دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 121909

تاریخ انتشار : آبان 1392

آقا من خودم یه پا فراگودزیلا بودم بچگی میگین چطور بخونین‏!‏ ‏
اون موقع ما توخونمون کلی کفتر داشتیم یه خونه کوچولو گوشه بالکن براشون درس کرده بودیم منم بیشتر خونه اونا بودم تا خونه خودمون خخخ آقا من به یکی ازاونا بدجور گیر داده بودم‏(یه کبوتر ماده مشکی بود هیچ وقت هم ازشوهر شانس نمیورد‏!‏‏)یه روز که جنونم عود کرده بود گفتم بذاربش غذابدم آقا گرفتم یه تیکه نون که تو گلوی خودم گیر میکرد روچپوندم توحلقش‏!تازه شاکی هم شدم که چرا قورتش نمیده‏!منم عصبی شدم گرفتم محکم گردنشو فشار دادم‏!درس یادم نیس فک کنم یه چند بار هم زدم تو سرش‏!‏‏!‏‏
ههههههععیییییییییییییییییییییییی خدایش رحمت کند۰۰۰۰۰