دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  69605

پسر داییم دانشجوی ترم ۱ پزشکیه
سر شام مامانش سی تی اسکن سرشو آورد بهش داد
گفت مامان یه نگاه به این بنداز، اینم گرفت جلو نور درجا گفت وااااااااای!
زنداییم رنگش پرید گفت چیه؟
گفت دور اون قسمت از مغزت که مربوط به آشپزی میشه رو جلبک گرفته!
داییم همچین زد پس سرش همونم که تو یه ترم خونده بود از سرش پرید!

  69586

به مامانم میگم دوست داری واست چی بخرم روز مادر میگه هیچی عزیزم گفتم پس برات نقاشی میکشم مثل بچگیام میگه نه دیگه تا این حد
فدای همه مادرای گل

  69537

عاقا مامانم اومد گفت امیر عباس چیکار میکنی گفتم خاطراتمونو مینویسم مردم میخونن میخندن صواب میشه
گفت خوب اونا هم مینویسن ما بخونیم صواب شه گفتم عاره
هیچی دیگه الان تا شب برسم خونه 20 بار زنگ میزنه بیا 10 تا لایک خوردی
بیا دلشکسته پسته جدید گذاشته
بیا فلانی ماشالا چقدر لایک داره
مادره دیگه .... سایته دیگه

  69474

خسته و کوفته ساعت 9 شب از دانشگاه اومدم خونه...
مامانم یه ظرف پُر ِ کاهو جلوم گذاشته که مثلا سالادِ، میگم مامان معمولا یه گوجه ای ،خیاری ، هویجی میریزن تو سالاد .. .):
برگشته میگه حالا تو فک کن ایندفرو داری علف میخوری.... زیاد سخت نگیر...(((:
O-O
ینی تمام شخصیتِ منو بُرد زیر سوال...))):

  69458

چند روز پیش کیف پولمو زدن
قشنگیه قضیه به اینه که اگه کیف پولمو زیرو رو کنن اخر سر خود کیف پولم بفروشن پولشو بذارن روش بازم سر جمع از توش ده تومن بیرون نمیاد....
قشنگتر از اون اینه که یه کارت هدیه صدتومینم توش داشتم تا قرون اخرشم خرج کرده بود خخخخخخخخخخخ
میخوام از همین تریبون اعلام کنم هرچی فحش به دادن خودشونن....

  69456

با یکی از فامیلا چت میکردم! میگفت عروسی بودم؛ عروس 20 سالش بود داماد هم خیلی جون تر از سنش میزد ماشالله انگار 24-25 ساله ها!!
گفتم مگه داماد چند سالشه؛ میگه 26 سال

:-|

  69453

خونه مامان بزرگم بوديم يهو حال مامان بزرگم بد شد حالت تهوع پيدا كرد،پسر خالم ٦ سالشه برگشته ميگه عزيز نيني مياري واسمون :|

  69449

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
يكي از دوستان پست گذاشته بود "من يكي از فانتزي هام اينه كه پاي راستم رو بلند كنم و بچرخونم؛ همزمان هم كف دستم عدد ٦ رو بنويسم؛ بدون اينكه حركت پام خراب بشه‏"
عاقا من امتحان كردم؛ ديدم اين بنده خدا راست ميگه...لامصب خيلي سخته‏!‏‏! با خودم گفتم برم به چند نفر ديگه هم بگم؛ ببينم اونا هم ميتونند يا نه...
الان ديگه هيچكس تو پادگانمون مثل بچه آدم راه نميره؛ همه دارن يه پاشون رو تو هوا ميچرخونن و يه چيزي كف دستشون مينويسند‏!‏‏!‏‏!
يني يه آتيشي انداختم تو جون بچه هاي پادگان در حد حريق چاه هاي نفت؛ تو جنگ خليج فارس‏!‏‏!‏

  69441

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
ديروز روي تختم دراز كشيده بودم؛ به طوري كه سرم به سمت بالا بود و پتو از روي پاهام تا شكمم رو پوشش ميداد كه يهو يه گرده خاك از خدا بي خبر رفت تو دماغم؛ منم همينطور كه سرم به سمت بالا بود يه عطسه كردم در حد ماكت آزمايشي طوفان نوح‏!‏‏!
عاقا چشمتون روز بد نبينه؛ همينجور قطرات تف بود كه مثل بارون رو سرم ميباريد...
هنوز تو شوك عطسه اول بودم كه عطسه دوم اومد...
مي خواستم عطسه كنم و بعدش سريع پتو رو بكشم رو صورتم كه دوباره خيس نشم؛ ولي يهو هول شدم؛ اول پتو رو كشيدم رو صورتم بعدش "هپيتشووووو‏"‏...عطسه دوم‏!‏‏!‏‏!
هيچي ديگه؛ بعدش بلند شدم صورتم رو با حوله خشك کردم‏!‏‏!‏‏!‏

  69409

امروز یک خانم با پراید زده بود به ماشین پلیس میگفت جناب سروان رانندگی بلدنیستی چرا میری پشت فرمان جامعه حاضر درصحنه خودتون تصورکنید چکارمیکردندمن میدان رو گاز میگرفتم

  69397

بابام از تلفن عمومی زنگ زده خونه صداشو زنونه کرده مامانم گوشی رو ورداشته:
م:الو بفرمایید
ب:(باصدای زنونه)الو سلام منزل آقاپرویز؟
م:بله بفرمایید
ب:شما خانومشی؟
م:بله امرتون؟
ب:من خانم اولشم اسمم اختره به این مرتیکه تن لش بگو بیاد تکلیف منو این سه تا بچه رو روشن کنه .
م:چی داری میگی؟اصن تو کی هستی زنیکه ی...................بگو کدوم...............داری.............تا بیام..............خود.............شدش کجاس؟.من تورو................................................................من اون ........................................
خلاصه با تمام توضیحات بابام وقانع شدن مامانم هنوز ی هفتس نه شام داریم نه ناهار
بابای شیطون بلاس ماداریم ؟مامان بداخلاق بی جنبس ما داریم؟

  69396

یه دختره داش از پله های بانک میومد پائین یه کتابه ده کیلیویی از این جلد کلفتا هم دستش بود یه پسره هم پشته سرش بود یهو پاش پیچ میخوره با ماتحتش میخوره زمین کتابشم ول میشه میخوره تو صورته پسره
من که مانیتوره عابربانکو جوییده بودم
بعد خیلی شیک بلند میشه خودشو تمیز میکنه کتابشو میگیره میره پسره تا 5دقیقه دستش رو صورتش بود مات اونجا وایساده بود بعد سرشو تکون داد رفت
دلم واسش سوخت :)

  69386

میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون دس نمیزنن؟
فقط بشکن ریز میزنن
برین با این اطلاعاتی که بهتون میدم حال کنین
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  69384

مهمون اومده خونمون من رفتم هنرمو نشون بدم کیک درست کردم توش از این شکلات اسمارتیسیا ریختم گودزیلاشون گیر میده من ببرم خلاااااصه دادیم این ببره وختییییییییی کیکو میبره برمیگرده میگه مامان مامان تو کیکش پی پی ریخته
ینی من آب شدم
خدا لعنتش کنه
افق کجاییییییییییییییییییییی؟

  69382

یه بار با یکی از دوستام داشتیم میرفتیم یه پسره که باش کل کل داشتیم واساده بود دمه یه کوچه به دوستم گفتم آدم حسابش نکن بیا بریم عاغاااااااا رفتیم از جوب آب رد شیم از این پلا داشت که یکی بود یکی نبوده (آهناش یه در میونه) پاشنه کفشه ده سانتیه دوستم گیر میکنه کفش از پاش در میاد حالا من بکش اون بکش بعده نیم ساعت بکش بکش من قاط زدم محکم کشیدم تق ......
کفش در اومد پاشنش موند
پسره که از خنده غش کرده بود منم کم مونده بود از عصبانیت جیغ بزنم
دوستم بنده خدا کفشو پوشید ولی با هر قدم هزار تا فحش بهم میداد یه لحظه تصور کنین یه پاش ده سانت بلندتر بود خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ