دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  88466

امتحان شیمی داشتیم . خیلی سخت بود همه فکرم تو امتحان بود . مستخدم اومد یه شکلات گذاشت رو میزم منم همون جور کلّه ام پایین گفتم خدا رحمت کنه .

یه دفه دیدم کل سالن ترکّید . اومدم جمعش کنم گفتم ببخشید قبول باشه . دیدم باز سالن رفت هوا . یکی از مراقبا گفت : حرف نزنی کلا سنگین بری بنویس . در عرض ۵ دقیقه نوشتم دادم رفتم خونه هنوزم که هنوزه سر امتحان که شکلات میدن خنده ام میگیره

  88456

من يه سوال برام پيش اومده.....
اخه چرا هر وقت پست كساي ديگه رو لايك ميكنم چنتا باهم اضافه ميشه اما هر وقت پست خودمو لايك ميكنم يكي اضافه ميشه؟؟؟؟؟!!!!!
خيلي نامرديه....:-((((
تا حالا براتون پيش اومده؟؟؟؟

  88453

یه روز فقط یک ساعت نشسته بودم پای 4جوک توی اون یک ساعت دقیقاً مامانم 14 بار سرم زد هر 14 بارم گفت تو خیر سرت درس و مشق نداری امتحان نداری آخه چی تو اون کامپیوتره تو هی دائم زل زدی توش بد بخت کور میشی بعد من نمی تونم جای تو ببینم..خلاصه این حرف ها رو ما تاثیر گذاشت بلند شدیم درس خوندن زمان گذاشتم 2:30 . توی اون 2 ساعت مامانم اصلا نیومد ما هم بلند شدیم پای 4جوک.......... تا نشستیم
مامانم اومد.........
من :|
مامان : به من چه اصلا بذار کور شی ___(-_-)___
من :|
مامان -_-
بچه ها پست اولی هم لایک کنید
لایک= تو گلی تو سنبلی جـیـگــــر (*o*)

  88449

....ووووووووی....

دیدید ی سری تو مسافرت مسوول خوندن تابلوها تو جاده هستن.. حالا اینا خوبن اونایی که میخوان بدونن از رو پلاک هر ماشین از چ شهری اومده رو نمیشه تحمل کرد..
ادم میخواد از حرص دماخ خودشوو گاز بگیره.

  88441

عاقا یه روزی ما کوچکولو بودیم ( اول دبستان رو میگم) قرار بود از طرف مدرسه یه واکسن مهمونمون کنن ...... خبرش زودتر از خودش رسید و ما هم که خراب از سوزن جماعت متنفر بودیم یواشکی کیف محترم رو برداشتیم و اومدیم فرار کنیم که یهو این بابایه مدرسه سد راه شد و گفت کوجاااا؟؟ ما هم سریع دستمون بردیم رو بازومون !!! (پایینیه) و گفتیم آقا ما واکسن زدیم گفتن حالت بده برو خونه......!!!
هیچی دیه بنده خدا هم نامردی نکرد گوشمون رو کشید و برد و تحویل ناظم داد و موقع برگشتن بهم گفت عزیز واکسن خوراکیه......

  88436

دامادمون خونمون بود ساعت 12شب زنگ زده اژانس که برن خونشون یارو اژانسیه میپرسه مسیرتون ? این نابغه هم میگه میخام برم خونه من که دیگه روم نمیشه ازشون سرویس بگیرم می خوام برم شماره اشتراکمون رو عوض کنم

  88419

هعیعیعیعیی بچگی یادت بخیر...
یادمه دوران ابتداییم هرروز عین این حمالا هممممه ی کتابام رو ور میداشتم میبردم مدرسه، تا معلممون یه کتاب غیر از کتابای اون روزمون میخواس منه خووووودشیییرین کتابه رو از تو کیفم در میاوردم میگفتم: اجازه خانوووووم!ما داررررییییمممم...
ینی اون موقع احساس میکردم مشعل المپیک رو دادن دستم!!!
الآن ک دارم ب اون دورانم فک میکنم تصویر یه خر زحمتکش باربر میاد جلو روم...چه اوسگولی بودم من..-^ ^-

  88418

یه روز رفتیم خونه ی یکی از آشناها عیددیدنی موقع خدافظی مامان من به خانوم صابخونه گفت شمام منزل ما تشریف بیارید!
خانومه هم گف چشـــــــم زیر پا نگا میکنیم!!!!!!!
مامان منم گف اختیار دارید خواهش میکنم!!!!!
ما اول اینجوری شدیم O o
بعدش من از خنده میخواستم منفجر بشم دیگه خودمو کنترل کردم ولی داشتم از درون نابود میشدما!!!!
چند روز بعدم زیر پا نگا کردن اومدن خونمون! > _ <
یکی نیس بگه شما ک بلد نیستید چرا الکی تعارف میکنید؟؟؟؟
والــــــا ...

  88407

رفته بودیم مشهد با بابام دو نفری داشتیم تو خیابون میرفتیم منم پشت فرمون داشتم برا بابام صحبت میکردم بابامم اصن هواسش به من نبود داشت هی بیرون دختر پسرا رو نگاه میکرد میگم بابا فکر کنم دارم برا تو صحبت میکنم ها میگه تو همیشه در حال فک زدنی بذار این دخترا رو نگاه کنم
عایا این حق است که منو اینطوری ضایع کنن عایا ؟
عایا من سر راهی ام عایا ؟

  88391

عاقااااا مامان گلم یه سوتی داد در حد ال ای دی 70اينچ؛؛اومد خونه گفت کسی زنگ نزد خونه؟گفتم چرا فلانی زنگ زد واسه مهموني 4شنبه رو ياد آوری کرد؛ميدونيد چی گفت؟؟‏ ‏ گفت؛همون 4شنبه ای كه فرداش 5شنبست؟‏_‏؟
دوستان بعد اين واقعه تلفات فراوانی گزارش شده از جمله جويده شدن فرش و حتی آجرهای ساختمون؛؛؛
4شنبه ای كه فرداش 5شنبست :‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏


  88384

ما یه همسایه داشتیم تو ساختمونمون یه پسر همسن من داشتن الان رفتن(خو به من چه)
یه روز با یکی دیگه از همسایه ها(قطعا" پسرش )رفتیم پشت بوم ورزش داداش کوچیکه ی این اومد پایین گف شما
چی کار میکونین اینجا؟
منم زیر لب بازم میگم زیر لب گفتم داداشتو نیوردیم سوختی ؟
که مامانش از راه رو اومد
بعدا" از مامانم شنیدم که صدام یه خورده بلند بوده و مامانش شنیده چی گوفتم!!!
(لایک = خاک تو سر بلندگو قورت دادت)

  88383

زنگ زدم خونه دستم......
یهو ج دادن...
گفتم:سلامممممم توففففففف به روی بابای کچلت....
یهو پشت تلفن یکی داد زد پووووووووریا بیا با تو کار دارن
یااااااااا خدا باباش بود
یهو قط کردم گوشیمو خاموش کرم خطمم سوزوندم از خجاتی

  88372

اقا مابلاخره بعد از 8سال موفق شدیم مدرکه مهندسی رو بگیریم.حالا نمیدونم کارشناسی ارشد دارم یا دکترا.من که خودمو دکتر میدونم بابا ناسلامتی 8سال درس خوندم 3بار مشروط شدم.وجدانن شما بگید حیف نیست به من با این پشتکارم بگین مهندس؟راستی اسمه رشتم چی بود...؟

  88365

هیچی بدتر از این نیست که از ماشینت پیاده شی بری خرید کنی,بعد بیای اونجایی که ماشینو پارک کردی اشتباهی سوار ماشین پشتی بشی که عین ماشینه خودته!یه پسر خوشگل و گوگوری ام نشسته باشه صندلی بغلی!ودر آخر کلی جییییغ و داد و فحش راه بندازی که دزد!تو توی ماشین من چیکار میکنی؟!
عاغا ما هی میگیم با نمکم,هی مارو تایید نمیکنن!
من گناه دارم کههههههههههه!

  88364

تو خيابون داشتم ميرفتم...فك كنم داشتم سرما مي خوردم چون گلوم بدميخاريد هركاري هم ميكردم خارشش كم نميشد كصافط!!!آخرش ي خخخخخ بلندو غليظ گفتم خوب شدش
يهو ديدم همه واستادن دارن نگام مي كنن منتظرن تا تفمو پرت كنم بيرون!!!
بابا من قصد ديگه اي داشتم!!!
فرهنگو ميبينين خداييش!!!