دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  84716

اول تشکر از کسایی که لایکم کردید تو پست قبلی رو
خدا شاهده میرم کرم حلزون میگیرم اگه دروغ بگم امروز صبح خالم اومده داره از خواب بیدارم میکنه هیچی نمیگه فقط از پشت منو قلقک میده منم فک کردم داداشمه یه لگد نثارش کردم یهو دیدم صدای اخ اوخ میاد نگا کردم دیدم خاله ی بیچارم از درد رفته زیر تخت طفلی رو بد جور زده بودم گدم مستقیم رفته تو شیکمش فک کنم روده هاش پیچیده به هم
لایک=برای شفای خالم

  84692

داشتم واس يكي از كارام شعر ميگفتم(بععله خواننده هم هستم من نباشم كي بايد راه ياس رو ادامه بده كه؟) ديدم عروسگ گوسفندم(دختر نيستما ازاين لوس بازياهم خوشم نمياد همينجوري مخاطب خاص كه نداريم)ديدم گوسفندم اينجوري نيگاه ميكنه
0-○ خنديدم كارم رو ادامه دادم گفتم ازبس 4 جوك رفتم همه رو اينجوري ميبينم باز برگشتم ديدم نه واقعا اونجوريه رفتم ديدم بعله از وقتي شعرمو شروع كردم چشش شل شده اينجوري شه 0-○

شعرام عجب قدرتي داره نميدونستم؟

  84688

اغا يكي از فاميلامون اومده ميگه برو تو حساب ياهو خودم.منم گفتم بامرورگر اصليم نميتونم برم حساب خودمو چيكاركنم؟خولاصه از غذا رفتم مرورگر مستهجن رو باز كردم(احياين گاهي ميرم تو سايت هايييي بوووووووووووووق البته انسانه ديگه نگين خودتون حتا اسم اين سايتاروهم نشنيدين)خولاصه تا زدم www. يهو نامه اعمالم جلو فاميل بازشد
لايك:فاتحه

  84680

عاقا با دوست بابام رفتیم رامسر دوست بابام 3تا دختر داشت که یکیش گودزیلای دهه هشتادی بود!حالا این قبل شام اومده میگه همه گوش کنید الان بهتون یاد میدم که چطور از زغال،سنگ بسازید بعدش میگه زغالو صب میزارید رو زمین روش اب میریزید بعد شب سنگ میشه!! بعد خواهرش بهش میگه ایلین اون ذغالی که گذاشتی الان پودر شده تو سنگ از حیاط ورداشتی اوردی،حالا موقع شام باز اصرار میکرد که من از زغال،سنگ ساختم بعد خواهرش بهش گفت ایلیین تو خر بالدار دیدی؟من دیدم دقیقا روبروم نشسته خخخخخ
بعد ایلین رفت بالا داشت گریه میکرد باباش پرسید چی شده؟میگه لیلا(خواهرش) به من میگه خربال :))

  84679

ی بار هم ما یه غلطی کردیم، گودزیلای برادرمونو (2سالشه)گذاشتیم پشتمون مثه اسب توی خونه میچرخیدیم! تو همین لحظه خواهرمون هم به اتفاق گودزیلاش(6سالشه) از راه رسید.
گودزیلا دومی اومده پیشم میگه بیا بشو خر خودم برات بستنی هم میخرم!!!!
خر بستنی میخوره آیا؟؟!

لایک=پیشنهاد خوبی بوده!

  84676

امروز ديدم بچه ها دارن كنكور ميدن ياد يه خاطره از سه سال پيش خودم افتادم:
.
"سر جلسه بوديم ، يكي از خانومايي كه مرقب بود اومد بالا سر يكي
از رفيقام اول يه نگاه به عكس روي كارت ، بعد يه نگاه به پسره،
همين طوري داشت نگا نگا ميكرد كه يهو گفت:
شمارت چنده ؟؟!
پسره با كمال آرامش گفت : .....٠٩٣٦٧٧
يعني سالن تركيد از خنده!!!

  84673

امروز داشتم از تو کوچمون رد میشدم ک یهو چشمم افتاد به زن همسایمون ک با یه کتری آب جوش وایساده دم در و بچشون(علی) رو صدا میزد!
علی هم قایم شده بود پشت دیوار!
حالا مامانش چی میگفت؟!!!
میگفت: علی بیا آب جوش رو بریزم روت میخوام برم کار دارم!!!!
عجب بچه ایه علی، به حرف مامانش گوش نمیداد، خب بنده خدا مامانش کار داره! نمیتونه ک یه ساعت منتظر علی بمونه!
از همه مهمتر آب جوشه خنک میشه!!!
بچه هم بچه های قدیم!!

  84660

ما دیوارای خونمون نازکه،دیروز همسایمون چند تا عطسه زد،داد زدم:عافیت باااااااشه ! بعدش دیدم یه صدا میاد میگه : نووووووکرم داداش !

  84652

تقریباَ ده ساله بودم ، تو فکر این بودم که ماده نامرئی کننده بسازم....
رفتم مغازه دائیم (دینام پیچی و باطری سازی) یه خورده اسید کش رفتم و با چند تا ماده دیگه قاطی کردم ، بعد رفتم ریختمش روی در همسایمون ،
رنگ در کامل رفت ....
فکر کنم تقریبا موفق شده بودم!!!!

  84649

یک استاد ریاضی کاربردی داشتیم که گاهی شعر میگفت.
علاقه به شعر داشت.
یکبار تا شعرشو گقت من گفتم استاد ماله ” بگور” بوود؟؟
همه زدن زیر خنده....
گفت : وهاب باز مزه انداختی؟ پاشو برو بیروووووووووون

  84647

الآن 9 روزه خانوادم منو مثل بز تو نمک آبرود ول کردن رفتن.
زنگ زدم میگم منو جا گذاشتید،!
بابام میگه: خب، بمون همونجا آخر تعطیلات میام میارمت!قطع کرد
من:|
نه یه قرون پول دارم،لباس هام رو هم جمع کردن بردن!
منو یه حیوون درنده بخوره کی جوابگو؟

  84646

یه ســـــــــــــــــــــــــــــــوتی وحشت ناک دادم در حد المپیک
دیشب اینترنتم قطع شده بود اعصاب نداشتم داداش وپسر خاله و خواهرمم هم هی اذیت میکردن.دوستمم هی به گوشیم زنگ میزد حوصله جواب دادن نداشتم ور نداشتم.تا اینکه به خونه زنگ زد
دوستم:چرا گوشیت رو ور نمیداری بیا بیرون الان میام در خونتون کارت دارم.گفتم نه نیا نمیشه کار دارم نمیتونم.گفت مگه چی میکنی.
از دهنم پرید گفتم بیرونم:l خیر سرم میخواستم درستش کنم گفتم خونه عمه ام هستم!:l
دوسته بیچارم ده دقیقه تو هنگ بود:)))
داداش و خواهرو پسر خالمم داشتن میز کامپیوتر رو میجوریدن!!
خلاصه اینقد خندیدم جاتون خالی!:D

  84632

راهنمایی بودم این داداش ما خیلی شیطونی میکرد وقتی میخواستم برم مدرسه هندزفری,شارژر,شلوارک,برس......روزی یکی از اینارو مینداخت تو کیفم
منم متوجه نمیشدم
اغا یه روز که رفتم سرکلاس از خانوم اجازه گرفتم که برم اب بخورم وقتی برگشتم همین که در کلاسو باز کردم دیدم دوستم دست کرده تو کیفم و شلوارکو دراورده و گرفته بالا سرش با خانوم و بچه ها دارن میخندن!!
وقتی رفتم خونه این داداشمو(فک نکنید بچس هاااااااااا 25 سالشه!!)
مثه سگ زدم اینم زیر دستو پا من میخندید!!

  84628

بعد از عید سر کلاس هندسه بودیم این دبیر هندسه ما هم یه برج زهرمار متحرک بود اونروز انقدر اذیتش کردیم که با عصبانیت داد کشید: خیلی ازتون بدم میاد! کلاس ساکت شده بود که دوستم خیلی جدی و بلند گفت:دل به دل راه داره!!!
یعنی بچه ها داشتن در ودیوارو میجوییدن...منم داشتم فک دبیرو که مماس با زمین بود جمع میکردم!

  84621

سلام دوستان!خوبید؟
من قبل از اینکه عضو بشم تقریبا80صفحه از خاطرات رو خوندم و بیشترشو لایکیدم پس کسانی ک پست های قدیمیشون امتیازش رفته بالا بدانید و آگاه باشید کار من بوده;-)

********پست اولی هستم*******
اون زمونا ک ایرانسل تازه اومده بود(گوشی و سیم کارت مثل شکلات دست هر بچه ای نبود)دوستم رفت نمایندگی ایرانسل گفته گوشیو ک میذارم رو میز بعد مدتی خاموش میشه اما وقتی دستمه یاکنار بخاریه کار میکنه یارو خیلی جدی میگه گوشیت سرما خورده
هیچی دیگه نمایندگی با کل ادماش میره هوا:-D