دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  88351

رفته بودم خونه دوستم.گفتم یه خرده داداشمو سرکاربزارم بخندیم....با خط دوستم بهش اس دادم وطرح دوستی ریختم،اونم که از خداخواسته بود و زود صمیمی شد!!!!!!!!
منم خوشحال ازاینکه به خیال خودم سرکارش گذاشتم که یه دفعه وسط اس ام اس بازی برگشت گفت:
فکر کنم تو رفیق خواهرمی الان با خواهرم دوتایی نشستین دارین بهم میخندین.!!!!!!
دیگه خودتون قیافه من و رفیقمو اون لحظه تصورکنین...غش رفتیم دوتایی بس خندیدیم...
به دوستم گفتم صبرکن درستش میکنم خودمو زدم به اون راه که معلومه چی میگی؟؟ خواهرت کیه؟؟؟
دیدم داداشم بیخیال شدو همچنان به گفت وگو و اس ام اس بازی ادامه داد..
برگشتم خونه وبهش گفتم که کارما بود..بعد ازش پرسیدم داداش تو که فهمیدی کارمنه چرا دوباره ادامه دادی؟؟؟؟
برگشت گفت:اومدیم یه درصد تو نبودی من نباید موقعیتو واسه داشتن مخاطب خاص از دست میدادم...خخخخخخخخخ

  88348

شما كارتون مريخي ها مامان ميخوان رو ديدين؟
داستانش اينه كه مريخي ها ميگردن دنبال بچه هايي كه خوب تربيت شدن بعد مامان اون بچه هايي كه خوبن رو ميدزدند كه اطلاعات بچه داريشون رو بدزدند و بچه هاي خودشون رو اون مدلي بزرگ كنند.
حالا كارتون كه تموم شده برگشتم به مامانم ميگم ميدوني من واسه چي دختر بديم واست
براي اينكه به فكر تو هستم . من اگه آدم خوبي باشم مريخي ها ميگردن دنبال ماماني ميگردن كه منو تربين كرده اون وقت تو رو ميدزدند
من به خاطر خودت آدم بديم
:)))))))))))))

  88340

کلـاس اوّل ابتـــدایی بودم؛معلــــم هنرمون مداد خواست؛منم دویدم که بهش بدم؛ یکی از بچه‌ها پاشو آورد بالا با مغز افتادم. : |
خب همکلاسی گرامی! نوبل نمی‌خواست بهم بده که : |

  88339

یه روز واسه نهار مهمون داشتیم بعدشم قرار بود حرکت کنیم بریم مسافرت.

بچمون اومده میگه بابا کی حرکت میکنییییم؟؟؟

میگم بذار عمو اینا نهار بخورن برن بعدش میریم

میبینم اومده کنار عمو نشسته میگه: عمووووو شنیدیم بعد از نهار میخاید

برییید....

هیچی دیگه ادامه مطلب با شما

  88330

خونه ما بر خیابونه از وقتی که ماه رمضان.رمضون شروع شده مخصووووصااااا نزدیک افطار که میشه دوستان دستشونومیزارن روی بووووق مارو دیوااانه میکنن هرچی به افطارنزدیک تر بوق شدید تر و فحش و دعوا باهم دیگه شدیدتر
خب اخه عزیزانم توانایی نداری نگیییر
اخه من چی بگم ملاطفت خود رابالا ببرید بالا
باتچکر

  88321

کوچیک بودم یه روز با پسر همسایه مون دعوام شده بود ، ظهر باباش اومد در خونمونو چقولی منو پیش بابام کرد ....
فردای اون روز من برای تلافی رفتم تو یه پلاستیک آب ریختمو ، چون همیشه در خونشون باز بود رفتم ریختم تو کفش باباش....
بعداز ظهر فهمیدم که مرده پسرشو تا میخورد کتک زده ....
خیلی ناراحت شده بودم ، رفتم همه چیو به پسرش گفتم ، بازم دعوامون شد ....
بعد از 1 ماه اونا از محله ما رفتن ....

  88315

عاقا ما بچه كه بوديم علاقه ي زيادي به اگهي تر حيم داشتيم(نخند بچه بودم ديگه)
يه بارم يه آگاهي فوت رو از توخيابون كنديم چسبونديم رو ديوار پذيرايي..
بعدش بابام اومد انقدر منوزد كه صداي سگ بدم.......
اسكول بودما..........
لايك:يني الان نيستي؟

  88308

چارده پونزده ساله بودم یه شب ماه رمضونی خوابم نمیبرد، همینجوری سرجام دستمو کردم تو مماقم و حسابی مشغول شدم. انقد تمیزش کردم که دیگه کار به جاهای باریک کشید و از مماقم خون اومد نگو بالشمم خونی شده، سحری ک پاشدیم مامانم بالشمو دید و وااای باورتون نمیشه کلی قربون صدقم رفت و گفت دیگه روزه نگیر دختر عزیزم خون مماق میشی!!!!!!!!
اونجا فهمیدم سرراهی نیستم. انشاله قسمت شما

  88307

روزاول ماه رمضونی ازگشنگی تواتاقم ولوشده بودم،داییم اومده داخل،درازکشیده روزمین میگه:نگین بیابا پات برو روکمرم!
من:نمی تونم!
داییم:بیاشونه هاموماساژبده!
من:نمی تونم!
داییم:بیاکمرموبخارون!
من:نمی تونم!
داییم:یکم بزنم!
من:نمی تونم!
داییم:حداقل یه فحشی بهم بده لامصب!عقده ای شدم خوووو!!!
.
.
راستی،اونم آوردم توجمع باحال4جوکیا!!!
دوستان پست اولمه،بالایکاتون موردمرحمت قرارم بدین!!!

  88293

دو شب پیش مامانم همین طوری داشت فکر می‌کرد سحری چی درست کنه؛بعد از کلی فکر کردن گفت:"رضا برو تو گوگل سرچ کن من سحری چی درست کنم؟"
!
الان استیو جابز و بقیه بر و بچ دارن تو قبر بندری میزنن!!!

  88286

عاج فیله و بشم گوسفنده تو حلقم اگه دروغ بگم
ماتو فامیل ی دهه هشتادی داریم ب هیشکی ازار نمیرسونه حتی صداش هم درنمی اد بی ازاریش تو حلق گودزیلا های شما و ب خصوص کسی که لایک نکنه

  88280

بچه ها امروز همه خونه پدر بزرگم جمع بودیم.تا عمم نیلوفر رو دید گفت:
نیلو یکم رژیم بگیر چاق شدی. اشک توی چشمای نیلوفر حلقه زد.
پدر بزرگم فهمید که ناراحت شده خواست دلداریش بده گفت: نه باباجون به حرفش گوش ندی ها!!!تازه داری از حالت جانکنی به مانکنی تبدیل میشی. نیلوفر هم زد زیر گریه که قبلش من اندامم خوب نبوده!!!!
من در اون زمانOlo خدایا دخترا به چه چیزایی که فکر نمی کنند!

  88274

ساعت 2:30 زنگ زده ميگه عزيزم زنگ زدم بيدارت کنم بي سحري روزه نگيري....
.
.
.
.
.
.
سر نمازاتون براش دعا کنين...خوب شه ايشاالله...

  88266

آفا محض اطلاع ما بچه درس خون بودیما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رفتیم پای تخته درس جواب بدیم
چشمتون روز بد نبینه.......................
اومدم بگم چها پر عقاب گفتم چهار پر الاغ................

از رنگ صورت دبیر و همکلاسیان فهمیدم چ افتضاحی به بار ومد........

از این به بعد در کلاغ پر دیگه نمیتونم بگم الاغ که پر نداره......

تازه انجمن حمایت از حیوانات ازم کایت کرده به جرم چسباندن پر به الاغ بیچاره

متن بی غلط املایی رو حال کردین؟

دیدین گفتم بچه درس خون بودم؟

لایک: آره داداش از سوتی که دادی معلوم بود!!!!!!!!!!!!!!!

  88264

عاغا سلام
مـا تـو راهـنـمـایـی یـه دبـیر سمج داشـتیم
همیـشـه به مـن و دوسـتـام گـیـر مـیـداد..خـلاصــه یـه روز
یـه دقیـقه دیـر اومـدم سـر کلاسش گفتم:بـیـام تو؟
_ بیـرون!
_ بیـام تـو؟
_ بیـرون!
_ مطمئن؟
_آره!
عـاغا منم کم نـمیـارم رفتم یـه بستنی عروسـکی با یه آبنـبات چوبـی
خـریدم از بـوفه مدرسـه رفتم دم در کـلاس و یـا لـذت خوردم :)
هـر چی هم بچـه ها اجازه میگرفتـن بیـان بـیرون نمـیذاشت:دی
.
.
هـچی دیـگه از اون روز دبـیره دچار انـحلال اعصاب شده هرروزم بـهم اس دوستـانه میده ولـی ما از اوناش نیـستیـ م :) :)

لــایــــــک: آفــریـن به تو×