دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 88418

تاریخ انتشار : تير 1392

یه روز رفتیم خونه ی یکی از آشناها عیددیدنی موقع خدافظی مامان من به خانوم صابخونه گفت شمام منزل ما تشریف بیارید!
خانومه هم گف چشـــــــم زیر پا نگا میکنیم!!!!!!!
مامان منم گف اختیار دارید خواهش میکنم!!!!!
ما اول اینجوری شدیم O o
بعدش من از خنده میخواستم منفجر بشم دیگه خودمو کنترل کردم ولی داشتم از درون نابود میشدما!!!!
چند روز بعدم زیر پا نگا کردن اومدن خونمون! > _ <
یکی نیس بگه شما ک بلد نیستید چرا الکی تعارف میکنید؟؟؟؟
والــــــا ...