این خاطره خیلی باحاله دید من رو نسبت به خییلی چیزا عوض کرد
یبار تو تاکسی نشسته بودم (صندلی جلو) خییلی حالم گرفته بود راننده (حدودا 50 ساله بود) یه نگاهی بهم کرد گفت : چرا جوون غم برک زدی؟؟؟؟
بهش گفتم : حالم از این زندگی گرفته نه هیجانی نه لذتی........
راننده: تاحالا شده تو خیابون دست شووید بگیره
من: زیاد
راننده: دیدی با چه سرعتی خودت رو میرسونی خونه ؟حتی حاضری دربست بگیری حالا وقتی رسیدی و رفتی دست به اب میای بیرون دیدی چه حالی میده
من: اره خوب چه ربطی داشت؟
راننده: وقتی زندگی دست شوییی رفتنش اینقدر لذت داره و هیجان ببین جنبه های مهمش چقدر هیجان انگیزه
خاطرات خنده دار
در خاطره قبلی گفتم که گوشی خریدیم
در همون مغازه یه زن و شوهر هم بودند و یه گوشی میخواستند (مدلش یادم نمیاد!) بعد طرف داشت حرف میزد درباره گوشیه ؟؟ بعد اینا هی گیر دادند به کیف گـــوشــی که چنده ! هی فروشنده می گفت بابا اول گوشی رو بگیرید بعد کیف هم می خری دیگه! آخر سر گفت چنده کیف ها ؟؟ طرف عصبانی شد و گفت از 5 تا 200 تومن!
دیگه متاسفانه ما گوشی رو گرفتیم و رفتیم و اونا همچنان روی کیف گوشی فکر می کردند!
یکی از فامیلا شام اومدن خونمون. منم خواستم کمک بدم رفتم منقل رو بیارم دیدم سنگینه به پسر فامیلمون گفتم: عمو بی زحمت میشه این منقلو بلند کنید دیدم پسره داره زیرزیرکی میخنده بعد گفت چشم!
خلاصه بعد شام مامانش گفت واسه پسرمون میخواییم دخترتونو خواستگاری کنیم!!!
اونوقت من به پسرشون گفتم عموووووو!!!
ببخشید افقو گم کردم کجا محو شم؟؟؟؟؟؟
سلام منو داداشم روزپدر رفتیم برای بابام گوشی لومیا بخریم 2 میلیون البته از کارت خودش!! :دی بعد اونجا طرف گوشی رو روشن کردو سیم کارت انداخت و تست کرد و یکی از فروشنده ها هم صورتحساب رو گفت و ما هم کارت دادیم بهش گذاشت رو میز !
فروشنده هم فک کرد پولو دادیم گوشی با جعبه داد و فاکتورش هم گذاشت توش و ما هم گفتیم خداحافظ ممنون و رفتیم بعد یدفعه دیدیم یه نفر گفت : آقــــــــــا آقــــــــــا ما هم برگشتیم و گفتیم بله ؟ گفت : پولشو دادید؟؟
آی خندیدیم!
تو امتحان ترم سه واحدی 20 ( میفهمی بیست twenty عشرون) گرفتم با ذوق پریدم تو خونه یادم رفته بود مادرم کلاس قرآن داره
هیچی دیگه به معنای حقیقی عین گاو سرمو انداختم پایین و عین بز صدای ناهنجار از خودم در آوردم(میفهمی سه واحدی بود دیگه چه انتظاری داری ازم فقط همین صداها رو بلدم) و اومدم تو و وارد افق شدم(دقیقا بلافاصله)فقط بگم چنان زدم بیرون که هیچی پام نبود(منظورم کفش و دمپاییه مبتذلا)
الان دارم از خونه براتون اینو مینویسم (چیه فکر کردین دیگه رام نمیدن خونه، نه برادر من ازین فکرا نکن ما خانواده خوبی هستیم برو از خدا بترس)
البته اینو هم بگم تا یه ماه دیگه نمیتونم راه برم. همین دیگه
چند وقت پیش تصمیم گرفتم برم عکاسی چند تا عکس اتلیه ای بندازم تفاقا تو محلمون هم تازه یه عکاسی باز شده بود خانمه ( عکاسه)رو چند بار دیده بود نمیدونستم ک عکس اتلیه هم میندازن یا نه از قضا همومن روز خانمه رو تو بازار دیدم رفتم جلو سلام کردم بنده خدا اونم احوال پرسی کرد پرسیدم: ببخشید شما عکس اتلیه ای هم میندازید؟
خانمه:عکس اتلیه ای چیه؟
من: مثلا مثل عکس عروسی که رو شاسی میزنن واسه نسب رو دیواره
خانمه: ما عروسی گرفتیم عکسم گرفتیم ولی نزدیم رو دیوار
تازه 2 زاریم افتاد خانمه رو اشتباه گرفته بودم اومدم جمع جورش کنم گفتم : خوب بزنید رو دیوار قشنگه بعد خداحافظی کردم بنده خدا زنه همین طور حاج و واج وسط خیابون مونده بود
به یکی از دوستام فرستادم: به نظرت من شبیه کدوم یکی از این گلها هستم؟!
مریم،رز،شقایق،میخک،بنفشه...
اس داده:
من تورو کود حیوانی ام حساب نمیکنم!چه اعتماد بنفسی عزیزم...
من :|
بعد اس داده ناراحت نشو دوست به خوبیِ من کجا پیدا میکنی انقد راستگو باشه؟!
همچنان من :|
و دیگر هیچ...
جاتون سبز رفته بودیم مهمونی برامون شربت اوردن که توش نی بود ما طبق عادت نی رو گاز زدیم که میعان رو بکشیم بالا یهو یه چیزی تو دهنمون شکست ما فک کردیم دندونمونه بعد متوجه شدیم نی پلاستیکی نبود شیشه ای بود ما هم ترسبدیم و همه رو پفففففف کردم تو صورت اطرافیان
ما تو حیاطمون درخت البالو داریم امروز بابام تصمیم گرفت بچینتشون تاکید میکنم پدر جان فقط تصمیم گرفتن کار چیدن با ما بود، مامانم یه سطل با یه روسری به داداشم داد بست به کمرش رفت رو چارپایه در حین چیدن داداشم گیرداد ازش عکس بگیرم اصرارم داشت که سطله تو کادر باشه یعنی انقدی که این داداش من اصرار داشت سطل البالو تو عکس باشه اصغر فرهادی اصرار نداشت جایزه ی اسکارش تو عکس بیفته!!!والا
من:-/
داداشم:-)
اصغر فرهادی:-/
باغبونا:-/
سطل:-/
صحبت های منوبرادرم وقتی ک هردوتاییمون ماشینومیخوایم ودراخرمن کم میارم من درخطاب ب برادرم:هرجامیخوای بری برو پرایدوباخودت نبر
امتحان کنیدصددرصدموثره منکه بااین روش موفق ب گرفتن ماشین میشم حالادیگه خوددانی
امروز کنکور داشتم بوی گند کل سالن رو برداشته بود!نه فقط من بلکه همه.تازه دستشویی هم نمیذاشتن بریم!من که فکر میکردم از همه بدترم تا سر چرخوندم دیدم کل سالن خالی شده.به خودم امیدوارم شده بودم
يه آب ميوه خريدم ،روش نوشته بود 100% طبيعي !! حالا تركيباتش :عصاره آناناس ،آب ،شكر، اسيد سيتريك ،پتاسيم يُديد ، واناديم پنتاكسيد ،تري نيتروگليسيرين ،آمونيم دي كرومات ، فسفر هگزا اكسيد .هيچي ديگه تا اينارو ديدم ترسيدم منفجر بشه سريع انداختمش دور (((((((:
اغا يه خبر دسته اول يكي از دوستان چندساعت پيش باخانواده حركت كرد طرف تهران پدر بزرگوار ايشون وسط جاده رشت ميره يه چيزي به نام دوغ محلي ميگيره ميده پسرش ايشون هم كوفت ميكنن بعد خوردن ميفهمن بعععععععععععععععله دوغ نبوده شير محلي بوده الان هم اين بزرگوار دم به ساعت بايد بره كارواجب بدبخت اسهال گرفته
؟
؟
؟
لايك=فاتحه اي براي شادي روح اين بزرگوار
من بچه بودم مینشستم تو مغازه بابابزرگم هریه بستنی که میفروخت من دو بستنی میخوردم
لایک=نه ما اینطور نیستیم0
عاقا ما یه دوست داریم کلا خیلی اظهار(ازهار-عضهار-عظحار)وجود میکنه...!!!!چند وقت پیش سر کلاس جمع بندی هندسه کنکور نشسته بودیم در اوج گرما یهو برگشت به استاد
گفت: استاد کولرو خاموش کنید خیلی صدا میده!!!!!!!!!
استاد:چون تو گفتی خاموش کنم میزنم رو تند که قشنگ صدا بده
و رفت کولرو زد رو تند!(آره عاقها استاد ما یه ریزه مردم آزاره)
بچه هایی که جلو کولر بودن :استاد تروخدا بزن رو کند مارو باد برد!!!
دوست من با یک صدای بلند و رسا: خب شما جاتون رو عوض کنید ما گرممونه!!!
استاد خطاب به دوست من:تو که میگفتی خاموش کنم؟؟؟؟!!!
دوست من:آره ولی من طرفدار حقم!!!!
عاقا این دوسته عدالت طلبه ما داریم؟؟؟
دیگه کلاس ترکید از خنده!! دوست بنده هم آب شد بنده خدااا
راستی یادم رفت بگم الناز هستم با پنج امتیاز منفی! برنده جایزه افتضاح ترین کاربر!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532506407










