امـــروز با یه پســــره اشــــنا شـــدم رتــــــــبـــــــــش 20 بـــــود تـــــــو کــــــنــــکــــور
تا ســـــــه دقـــیـــقـــا اول داشتم لمســـــش میکردم ببینم واقـــــعیه یا مجـــازیه
کصــافـتــا همش تقصیر شماهاس
وگرنه من رتبم زیر ۲۰بود
همـــــــــــــــــــــــــممم
لایک=برو بابا ما خودمون هم قربانی هستیم
خاطرات خنده دار
از بوفه ی مدرسه اومدم بیرون...بعد مبیبینم یکی از بچه برف لب گرفته دستش داره میماله به خودش....
من:O_o
رفتم جلو میگم چرا برق لب به خودت میمالی؟؟دیوونه شدی؟؟با حیرت بهم نیگا میکنه میگه:دیدم مقنعه م چرب میشه ها...نگو برق لب بوده...فک کردم عطره...الان یه ماهه به خودم میزنم....
O_o........................................................O_o.
اینجا ایران است...بعععععععله...این جور آدما فقط دارن سوراخ لایه ی اوزون رو بزگتر میکنن....وااااااااااالااااا...
K : E @@@@@
دیشب ساعت سه شب گوشیم زنگ خورد از خواب پریدم دیدم الهام خانمه @_@
گوشی رو برداشتم دیدم داره گریه میکنه @_@
یا خدا ، الهام م م م م م چی شده ه ه ه ه ه ؟؟؟ بابام از خواب پرید سریع اومد بالا سرم گف : کامران چی شده ؟؟
گفتم بابا الهام داره گریه میکنه ، الهام چی شده ؟؟
الهام : کامران گندم و رضا کشته شدن o_0
من : قربونت برم گندم کیه ؟؟رضا کیه ؟؟
الهام : کامران داشتم رمان میخوندم گندم و رضا گشته شدن ؟؟ بچشون رو عموش برداشته و اذیتش میکنه
من : الهام واقعا برا یه رمان ساعت سه شب منو بیدار کردی؟
الهام : آره ه ه بی احساس ، تو باید به من دل داری بدی ، تو باید به من امید بدی ، خیلی بی احساسی 0_o خدافظ
حالا سرمو بلند کردم دیدم بابا اخم کرده ، آب دهنمو قورت دادم گفتم : بابا
بابام :لنگ راستم تو حلقت بابا و درد گوساله تا صبح که بیرون میمونی تا بفهمی شب باید گوشیتو خاموش کنی @~@
تو حیاط داشتم یخ میزدم الهام پیام داد : کامران خیلی بی احساسی واقعا گندم و رضا گشته شدن تو ناراحت نشدی ؟؟ @_@ خدایا ا ا ا ا ا ا اینا دیونننننن
یادمه سرامتحان عربی روی ماشین حساب تقلب نوشتم بردم سرجلسه جالبش اینجاست ماشین حسابو بین دوستان ردوبدل هم میکردم, مراقب محترم هم صاف صاف نیگا میکرد و اصلا به ذهنش خطورهم نمیکرد ماشین حساب واسه امتحان عربی به چه دردی میخوره
آقا من خودم یه پا فراگودزیلا بودم بچگی میگین چطور بخونین!
اون موقع ما توخونمون کلی کفتر داشتیم یه خونه کوچولو گوشه بالکن براشون درس کرده بودیم منم بیشتر خونه اونا بودم تا خونه خودمون خخخ آقا من به یکی ازاونا بدجور گیر داده بودم(یه کبوتر ماده مشکی بود هیچ وقت هم ازشوهر شانس نمیورد!)یه روز که جنونم عود کرده بود گفتم بذاربش غذابدم آقا گرفتم یه تیکه نون که تو گلوی خودم گیر میکرد روچپوندم توحلقش!تازه شاکی هم شدم که چرا قورتش نمیده!منم عصبی شدم گرفتم محکم گردنشو فشار دادم!درس یادم نیس فک کنم یه چند بار هم زدم تو سرش!!
ههههههععیییییییییییییییییییییییی خدایش رحمت کند۰۰۰۰۰
دارم از کپل خان (داداشم) درس می پرسم
میگم اهداف بلند مدت ، میان مدت و کوتاه مدتت را بگو
میگه هدف بلند مدت : ازدواج با یه دختر پولدار
هدف میان مدت : زدن جیب مامان
هدف کوتاه مدت : احترام به والدین
میگم گودزیلا احترام به والدین هدف کوتاه مدته ؟
میگه آره فقط تا زمانیکه که رضایت بدن جیبشون رو خالی کنیم احترام کفایت میکنه
آقا این دهه هشتادیا دیگه آخرشن من موندم دهه نودیا قراره چی بشن !!!!!
ما بچه بودیم جلو آقا جون پامونو دراز نمی کردیم
والا :))
دیروز یه سوتی باحال دادم :
سر کلاس داشتم اسم های بچه ها رو برای حضور غیاب مینوشتوم از یکیشون پرسیدم خانم اکبری فامیلیت چی بود ؟؟؟
کلی دل بچه های دانشجوی سوتی بگیر دانشگاه رو خوشحال کردم فقط چون خرج بالاس به جویدن صندلیاشون نرسید !!
هر وقت از دانشگاه بر میگردم دو حالت دارم یا 1-خوشحالم یا 2-خنثی مایل به ناراحت !!
عکس العمل خانواده به من در چنین مواقعی :
1- چی شده انقدر خوشالی امروز کی رو دیدی چه اتفاقی افتاده که جینگول میزنی ؟؟؟!!!!
2- چه مرگته باز داری پاچه میگیری چرا ناراحتی راسشو بگو چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟
لامصب ادمو گیج میکنن نمیدونم چه جوری باید بیام خونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داداشم یه دوست خارجی داره شیراز ادبیات می خونه ؛چن وخ پیش در سو دانشگاشو ول کرده برگشته ؛به داداشمم گفته باید برگردم چون یه مشکل خانوادگی برام پیش اومده...حالا چن روز قبل ای میل زده ؛سگم فوت کرده بود!!!
ما که پوکیدیم از خنده ؛داداشمم میگه بذار بهش بگم واسه سگ نمی گن فوت کرده میگن سقط شده!
گفتم یه وخ همچین حرفی نزنیا...مشکل خانوادگیشونه؛یه وخ بهش برمیخوره ناراحت میشه !!
اقا جدیدا هر چی پست میزاریم ، میریم میایم ، میبینیم وضعیت نوشته بیشتر تلاش کن
خوب ، ما هم به نصیحت این برادره مدیره فورجک گوش کردیم و الان یک چند وقتیه داریم میریم بدن سازی و صبح ها از ساعت 4 بعد نماز میریم میدویم و غدای رژیمی میخوریم و در کل تلاش روز افزون میکنیم به این امید که دیگه این برادر مدیره ما به تلاش ما گیر نده ، الانم تایم کلاغ پره ،
فعلا
وقتی کوچیک بودم وقتی داییم داشت غذا میخورد رفتم پیشش وهی انگشت زدم توماستش وخوردم
که دایی گراممممم بغلم کرد گذاشتم وسط سفره و کاسه ماست رو چپ کرد رو سرمممم
قیافم اینجور شده بود: O-o
آخه این داییه من دارم؟؟؟؟؟
عاغا دیروز مغازه بابام بودم اونم رف نماز بخونه. منم با گوشی داشتم بازی میکردم و همزمان گزارش میدادم: عجب بازیکنیه میزنه اینور میزنه اونور حالا پوف توف جوف و انواع صداها که یه دفعه یکی گفت سلام سرمو بردم بالا دیدم دوتا دختر دارن بهم میخندن
هیچی دیگه مستقیم رفتم تو افق محو شدم
K : E @@@@@
دیروز الهام اومد خونمون داشتیم غذا میخوردیم باز این داداش گوسپند ما حرف زد ^_^
داداشم : الهام یه فالی یاد گرفتم در حد دکمه اینتر o_0
الهام : وای کامیار راست میگویی ؟؟
کامیارم یه چشمک بهم زد و گف : آره ه ه به جون کامرانم
من : به جون عمت گوساله ^_^ چرا هر وقت میخوای دروغ بگی جون منو میخوری ؟؟؟
داداشم : گه نخور جوجه تیغی ، الهام پاشو پاشو بیا یه فال قهوه برات بگیرم بفهمی دور برت چه خبره ، الهام : باشددددد ^_^
عاغا این داداش ما یه جنگولک بازی هایی دراورد به افق های دور دست خیره شد بعد نگاه تو فنجون کرد رو به الهام گف : عاشق شوهرتی ولی یه لاک پشت میبنم که رو زندگیتون داره شنا میکنه @@ الهام : این یعنی چی ؟؟
داداشم : یعنی کامران با یکی دیگه ازدواج میکنه مثل لاک پشت بیست سی تا بچه میارن
الهام : کامران راست میگوید ؟؟
من : ای جان بیستا بچه ،آر ه ه فالای کامیار عالیه خخخ
الهام : این فنجون و اون لاک پشت و بچه هاتو میکنم تو حلق دوتاتون منو مسخره میکنید ؟؟؟ نشونتون میدم ، من و کامیار : خخخخ فرارررررر ، الهام : میکشمتون ن ن ن
•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه
کیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم
سر کلاس فارسی عمومی نشسته بودیم ک استاد رو به من گفت:
بجای اینکه انقد مزه بپرونی این شعر صفحه 42 رو رو بخون و معنی کن:0
من:0_0 بله استاد من بخونم؟؟؟؟
استاد:آره شما بخون شمایی ک همش مزه میپرونی دیگه معنی کردن ی شعر پیش پا افتاده نباید واست زیاد سخت باشه:00
من:^_^بله بله حتما!!........و شروع کردم خوندن شعر:
" عـزیـزا کـاسـه چـشـمـم سـرایـت/مـیـان هـر دو چـشـمـم جـای پـایـت
و بعدش با یه قیافه عالمانه رو به افق شروع کردم معنی کردن: استاد معنی این بیت در کل میشه:
چشمم کف پات ^__^
و در آن موقع بود که کلاس ترکید و بچه ها هر چی دم دست بود چنگ میگرفتن از خنده
استاد هم گفت یسه دیگه نمیخاد معنی کنی و منو حذف کرد
نمیدونم چرا شما میدونید عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با داییم رفته بودیم بیرون.
تو خیابون بودیم یه پسر هم جلومون بود که یدفه به سرمون زد حال ملت رو بگیریم.
همینطور داشتیم پشت سر پسره میرفتیم که یدفه داد زدیم: دزد دزد بگیرینش.اون پسره هم از همه جا بی خبر پشت سرشو نگاه کرد دید یه لشکر افتادن دنبالش،اومد که فرار کنه با مخ رفت تو درخت.
خلاصه ریختن دهنشو سرویس کردن ما هم سریعا محل جنایت رو ترک کردیم.!اونا هم وقتی دیدن ما رفتیم یه عالمه بد و بیراه گفتن اون بدبخت رو هم ول کردن...
بعله اینجوری ملتو سر کار میذارن
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534868419










