با هیات کوهنوردی رفته بودیم واسه صعود مشترک ..همه تیم تو مینی بوس نشسته بودیم که یک از همگروهی هامون پسر خواهر زنش رو دید و خواست که بیارتش و به ما معرفیش کنه(تا ایجا رو داشتین الباقی رو بشنفین) با افتخار آوردتش تو مینی بوس و گفت بچه ها ایشون پسر خواهر زنمه !!! یوهو یکی از بچه های تیم گفت: آقای فلانی ایشون پسر خواهر زنتونه یا خواهر زنتون؟؟؟؟ دیگه خودتون ما رو تصور کنید که چی گاز میزدیم!! آقای فلانی هم که با خواهر زنش؛؛ (عذر خواهی میکنم من اشتب شد )پسر خواهر زنش ضایع(ضایع هااااا)شدن دستش رو گرفت و اونو از ما دور کرد..( بله یه همچین تیم کوهنوردی آدم ضایع کنی داریم ما)
و این چنین بود که قصه ما به سر رسید و ما به سر قله رسیدیم
نکته:*اون دسته از آغا پسرایی که زیر ابرو ور میدارند و مو میبافن و ..... یکم کمتر به خودشون برسن تا اینجوری ضایع نشن*
خاطرات خنده دار
:D
یه درگیری برای من ایجادشده وقتی پست میذارم وتاییدمیشه دیگه خودم پیداش نمیکنم لایک بزنم براش!
میدونم هیچ کلمه ای برای توصیف هوش من وجودنداره.
شماهاییکه می یابیدگمشده های منوبالایک روحموشادکنید.میسی
یه اعترافی بکنم
بچه که بودم فک میکردم هرکی از این کاپشن چرمیها میپوشه حتما دزدی قاتل سریالی چیزیه و اصن طرفشون نمیرفتم(آخه تو فیلما دیده بودم که دزدا ازاینا میپوشن)
جالب اینجاست که مادربزرگم یکی از این کاپشنا از کربلا برام سوغات آورده بود اما من میترسیدم که این رو بپوشم
حالا استدلالم چی بود: چون اینا مخصوص آغا دزده بود فک میکردم اگه این رو بپوشم پلیس منو میگیره و زندونی میکنه!!!
واقعا منو کشف نکردن وگرنه الان رییس ناسا بودم
با هیات کوهنوردی رفته بودیم واسه صعود مشترک ..همه تیم تو مینی بوس نشسته بودیم که یک از همگروهی هامون پسر خواهر زنش رو دید و خواست که بیارتش و به ما معرفیش کنه(تا ایجا رو داشتین الباقی رو بشنفین) با افتخار آوردتش تو مینی بوس و گفت بچه ها ایشون پسر خواهر زنمه !!! یوهو یکی از بچه های تیم گفت: آقای فلانی ایشون پسر خواهر زنتونه یا خواهر زنتون؟؟؟؟ دیگه خودتون ما رو تصور کنید که چی گاز میزدیم!! آقای فلانی هم که با خواهر زنش؛؛ (عذر خواهی میکنم من اشتب شد )پسر خواهر زنش ضایع(ضایع هااااا)شدن دستش رو گرفت و اونو از ما دور کرد..( بله یه همچین تیم کوهنوردی آدم ضایع کنی داریم ما)
و این چنین بود که قصه ما به سر رسید و ما به سر قله رسیدیم
نکته:*اون دسته از آغا پسرایی که زیر ابرو ور میدارند و مو میبافن و ..... یکم کمتر به خودشون برسن تا اینجوری ضایع نشن*
----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
***ويژه روز معلم***
يادش بخير...
بچه كه بوديم...
روز معلم كه ميشد...
چند تا تخم مرغ مي اورديم و يه سوراخ ريز؛ تهش با قاشق درست ميكرديم...
بعدش توي تخم مرغه رو قشنگ مي شستيم و خرده هاي كاغذ رنگي داخلش ميريختيم...
بعد تهش رو چسب ميزديم و با خودمون ميبرديم مدرسه...
وقتي معلم وارد كلاس ميشد تخم مرغ حاوي كاغذ رنگي رو محكم ميزديم تو سقف؛ بالاي سر معلم...
من بهش ميگفتم "بمب كاغذ رنگي"...
اين سنت پسنديده ادامه داشت تا زماني كه...
من يه بار به جاي "تخم مرغ پر شده با كاغذ رنگي" ؛ "تخم مرغ سالم" با خودم بردم مدرسه!!
خخخخخخ
بـا چـن تا از رفــیقـام رفـــته بـودیــم اســتخر ، بـعد ِ کـلی شـنا کردن خـسته شـده بـودم اومـدم یـکم ایـنور تـر از آب دراز کـشیده بـودم نفس نفـس مـیزدم ..
(بدجــور خسـتـه بودم،نـامـردا چـن نـفـری بـه قــصد کـشت کلمو کرده بـودن زیـر آب^_^)
آقــا تـو هـمین هـیری ویـری یـدفـه دیــدم یـه نـفر داد زد :آقــا پــسر !!! آقــا پـســر بـیـارش بـیرون داره مـیمیره!!!زود بـاش الان خــفه مـیشه!!!
اوه اوه اوه
مــن ُ مــیگـی؟؟؟
حـالا از شــانسمم رفـیقـام رفـته بودن قـسمــت سـونـا خـشک تـهـنا بـودم اونـجا ..
یـه نـگاه انــداخـتـم دیــدم یـه پـسـر ِ جــوون داره دسـت و پــا مـیزنه و یه شـلپ و شـولوپـی راه انــداخـته کـه بـیا و تـماشـا کـن!!!
یـدفـه عــین ِ وحـــشـیا D-: پــریدم بــالا شـروع کـردم کـولی بـازی درآوردن (:
پـریدم هــوا داد زدم:یــــــا ابـــــالفـــــــضل ^_^ .. بــگیریــدش!!! بــگیریــدش مـــــــــُرد !!! (یاد ِ حـرکتم میفتم غش میکنم أ خنـده^_^)
دیــدم چـند نفــر دارن عــینهـو چـی مـیخندنــا !!
مـنم که حــس انسان دوستـانه م گـُل کـرده بـود زود تُن سـریع پــریدم تـو آب رفــتم پـیشش بـدبخـت پـسره داشـت خـودشــو مـُفــبری مـیکرد (:
سـریـع بـا یـه دســت از زیـر ِ چـونـه ش گـرفـتم بـا یـه دسـتم از مـوهـاش! ، کـله شو آوردم بـیرون یـکم نـفس بـکشه (:
یـنی صـحنه رو تـصور کـن چونه شُ بـا دست ِ راسـت مـوهـاشو بـا دسـت ِ چـپ :)))
عـاقـا یـه لـحظه نـیگـا کـردم دیـدم پـسره تـو هـمون حـالـت یـه لـبخـند زده داره نــیگـام مـیکنه :)))
چـشاش مـظلوم ، یه لبـخند ِ مـلیـح رو لـباش :)))
یـدفـه پـسره گـفت : داداشی مـوهــام کـنده شــُد :)))
خخخخخخخ
یـدفـه دیــدم خـود ِ پــسره و چـن نفر که کـنار آب بـودن دسـتشونو گـذاشـتن رو دلــشون دارن عـینهو چـی مـیخندن!!! :)))
بـــعلــه اون پـسره خـودش نـجات غــریق بـوده و بـا رفــیقـاش بـنده رو ایــسگاه صـلواتی کرده بــودن:)))
یـنی مـرد نـیستم اگـه دفـعه ی بـعد آب اسـتخر ُ کـثیف نــکنم ^_^
پـسـره چـوپـان دوروغــگوئه کـصـافططط!!! اییییییییش ^_^
....................... بدون علامت اختصاصي هيتلر ! .............................
يادم مياد سال چهارم دبستان يه معلم قرآن داشتيم بنده خدا من رو كرده بود مبصر كلاسش ! بچه هاي ما هم شَررررررررررررررر ! يعني جلسه اول كه اسم ها رو نوشتم اومد تمام بچه هايي كه اسمشون تو ليست بود آورد بيرون رينگ كشتي كج به راه انداخت همشونو مثل ......... زد ! از اون روز ببعد احساس غرور كردم و هيچ كدوم از بچه ها جرات نكردند رو حرف من حرف بزنند وگرنه ميگفتم : ((كلاس قرآن مينويسم اسمتو ... ! )) آخرش هم دسيسه كردند برام پاپوش درست كردند جريانش مفصله بعدا ميگم مبصر كلاس عوض شد !
.................. بدون علامت اختصاصي هيتلر ! .......................
رفته بودم باشگاه كيك بوكسينگ !!
جلسه اول استاد اومد بهم مشت زدن درست رو ياد بده بعد از ياد دادن گارد و اين حرفا دستاش رو پايين نگه داشته بود گفت بزن (به حساب اينكه به دستش بزنم ) منم نه برداشتم و نه گذاشتم مستقيم زدم تو صورتش !
حالا بيا و ببين !!!!
یکی ازدوستام تعریف میکرد:پسرفامیلمون یکم مشکل داره"خول چله"باباش بردش تیمارستان وقتی میبرش تواتاق رییس -پسره زودسلام واحوال پرسی میکنه باباهه هیچی نمیگه"سلام نکرد" رییس تیمارستان ب باباهه میگه بخدا پسرت سالمه باید خودت بستریبشییییییی- باباهه-----$$$ رییس تیمارستان--------$$$$$$$$ پسرعاقل---------$$$$$$$$
----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
آموزش ضدحال زدن به دوستان: (اين قسمت واليبال)
صددرصد تضميني و تست شده:
روش اول: وقتي توپ تو دست شماست و ميخوايد اونو به تيم مقابل بديد كه سرويس بزنه؛ دور از چشم بقيه؛ يواشكي يه نفس عميق بكشيد و "خخخاااتتتففف"... يه تف آبدار بندازيد رو توپ و بعدش با احترام تقديم تيم مقابل كنيد... (توجه مخفي بودن تف هنگام تقديم توپ ضروريست)
روش دوم: وقتي كه يه ست بازي تموم شد و دو تيم خواستند زمين هاشون رو عوض كنند؛ (كه معمولا هم همه از زير تور رد ميشن) يهو تور رو بكشيد پايين؛ مطمئن باشيد حداقل دو سه تا كله تو تور گير ميكنه...
روش سوم: وقتي دوستتون اون ور توره و حواسش به شما نيست؛ يهو اسمشو صدا بزنين و با تمام قدرت توپ رو به سمت صورتش پرتاب كنيد؛ جوري كه توپ بخوره به تور...ولي خب طرف از ترس مثل آفتاب پرست رنگ عوض ميكنه!
روش چهارم: وقتي توپ افتاده بيرون و يكي رفته توپ رو بياره؛ و در همين حين يكي از دوستاتون پشتش به طرفه؛ يهو داد بزنيد "سرت...سرت...سرت رو بپا" و مطمئن باشيد دوستتون جوري جاخالي ميده و سنگر ميگيره انگار "خمپاره" ميخواد بيوفته زمين!
(توجه: بعد از انجام دادن اين شوخي ها سريعا محل را با دو ترك كنيد؛ زيرا با دمپايي ابري خيس شما را دنبال خواهند كرد!)
دمپايي ابري خيس خوردم كه ميگما... ^_^
آقا ي بار كه بچه بودم داشتيم ي فيلم بزن بزن ميديديم كه تو فيلمه يارو چشاشو بستو با ي ضربه ي شمشير هندونرو رو سر يكي از وسط دو نيم كرد منم اين صحنرو ديدمو جو گرفت ي شمشير چوبي داشتم برش داشتمو ي جورابو گرد كردم گذاشتم رو سر خدابيامرز بابام و چشامو بستمو ياعلي با تموم قدرت ضربه زدم كه ي دفه ديدم صداي شكسته شدن شمشيرم خونرو برداشت چشامو باز كردمو ديدم پناه بر خدا بابام رو زمين دراز كشيدو سرشو گرفته و ازدرد به خودش ميپيچه
بله با ي اختلاف جزيي به جا اينكه جورابو بزنم سر بابامو داغون كردم
خب چيه بچه بودم ديگه
----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
اين روزا مردم چي بي جنبه شدن...
فرمانده ام اومده به من گفته برو به فلاني و فلاني و فلاني و... (اسم 5-6 نفر رو گفت) بگو كلاه آهني بزارن رو سرشون و بيان همينجور جلو ميله پرچم خبردار وايسن (براي تنبيه)
منم گفتم...
بعد از دو ساعت كه مثل چوب خشك خبردار وايسادن؛ يكيشون (كه آشپز پادگانمونه) با هزار ترس و لرز؛ اومده به فرمانده مون ميگه: "من برم دور شام؟...غذا دير شد"
فرمانده مون هم يه نگاه عاقل اندر سفيه بهش انداخت و با لحني آروم و ترحم انگيز گفت: "خب برو!...من چه كار به كار تو دارم؟!"
.
بدبخت تازه فهميده من الكي بهش گفتم بره خبردار وايسه...(خخخخ)
هيچي ديگه؛ اون دوستم كه باهام قهر بود آشتي كرد حالا اين قهر كرده!...اصلا دنياي بدي شده؛ مردم ديگه جنبه شوخي ندارن...
نچ...دوباره پاچه خواري شروع شد
"عششق من
من توي هر كوچه بياد تو خوندم/مگه ميشه بي تو باشم؟ نميتونم
فكرت نباشم؛ اگه تركم كني من بي تو تنهام...
عشششق من..."
دختره زنگ زده
برداشتم میگم الو!
قطع کرد
اس داد گفت :
به قرآن اشتباه گرفتم!
گفتم :اوکی پیش میاد دیگه :|
جواب داد :
خواهش میکنم مزاحم نشو اشتباهی شد دیگه تمومش کن لطفا ، من دوست پسر دارم
5 دقیقه بعد اس داد :شمارمو پاک کن لطفا :|
:|
قبل از همه چیز روز زن و میلاد بانوی دو عالم مادرم فاطمه زهرا رو به تمام خانمهای پیج و بویژه خانم مدیر و خانم صادقی عزیز تبریک میگم انشالله صد سال زنده باشید و بتونید به خوبی و خوشی خون ما مردا رو در این روز بمکید :)) !!!!
دیروز تحت فشار خانم و از سر ناچاری با خانم رفتیم برای روز زن ، طلا بخریم :))
خلاصه طلا فروشه دو تا النگو آورده میگه شد 800 هزار تومن :|
هیچی دیگه من تا چند ساعت تو کما بودم و تیم کامل پزشکی منو با زحمت تونستن منو از شوک وارد شده نجات بدن :|
هیچی دیگه پولو دادیم و اومدیم خونه و با خوبی و خوشی در کنار هم تا آخر عمر زندگی کردیم :))
سال بعد بریم فک کنم یه قرقره نخ طلا بر میداره و با قیچی میبره و میگه دور دستون گره بدین و قیمتشم شد دو میلیون :|
والا به قرآن با این نوناشون :|
5شنبه رفتم باشگاه بعد شب تا صبح گیم نت بودیم صبح پاشیدیم رفتیم کوه ظهر برگشتیم تو پارک 3 ساعت فوتبال بازی کردیم بعدش رفتیم استخر دوباره رفتیم فوتبال سالن بازی کردیم
صبح سره کار چشام نیست و نابود بعد مرخصی میخوام میگم خستم
صاب کارم میگه خسته نباشید مگه استراحت نکردی ؟
شما بگید من استراحت کردیم؟؟؟؟؟؟؟
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 41906
کل بازدید: 532354603










