم.....

  69666

وقتی با خانواده میریم مسافرت نگران خورد و خوراک پول اینا نیستی ولی کمتر بهت خوش میگذره
وقتی با دوستات میری مسافرت خیلی خوش میگذره هر کاری دوست داری میکنی ولی باید با بیسکوئیت ساقه طلایی زنده بمونی
راست نمیگم؟

  69654

سر گروه بندی آزمایشگاه؛استاد گفت خانم "وحیده ......." هم با خانم های فلانی و فلانی هم گروه بشه!منم صداشو در نیاوردم که وحیدم!نه وحیده!
چقدر حال میده هم گروه هات توی آزمایشگاه فیزیک (به طور اتفاقی البتههههههههههه!!!!!!)دختر ترم اولی باشن و واسه گزارش کار خودشونو بکشن،شمام فقط واسه حضور غیاب بری و نمره کامل هم بگیری!
به این میگن زندگی!
دلتون خوشه زندگی می کنید؟؟
با این نوناتون؟!!!

  69650

يادمه قبلنا هميشه برا خودم قلك ميخريدم كه مثلا پولامو پس انداز كنم
هنو يه 1000 تومن هم جمع نشده بود ته قلك رو كاملا حرفه اي سوراخ ميكرم پولارو برميداشتم .
شما هم اينطور بودين عايا؟؟؟؟؟؟؟؟/