دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 84673

تاریخ انتشار : تير 1392

امروز داشتم از تو کوچمون رد میشدم ک یهو چشمم افتاد به زن همسایمون ک با یه کتری آب جوش وایساده دم در و بچشون(علی) رو صدا میزد!
علی هم قایم شده بود پشت دیوار!
حالا مامانش چی میگفت؟!!!
میگفت: علی بیا آب جوش رو بریزم روت میخوام برم کار دارم!!!!
عجب بچه ایه علی، به حرف مامانش گوش نمیداد، خب بنده خدا مامانش کار داره! نمیتونه ک یه ساعت منتظر علی بمونه!
از همه مهمتر آب جوشه خنک میشه!!!
بچه هم بچه های قدیم!!