عاقا با دوست بابام رفتیم رامسر دوست بابام 3تا دختر داشت که یکیش گودزیلای دهه هشتادی بود!حالا این قبل شام اومده میگه همه گوش کنید الان بهتون یاد میدم که چطور از زغال،سنگ بسازید بعدش میگه زغالو صب میزارید رو زمین روش اب میریزید بعد شب سنگ میشه!! بعد خواهرش بهش میگه ایلین اون ذغالی که گذاشتی الان پودر شده تو سنگ از حیاط ورداشتی اوردی،حالا موقع شام باز اصرار میکرد که من از زغال،سنگ ساختم بعد خواهرش بهش گفت ایلیین تو خر بالدار دیدی؟من دیدم دقیقا روبروم نشسته خخخخخ
بعد ایلین رفت بالا داشت گریه میکرد باباش پرسید چی شده؟میگه لیلا(خواهرش) به من میگه خربال :))
نمایش مطلب شماره 84680
تاریخ انتشار : تير 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
7466
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532508500
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532508500










