تاریخ انتشار : تير 1392
راهنمایی بودم این داداش ما خیلی شیطونی میکرد وقتی میخواستم برم مدرسه هندزفری,شارژر,شلوارک,برس......روزی یکی از اینارو مینداخت تو کیفم
منم متوجه نمیشدم
اغا یه روز که رفتم سرکلاس از خانوم اجازه گرفتم که برم اب بخورم وقتی برگشتم همین که در کلاسو باز کردم دیدم دوستم دست کرده تو کیفم و شلوارکو دراورده و گرفته بالا سرش با خانوم و بچه ها دارن میخندن!!
وقتی رفتم خونه این داداشمو(فک نکنید بچس هاااااااااا 25 سالشه!!)
مثه سگ زدم اینم زیر دستو پا من میخندید!!











.gif)
.gif)