دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 69945

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
تصور كنيد كه داريد تو خيابون قدم ميزنيد كه يهو ميرسيد به يه مجتمع تجاري شيك. يهو يه ماشين بنز آخرين مدل جلو در مجتمع مي ايسته؛ بعد يه خانم اندامي خوشكل با مانتو قرمز و كفش پاشنه 7 سانت از ماشين پياده ميشه. بعدش شما از باغچه بغل خيابون يه گل ميكنيد و ميريد جلو به خانمه ميگيد: "سلام؛ اين براي شماست‏"
اونم ميگه: " اييششش...برو گمشو...نكبت...‏"‏ بعدش هم پشتشو ميكنه به شما؛ سرشو ميگيره بالا و با قدم هاي محكم از شما دور ميشه...
يادتون مياد تو پستهاي قبلي گفتم يه گربه بوده اومده تو آشپزخونه؟ اين بيشرف؛ چند بار ديگه هم اين كار رو كرده تا اينكه چند روز پيش با يكي از بچه ها تصميم گرفتيم بگيريمش. اومديم يه تله گربه درست كرديم؛ بعد هم از گوشتي كه خودمون ميخوريم گذاشتيم توش به عنوان طعمه...
عاقا دو ساعت منتظر نشستيم تا گربه هه اومد؛ با خودمون گفتيم "بعله؛ ديگه گرفتيمش‏"‏ ولي در كمال ناباوري ديديم كه گربه اول يكم گوشتها رو بو كرد؛ بعدش پشتشو كرد به ما و سرشو گرفت بالا و با قدم هاي محكم از ما و تله دور شد...‏!‏‏!
فكر كنم تو دلش هم بهمون گفت: " اييششش...بريد گم شيد...نكبت ها...‏"
حالا من نميدونم كيفيت گوشتي كه ما ميخوريم اينقدر پايينه يا اين گربه؛ گربه ي ملكه ويكتوريا بوده؟؟؟‏!‏‏!‏‏!
واقعا برام سؤال شده...