تاریخ انتشار : تير 1392
تو خيابون داشتم ميرفتم...فك كنم داشتم سرما مي خوردم چون گلوم بدميخاريد هركاري هم ميكردم خارشش كم نميشد كصافط!!!آخرش ي خخخخخ بلندو غليظ گفتم خوب شدش
يهو ديدم همه واستادن دارن نگام مي كنن منتظرن تا تفمو پرت كنم بيرون!!!
بابا من قصد ديگه اي داشتم!!!
فرهنگو ميبينين خداييش!!!











.gif)
.gif)