تاریخ انتشار : تير 1392
رفته بودیم مشهد با بابام دو نفری داشتیم تو خیابون میرفتیم منم پشت فرمون داشتم برا بابام صحبت میکردم بابامم اصن هواسش به من نبود داشت هی بیرون دختر پسرا رو نگاه میکرد میگم بابا فکر کنم دارم برا تو صحبت میکنم ها میگه تو همیشه در حال فک زدنی بذار این دخترا رو نگاه کنم
عایا این حق است که منو اینطوری ضایع کنن عایا ؟
عایا من سر راهی ام عایا ؟











.gif)
.gif)