هروقت یکی رو دیدی که یه جوردیگه نگات میکنه،
احساس کردی میخواد بغلت کنه....
وفقط تومیبینیش،
زبونت بنداومدوصدایی نشنیدی و
اومد نزدیک ودستت رو آروم گرفت...
مطمئن باش خود عزرائیله #-#
@یاسمن12 · ۷۴ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)
هروقت یکی رو دیدی که یه جوردیگه نگات میکنه،
احساس کردی میخواد بغلت کنه....
وفقط تومیبینیش،
زبونت بنداومدوصدایی نشنیدی و
اومد نزدیک ودستت رو آروم گرفت...
مطمئن باش خود عزرائیله #-#
قابل توجه اونایی که سرکلاس میگفتن کووو تا امتحانا کووو تا آخرتر�
.
.
.
.
.
الآن رسیدیم به همون"کوووو"
پیاده بشید و از مناظر لذت ببرید!
مــن اعــتـرافـــ مــیــکــنــمــــ
هــر وقــتـــ تــو زنــدگــی بــه دوراهــی مــیــرســمــ
زیــر زمــین تــونــل مــیــزنـــمــ خــیــلــی هــم شــیکــ و مــجــلــسـی
خو چیه؟! مگه باید بشینم فکر کنم؟؟؟
والا با این کاراشون
خــاموشــی بهانه است...
مشترک موردنظر فـــرامــوشــی دارد...
هی تـــــــو!
بــه خــیـالــت نـمـیـفـهـمـم یـواشکـی مــرا در خـاطـراتـت مـرور مـیـکـنـی؟
کـــاش تـــو
انــقــدر مــغــرور نــبــودی....
یکی ازفانتزی هام اینه که
2تاپسرداشته باشم،فوق گودزیلا،همه ی دنیاروبهم بریزن و وحشی باشن
بعدبفرستمشون مدرسه غیرانتفاهی،که4ساعت اضافه ترنگه شون دارن ینی تاساعت4،وقتی اومدن خونه جنازه باشن بگیرن بخوابن منم ذوق کن�
بزارم1ساعت بخوابن بعدبفرستمشون کلاس بسکتبال،وقتی برمیگردن
چلاغ باشن منم بادیدنشون ذوق مرگ بش�
روحم شاد ویادم گرامی...
دیوونه هم نیستم،خو چیه مگه؟؟؟
پــا
میرفت
میرفت
میرفت...
غافل از اینکه دلی جامانده بود!
هـــر کـــه میخــواهــی باش،
ایـــن عـــادت مشترک انسان هاست،
تـــو نــیــز،روزی،ســاعــتی،لــحــظــه ای
احــســاس خــواهی کـــرد کــه
هــیــچــکـــس دوســتــت نــدارد....
شــیــشــه هــای شــکـــســـته تــعــویـــض
پـــل هــای شـــکــــســـته تعمیر
و
آدم هـــای شـــکــــســـتـــه فراموش
می شوند........
عشق یعنی: اختیار بدی که نابودت کند...
اما
"اعتماد"کنی که این کار را نمیکند....
لحظه های سکوتـم ؛ پرهیاهو ترین دقـایـق زندگیـم هستند ...
مـملو از آنـچه میخواهم بگویـم و نمـیگویـم ... !!!
این روزا همه میگن هواچقد دونفرس،
اما مشکل اینجاس که رابطه ها
سه نفرس....
خدایا،
آسمونت رو ابری نکن...
بهش بگو نباره...
خیلـــی ها توی این هوا باطرفشون خاطره داشتن
خیلی ها هم میخواستن داشته باشن....
خـــدایـــا
یه نگاه به خط تولید آدم سازیت بنداز،
خـــیـــلـــی از ایـــن آدما دل ندارن...
اینجــــا...
دست هرکس را که میگیری برای بلند شدن
آماده میشود برای سوار شدن...
باران میبارید....
از درز کفش های کهنه کودکی سردی باران را....
وقتی که از کنار نانوایی رد میشد....
از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ،عشق را دیدم که درچشمانش به مروارید شبیه تربود!!!
خدایا،به آسمانت چیزی بگو!!!
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.....
چرا بودنت جورنمیشه؟
من که تمام پازل های تنهاییم رودرست چیدم.......
محبت هایت را شمرد�
درست بود،اما این عشقت را پس بگیر،گوشه ندارد......
وقتی کوچیک بودم وقتی داییم داشت غذا میخورد رفتم پیشش وهی انگشت زدم توماستش وخورد�
که دایی گراممممم بغلم کرد گذاشتم وسط سفره و کاسه ماست رو چپ کرد رو سرممم�
قیافم اینجور شده بود: O-o
آخه این داییه من دارم؟؟؟؟؟