دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 69683

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

امیدوارم فحش نخورم.....
رفته بودیم اردو دیدم یکی از بچه هاداره یه رانی میخوره(مینوشه خخخخخخ)خواستم اذیتش کنم رفتم جلوش شروع کردم به تعریفیدن:یه پیرزنه داشته توکوچه میرفته یهومیبینه یه سطل پر از تف گذاشتن کنارجدول.هرکی میرسه توش تف میکنه.اینم میره که توش تف کنه خلاصه یَک تف غلیظی میندازه که دندون مصنوعییاشم میفته تو تفها....باخودش میگه خب باید چیکارکنم؟؟آهان باید همه تفا رو بخورم تادندونام روپیداکنم شروع میکنه به خوردن تفاولی ......
خلاصه دوستم رانی رو پرت کرد تو سطل آشغال وتاآخر اردوهم تو خودش بود.....
دقیقا همین داستانو اومدم برای مادربزگم بگم ولی متاسفانه ایشون اصلا جنبه شوخی نداشت.....
هیچی دیگی الآن یه هفتس نمیتونم به پشت بخوابم.....